جوانبخت

/javAnbaxt/

معنی انگلیسی:
fortunate, promising

لغت نامه دهخدا

جوانبخت. [ ج َ ب َ ] ( ص مرکب ) دارای بخت جوان. خوشبخت. خوش اقبال. مقبل :
نخستین گفت کای شاه جوانبخت
بتو آراسته هم تاج و هم تخت.
نظامی.
قدح پر کن که من از دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم.
حافظ.
آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد.
حافظ.

فرهنگ فارسی

خوشبخت، نیک بخت
دارای بخت جوان خوشبخت خوش اقبال

فرهنگ عمید

خوشبخت، نیک بخت.

پیشنهاد کاربران

خوش اقبال
خوشبخت
چنین از یاری کلک جوانبخت
نشیند شاه بیت فکر بر تخت
✏ وحشی بافقی
معنی جوانبخت