نه گردون این چنین افتاده اکنون چنین بودهست تا بودهست گردون ✏ وحشی بافقی
مردم که به زاد توأمانند هم هر دو به یکدگر نمانند دو خط که نویسی از یکی دست هم نوع تفاوتی درو هست نقاش، که پیکری نشان کرد، دیگر نتواند آن چنان کرد ✏ «امیرخسرو دهلوی
آن خم، که درون بود زلالش بیرون گذرد نم از سفالش ✏ امیرخسرو دهلوی
کان زهرهٔ شب نشین بیخواب چون در غم دوست ماند بیتاب ✏ امیرخسرو دهلوی
اندیشهٔ او خطاب پنداشت خاموشی او جواب پنداشت ✏ امیرخسرو دهلوی
آب از پس مرگ تشنه جستن هم کار آید ولی به شستن ✏ امیرخسرو دهلوی
بیچاره پدر ز پا در افتاد هم شیشه شکست و هم خر افتاد ✏ امیرخسرو دهلوی
مرغی که شتر شدست نامش بار است چو نام ناتمامش ✏ امیرخسرو دهلوی
بیمار ز هر چه داری اش باز لب را به همان خورش کند ساز ✏ امیرخسرو دهلوی
گریان به زمین فتاد بی تاب بر خاک، مراغه کرد چون آب ✏ امیرخسرو دهلوی