پیشترک. [ ت َ رَ ] ( ص تفضیلی مصغر، ق مرکب ) مصغر پیشتر. کمی پیش. اندکی قبل : پیشترک زین که کسی داشتم شمع شب افروز بسی داشتم.نظامی. || اندکی جلوتر : زینگونه که شمع می فروزم گر پیشترک روم بسوزم.نظامی.من که درین منزلشان مانده ام مرحله ای پیشترک رانده ام.نظامی.
پیش از اینکمی قبلگلنار فسرده برگ گشتشقاروره دلیل مرگ گشتشزین درد کسی کنار گیردکو پیشترک ز مرگ میرد✏ جامی+ عکس و لینک