پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)
🔹 معادل فارسی - توقف بندری - پهلوگیری در بندر - مراجعه کشتی به بندر - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( دریانوردی – اصلی ) :** رویداد ورود، توقف و ...
🔹 معادل فارسی - آغوش خرسی ( محکم و بزرگ ) - در آغوش گرفتن محکم - در سیاست/اقتصاد: فشار یا کنترل شدید - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...
🔹 معادل فارسی - ادامه یافتن ( با سختی یا ملال ) - کش دار شدن - طولانی شدن خسته کننده - ادامه دادن با زحمت - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( فع ...
🔹 معادل فارسی - بازنگری کردن - دوباره تنظیم کردن - اصلاح کردن - بازپرداختن - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** دوباره کار کرد ...
کِفیر ( Kefir ) یک نوشیدنی تخمیری بر پایه ی شیر یا آب است که با دانه های کفیر ( ترکیبی از باکتری ها و مخمرها ) تهیه می شود. طعمی ترش، کمی گازدار و شب ...
🔹 واژه/اصطلاح **کامبوچا ( Kombucha ) ** – نوشیدنی تخمیری - - - 🔹 تعریف کامبوچا یک **نوشیدنی تخمیری** است که از چای ( معمولاً سیاه یا سبز ) ، ...
🔹 معادل فارسی - غر زدن - شکایت کردن - نق زدن - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( فعل – اصلی ) :** در معنای محاوره ای، *to crab* یعنی شکایت کردن یا ...
( استعاری – عمومی ) : در زبان ادبی یا محاوره ای، به معنای شکایت یا ناله ی ضعیف انسان. مثال: He bleated about the unfair rules. او درباره ی قوانین ...
🔹 معادل فارسی - بی اعتبار کردن - بی آبرو کردن - زیر سؤال بردن اعتبار - بی اعتباری - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( فعل – اصلی ) :** باعث از د ...
( استعاری – کاربردی ) : در روابط انسانی یا گفت وگو، به معنای ادامه ی تلاش، پیگیری یا جست وجوی هدف. مثال: Even after setbacks, we must keep the hunt ...
( استعاری – کاربردی ) : در روابط انسانی یا گفت وگو، به معنای حفظ مسیر ارتباط یا ادامه ی تعامل. مثال: Even if things change, let’s keep the street ...
( استعاری – کاربردی ) : در روابط انسانی یا گفت وگو، به معنای حفظ مسیر ارتباط، ادامه ی گفت وگو یا باز نگه داشتن کانال تعامل. مثال: I’m really interes ...
🔹 معادل فارسی - راه ارتباط را نگه داریم - مسیر تماس را قطع نکنیم - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( تحت اللفظی – اصلی ) :** حفظ مسیر یا راه فیزیکی ...
🔹 معادل فارسی - ارتباط را نگه داریم - پیوند را قطع نکنیم - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( نظامی – اصلی ) :** در معنای تحت اللفظی، نگه داشتن و دفا ...
🔹 معادل فارسی - شکار جانوران وحشی - شکار صید ( برای غذا ) - شکار حیوانات شکاری - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( باستان شناسی – اصلی ) :** به مع ...
اَناتامیکَل - - - 🔹 معادل فارسی - کالبدی - وابسته به آناتومی - ساختاری ( بدنی ) - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** مربوط ب ...
🔹 دنیسوواها چه کسانی بودند؟ - **گروه انسان های باستانی منقرض شده** که در دوره ی پلیستوسن میانی تا پایانی ( حدود ۲۰۰هزار تا ۳۰هزار سال پیش ) در بخش ...
لین - - - 🔹 معادل فارسی - حق توقیف قانونی - رهن/وثیقه بر دارایی - ادعای حقوقی بر ملک یا دارایی - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصل ...
🔹 معادل فارسی - توقیف حقوقی - گذاشتن حق رهن/وثیقه - اعمال حق طلب بر دارایی - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** اقدام قانونی برا ...
🔹 معادل فارسی - کوکائین فری بیس ( شکل پایه ی آزاد کوکائین ) - مصرف کوکائین به روش دود کردن - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( شیمی – اصلی ) :** شکل ...
🔹 معادل فارسی - destined for → مقدر برای - در مسیرِ … بودن - سرنوشت دار برای رسیدن به … - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( استعاری – اصلی ) :** ن ...
🔹 معادل فارسی - موفقیت بزرگ - پرفروش/محبوب - مورد استقبال قرار گرفته - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** چیزی که بسیار موفق ...
Go to bat for ( someone/something 🔹 معادل فارسی - از کسی/چیزی دفاع کردن - پشتیبانی کردن - طرفداری کردن - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ...
( شیمی – اصلی ) : ترکیبات آلی که از قندها مشتق شده اند و ساختارشان هم ویژگی های قند و هم الکل را دارد. ( علوم غذایی – کاربردی ) : شیرین کننده های ک ...
