شیشه که شود میان خاره ز افتادن سخت پاره پاره کی ز آب دهن درست گردد بر قاعده نخست گردد ✏ جامی
آن کس که به خنده دل خراشد ابرو چو گره زند چه باشد ✏ جامی
کان لاله داغدار هر دشت از نوفل و نوفلی چو برگشت دیده به دیار لیلی افکند در کوزه ز گریه سیلی افکند جامی
کان لاله داغدار هر دشت از نوفل و نوفلی چو برگشت دیده به دیار لیلی افکند در کوزه ز گریه سیلی افکند جامی
چو عنوان گاه عالم تاب را دید تو گفتی سگگزیده آب را دید
سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است
رنج دانستن دمار از جان انسان می برد
بسالی که آدمخواری باب گشت هزارو دویست است و....... و (شیوع وبا و قحطی هم زمان که 1/5میلیون از جمعیت 6 یا7 میلیونی ایران را کشت
گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی