جفا کاری. [ ج َ] ( حامص مرکب ) عمل جفاکار. جفاکار بودن. کار جفاکار. جفاپیشگی. ستمگری. بیدادگری. ستم ورزی : ز ایام و ز هرک ایام پروردبه نسبت جز جفاکاری نیاید.خاقانی.بد بود از کسی جفاکاری که از او چشم دوستی داری.مکتبی.
ستمکاریستمگریظلم و جور کردنفغان از بی وفایان زمانهبه افسون جفا کاری فسانه✏ وحشی بافقیبدی رو در رو+ عکس و لینک