حساسیت به گلوتن ( خودایمنی ) ( پزشکی – اصلی ) : بیماری خودایمنی که در افراد با استعداد ژنتیکی رخ می دهد؛ مصرف گلوتن باعث آسیب به روده ی باریک می شو ...
رَفینوز ( شیمی – اصلی ) : یک تری ساکارید ( قند سه تایی ) ساخته شده از گالاکتوز گلوکز فروکتوز ( علوم غذایی – کاربردی ) : در گیاهان و غذاهایی مثل لوب ...
1. ( پزشکی – اصلی ) : اتاقی در بیمارستان که برای انجام عمل های جراحی طراحی و تجهیز شده است. مثال: The patient was taken to the operating theatre fo ...
🔹 معادل فارسی - گنجایش داشتن تا … نفر - ظرفیت نشستن تا … نفر - جا دادن تا … نفر - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( فضایی – اصلی ) :** بیان ظرفیت ...
🔹 معادل فارسی - ساطع شدن از - تراوش کردن از - بیرون زدن ( انرژی/احساس ) از - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** انتشار نور، گرم ...
🔹 معادل فارسی - آموزش نامه - راهنمای عملی - دستورالعمل قابل اجرا - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** چیزی که می توان آن را آموز ...
پِداگیگِل - - - 🔹 معادل فارسی - خنده ی آموزشی - شوخی آموزشی - لحظه ی طنز در یادگیری - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( نوواژه – اصلی ) :** ت ...
🔹 معادل فارسی - بخش پیش نمایش - قطعه ی اولیه - نمونه ی کوتاه از محتوا - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** بخش کوتاه و انتخاب ...
( رسانه ای – کاربردی ) : در اخبار، تبلیغات یا سرگرمی برای معرفی اولیه ی یک محصول، فیلم یا پروژه. مثال: Fans got a first peek at the upcoming movie ...
🔹 معادل فارسی - حوزه ی مردانه آنلاین - فضای مجازی مردان گرا - شبکه ی ضد فمینیستی - - - 🔹 تعریف ها 1. ** ( اینترنتی – اصلی ) :** مجموعه ...
🔸 معادل فارسی: - متمایل به جناح چپ - گرایش به سیاست های چپ گرایانه - نزدیک به اندیشه های مترقی یا سوسیالیستی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...
🔸 معادل فارسی: - غیر اجتماعی - بی میل به تعامل اجتماعی - کناره گیر از جامعه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – روان شناسی/اجتماعی ) :** ...
### تعریف ها - نداشتن علاقه یا کشش جنسی به دیگران. - به عنوان گرایش جنسی یا فقدان آن شناخته می شود. - طیف: *gray - asexuality* ( کشش ضعیف ) ، * ...
🔸 معادل فارسی: - نعمت الهی، خدا داد - موهبت غیرمنتظره - لطف بزرگ / هدیه آسمانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – مذهبی/ادبی ) :** چیزی ...
جینگوئیستیک - - - 🔸 معادل فارسی: - ملی گرایانه افراطی - شوونیستی / جنگ طلبانه - میهن پرستی افراطی همراه با خصومت - - - 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: - استعاری: تکیه گاه حیاتی / وسیله ی بقا - - - 🔸 تعریف ها: ** ( استعاری – سیاسی/اجتماعی ) :** به طور استعاری برای توصیف چیز ...
بی لیگِرد 🔸 معادل فارسی: - در محاصره / تحت فشار - گرفتار / در تنگنا - آسیب دیده و تحت حمله - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – نظامی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: - برانگیختن / شعله ور کردن - موجب شدن / آغاز کردن - جرقه زدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – فیزیکی ) :** *Spark* یعنی ...
🔸 معادل فارسی: - تأکید کردن - برجسته ساختن - نشان دادن اهمیت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – نوشتاری ) :** به معنای کشیدن خط زیر کلمه ...
🔸 معادل فارسی: - بدون نتیجه، بدون هزینه - در صورت عدم کشف/یافتن، حق الزحمه ای پرداخت نمی شود - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: - شواهد قانع کننده - مدارک محکم و معتبر - دلایل انکارناپذیر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** به معنای شواهد ...
سویذ / سواَذ - - - 🔸 معادل فارسی: - نوار وسیع / بخش گسترده - پهنه / منطقه بزرگ - گستره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :* ...
🔸 معادل فارسی: - آرامش پس از پایان یک بحران - تسکین روانی / پایان یافتن ماجرا - رسیدن به نقطه ی پذیرش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شن ...
🔸 معادل فارسی: - منحرف شدن - تغییر مسیر دادن - از مسیر اصلی خارج شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – فیزیکی ) :** به معنای تغییر ناگه ...
اینترمیتِنت لی 1. ( اصلی – عمومی ) : به معنای رخ دادن یا ادامه داشتن چیزی در فواصل زمانی نامنظم، نه به طور مداوم. مثال: It rained intermittently thr ...
🔸 معادل فارسی: - ناوگان تاریک - ناوگان غیرقانونی - شبکه ی کشتیرانی مخفی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** به مجموعه ای از ...