پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٩١٢
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چپاندن / به زور جا دادن • فرو کردن چیزی در جایی کوچک - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** چیزی را با فشار یا زو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بار زدن / پر کردن • زیاد مصرف کردن ( غذا، نوشیدنی، یا حتی دارو ) • آماده شدن یا تجهیز کردن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرو کردن / داخل کردن • گیر کردن / جا دادن • در ذهن باقی ماندن ( محاوره ای: تو ذهن موندن ) - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیوانست 🔸 معادل فارسی: • دارای ظرافت معنایی • پر از ریزه کاری و پیچیدگی • در زبان محاوره ای: چندلایه، با جزئیات دقیق، ظریف - - - ## 🔸 تعری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آرکتایپ 🔸 معادل فارسی: کهن الگو / الگوی بنیادین / نمونه ی اولیه / نماد اصلی در زبان محاوره ای: تیپ اصلی، شخصیت پایه، مدل اولیه، قالب رفتاریِ ریشه د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سخنان خداحافظی • آخرین کلمات پیش از جدایی • در زبان محاوره ای: حرف آخر، کلام خداحافظی، حرف های پایانی __________________________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خانه ی بازتوانی پاک • مرکز زندگی بدون مصرف مواد ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مرکز ترک اعتیاد • مرکز سم زدایی پزشکی • در زبان محاوره ای: کمپ ترک، مرکز درمان اعتیاد ________________________________________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در نهایت به چیزی ختم شدن ( آخرش به … رسیدن ) ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ** ( محاوره ای – اصلی ) :* ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Long story short, the project failed. خلاصه ی ماجرا این که پروژه شکست خورد. • Long story short, we decided to move abroad. کوتاه ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فاجعه ی کامل • وضعیت کاملاً خراب و به هم ریخته، افتضاح محض ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سفر پر فراز و نشیب • تجربه ی پرهیجان و غیرقابل پیش بینی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعاری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پَرَکسیزِم ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • حمله ناگهانی ( پزشکی یا هیجانی ) • فوران شدید احساس یا واکنش ____________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حمله ( پزشکی یا هیجانی ) • تشنج یا غش ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** حمله ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چندین روز پیاپی • روزهای متوالی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** توصیف کا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • داروی شل کننده ی عضلات • ماده ی آرام کننده یا کاهش دهنده ی تنش ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • داروهای آرام بخش • قرص های خواب آور یا ضداضطراب • در زبان محاوره ای: قرص خواب، آرام بخش، شل کننده ______________________________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - **داروهای محرک** ( آمفتامین ها، کوکائین، متامفتامین ) - **قرص های انرژی زا** یا داروهای افزایش تمرکز - در زبان محاوره ای: قرص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن به خاطر مصرف محرک ها • تحت تأثیر شدید داروهای محرک بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ثبت کردن ( در دادگاه یا اداره ) • ارائه رسمی مدارک یا شکایت • در زبان محاوره ای: پرونده تشکیل دادن، شکایت ثبت کردن ____________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به شدت انتقاد کردن • حمله لفظی کردن • در رسانه ها: کوبیدن، تاختن به، حمله کردن ________________________________________ 🔸 تعر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سندروم واکنش افراطی به سیاستمدار • واکنش غیرمنطقی و هیجانی به یک فرد یا سیاست • در زبان محاوره ای: دیوانه شدن از دست فلانی، جنون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به خواب رفتن ناخواسته چرت زدن در زبان محاوره ای: چشمام سنگین شد، غرق خواب شدم، سرخود خوابم برد 🔸 تعریف ها: ( محاوره ای – اصلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Australian Security Intelligence Organisation ( Asio ) سازمان اطلاعات امنیت استرالیا ( ASIO ) آژانس اصلی اطلاعات امنیتی داخلی این کشور است. این سازم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

