جرس جنبان

لغت نامه دهخدا

جرس جنبان. [ ج َ رَ جُم ْ ] ( نف مرکب ) کسی که جرس بر کمر بسته و پیوسته جرس رامی جنباند تا پاسبانان شاه بخواب نروند :
من از سحر سحر پیکان راهم
جرس جنبان هارونان شاهم.
نظامی.
فتاده پاسبان را چوبک از دست
جرس جنبان خراب و پاسبان مست.
نظامی.
رجوع بجرس شود.

فرهنگ فارسی

کسی که جرس بر کمر بسته و پیوسته جرس را می جنباند تا پاسبانان شاه بخواب نروند .

پیشنهاد کاربران

کسی که زنگ و جرس را به حرکت و صدا وا میدارد
تمنابخش هر سرکش هواییست
جرس جنبان هر دلکش نواییست
✏ وحشی بافقی