این عبارت do unto others خلاصه همان قاعده طلایی در اخلاق است. به زبان ساده یعنی با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو همان طور رفتار شود. با دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: Her gut reaction was to run away. واکنش غریزی او این بود که فرار کند. • I had a gut reaction that he was lying. یک حس درونی داشتم ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Get - out - the - vote ( GOTV ) 🔸 معادل فارسی: • بسیج رأی دهندگان • تشویق به مشارکت انتخاباتی • در محاوره: مردم رو پای صندوق آوردن - - - 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فقط زبانی حمایت کردن • در عمل کاری نکردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ابراز حمایت یا موافقت فقط در کلام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحویل درب منزل • رساندن کالا تا خانه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بازرگانی – اصلی ) :** خدماتی که کالا یا سفارش را مستقیماً به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با تکان های ناگهانی • بریده بریده، غیر یکنواخت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** حرکت کردن یا انجام کاری به صور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گهگاهی و ناگهانی • به طور مقطعی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** کاری که به طور ناگهانی و در بازه های کوتاه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کم کم و پراکنده • قطره قطره • در محاوره: تیکه تیکه، جسته گریخته، یواش یواش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

## معنی score در موسیقی/سینما - در فیلم و بازی، score یعنی موسیقیِ اورجینال و عمدتاً سازی که مخصوص همان اثر ساخته شده تا روی صحنه ها و احساسات بنشی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Carve هم یک معنی لغویِ حک کردن/کَندن دارد، هم در موسیقی و دنیای واینل به صورت تصویری استفاده می شود. ## carve و صدای ضبط شده روی واینل - در مورد و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Slice خودش یک واژه ی عمومی است، ولی در موسیقی و DJ و همین طور در زبان روزمره چند کاربرد مهم دارد. ## slice در موسیقی و DJ - در فضای DJ و تولید، sl ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Vinyl هم به خودِ صفحه های موسیقی گفته می شود، هم به جنس پلاستیکی آن ها ( PVC ) . امروزه وقتی کسی می گوید واینل، معمولاً منظورش صفحه ی موسیقی آنالوگ ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Scratch چند معنی مهم دارد؛ رایج ترینشان یا زبان برنامه نویسی تصویری MIT است، یا تکنیک DJ برای کشیدن صفحه ی وینیل، یا همان معنای عمومی خراش دادن / از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Mashup یعنی ترکیب خلاقانه ی چند چیز مختلف در یک خروجی واحد، معمولاً در موسیقی یا ویدئو. کاربردش الان فراتر از موسیقی هم رفته و در وب اپ ها و هنر هم ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استخراج کردن داده ( از CD/DVD یا رسانه ) • کپی کردن فایل ها به کامپیوتر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** کپی کردن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( فعل – کاربردی ) : ضبط کردن صدا یا تصویر روی نوار یا رسانه. مثال: I taped that concert last night. دیشب آن کنسرت را ضبط کردم. 2. ( محاوره ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( فنی – اصلی ) : ضبط یا کپی کردن صدا/تصویر از یک رسانه به رسانه ی دیگر. مثال: I’m going to dub this cassette onto a CD. می خواهم این کاست را روی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

J - Alert سیستم هشدار سراسری ژاپن است که برای اطلاع رسانی سریع تهدیدها مانند زلزله، سونامی، فوران آتشفشان و حملات موشکی به مردم استفاده می شود. این س ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دمپرها دستگاه هایی هستند که انرژی لرزه ای را در ساختمان ها جذب و اتلاف می کنند تا آسیب زلزله را کاهش دهند. این سیستم ها مانند کمک فنرهای هیدرولیکی عم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عایق سازی پایه روشی برای محافظت از ساختمان ها در برابر زلزله است که با جدا کردن سازه از حرکت زمین عمل می کند. این تکنیک از عناصر انعطاف پذیر مانند یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صوتی، مربوط به صدا • آکوستیک ( در موسیقی: ساز بدون تقویت الکتریکی ) • علم آکوستیک ( مطالعه ی صدا و ارتعاش ) - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفاقت، دوستی، همبستگی • انجمن یا گروه هم فکران • بورسیه یا کمک هزینه ی تحصیلی/پژوهشی ( در آکادمیک ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • حسابی خندیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و پرخنده. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و خنده دار. - ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن فراوان - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** داشتن زمان بسیار خوش و سرگرم کننده. - ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم بی ارزش، بی عرضه • آدم مزاحم یا بی خود • در محاوره: آدم بی مصرف یا آدم آشغال - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( توهین آمیز – ا ...