پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٩١٢
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: advocate – promote – defend – support – endorse 🔸 مثال ها: • She championed environmental protection laws. او از قوانین حفاظت محیط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جامعه ی دو طبقه ای سخت گیر • ساختار اجتماعی دو سطحی غیرقابل تغییر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نفرین منابع، که به عنوان پارادوکس فراوانی نیز شناخته می شود، پدیده ای است که در آن کشورهای غنی از منابع طبیعی مانند نفت یا مواد معدنی، اغلب با رشد اق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَنتیِر ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • صاحب رانت / رانت خوار • دولت رانتی • درآمد غیرمولد از منابع یا دارایی ها ___ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مترادف ها: hall – theater – assembly hall – concert hall – lecture hall 🔸 مثال ها: • The school auditorium was filled with students. تالار مدرس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کیف دستی • کیف رودوشی کوچک • کیف مدرسه ( قدیمی ) 🔸 مترادف ها: shoulder bag – school bag – knapsack – pouch – messenger bag 🔸 مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The storage facility is located near the airport. انبار در نزدیکی فرودگاه قرار دارد. • She rented a storage facility to keep her ol ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The hotel foyer was decorated with chandeliers. سرسرای هتل با لوسترها تزئین شده بود. • Guests gathered in the foyer before the cerem ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The dictator committed heinous acts against his people. دیکتاتور اعمال شنیعی علیه مردمش مرتکب شد. • Murder is considered one of the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The airline scheduled back - to - back flights. شرکت هواپیمایی پروازهای پشت سرهم برنامه ریزی کرد. • He watched back - to - back epis ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آهسته سوز • تدریجی • آرام و پیوسته - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – استعاری ) :** چیزی که به آرامی رشد یا شدت می گیرد و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: long - distance – extended – protracted – drawn - out – enduring 🔸 مثال ها: • The company is prepared for the long haul. شرکت برای م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – رسمی ) :** چیزی که بیش از حد طولانی یا ممتد است، معمولاً فراتر از حد انتظار. - مثال: It was a long - drawn process. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: tireless – indefatigable – unwavering – persistent – relentless 🔸 مثال ها: • He showed unflagging energy throughout the campaign. او ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He received unstinting praise for his performance. او تحسین بی دریغی برای اجرای خود دریافت کرد. • Her unstinting efforts helped the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پول را سریع خرج کردن • پول را هدر دادن • ولخرجی کردن • در زبان محاوره ای: پول رو آتیش زدن، پول رو دود کردن - - - ## 🔸 تعر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • You lost the bet, now pay up! شرط را باختی، حالا پولتو بده! • The landlord told him to pay up or leave. صاحبخانه به او گفت پولشو بد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِسپلِرج 🔸 مثال ها: • He splurged on a new car. او برای یک ماشین جدید ولخرجی کرد. • Let’s splurge and go to a fancy restaurant tonight. بیایید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The witness erringly identified the suspect. شاهد مظنون را به طور اشتباه شناسایی کرد. • He erringly believed the rumor. او شایعه ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قاضی ریاست کننده • قاضی ارشد جلسه • قاضی مسئول دادگاه - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** قاضی ای که مسئولیت ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 واژه/عبارت: **Assize / Assize court** ( اسم – حقوقی/رسمی، بیشتر در نظام قضایی فرانسه و بریتانیا ) اَسایز ## 🔸 معادل فارسی: • دادگاه جنایی • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 واژه/عبارت: **Slated ( to do something ) ** ( صفت/فعل – رسمی/خبری/محاوره ای ) ## 🔸 معادل فارسی: • برنامه ریزی شده • قرار بودن • زمان بندی شد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحت بررسی • در حال تحقیق • زیر ذره بین بودن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی/خبری – اصلی ) :** وقتی فرد یا سازمانی توسط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فهرست افراد برجسته • مجموعه چهره های سرشناس - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** اصطلاحی برای اشاره به مجموعه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

________________________________________ ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • محاکمه ی بی نتیجه • محاکمه ی باطل شده • رس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تأیید پزشکی شدن • مجاز شناخته شدن • رفع مانع اداری یا پزشکی - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** وقتی فردی توسط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نمایندگی کردن کسی • از طرف کسی عمل کردن • مدافع یا سخنگوی کسی بودن • در زبان محاوره ای: از طرف کسی حرف زدن - - - ## 🔸 تعری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مُلدی 🔸 مثال ها: • The cheese was mouldy and had to be thrown away. پنیر کپک زده بود و باید دور انداخته می شد. • The prison had mouldy showers an ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسائل حل نشده • مشکلات بی پاسخ • موضوعات نادیده گرفته شده - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** مشکلات یا موضوعات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گرفتار مواد مخدر • آلوده به مواد • پر از اعتیاد و قاچاق - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** توصیف مکانی یا ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نیاز به آرامش پس از نتیجه گیری • نیاز به روشن شدن حقیقت و پایان ماجرا 1. ( روان شناختی – اصلی ) : احساس یا نیاز فرد برای رسیدن به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هیئت منصفه ی بلاتکلیف • هیئت منصفه ی بدون اجماع • در زبان محاوره ای: هیئت منصفه ای که به نتیجه نرسید 🔸 مثال ها: • The case resul ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد رد شدن • با شتاب انجام دادن • برق آسا گذشتن • در زبان محاوره ای: مثل تیر رفتن، با عجله رد شدن - - - ## 🔸 تعری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • راه پله • فضای پله • محوطه ی پله 🔸 مثال ها: • The victim was found in the stairwell. قربانی در راه پله پیدا شد. • The stairwel ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مجتمع مسکونی محصور • شهرک دارای دروازه و نگهبانی 🔸 مثال ها: • Gated communities are popular among wealthy families. شهرک های در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The concert was available through a live feed. کنسرت از طریق پخش زنده در دسترس بود. • The police monitored the live feed from the CC ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مصنوعی به نظر رسیدن • صحنه سازی بودن • ساختگی جلوه کردن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** وقتی یک موقعیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جعبه ی پنل • جعبه ی کنترل ( برق یا سیستم امنیتی ) • در زبان محاوره ای: جعبه ی فیوز یا جعبه ی کنترل دزدگیر 🔸 تعریف ها: 1. ( برق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He always carries a folding knife for camping. او همیشه برای اردو یک چاقوی تاشو همراه دارد. • The suspect had a folding knife in hi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( فیزیکی – اصلی ) : جدا کردن یا بیرون کشیدن چیزی با زور و ناگهانی. مثال: He ripped out the page from the notebook. او صفحه ای را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The evidence negates his claim. شواهد ادعای او را رد می کند. • Negating the problem won’t solve it. نفی کردن مشکل آن را حل نمی کن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیشاهنگی ( در معنای سازمان های جوانان مانند Boy Scouts ) • دیده بانی / شناسایی ( در معنای نظامی یا ورزشی ) • جستجو و بررسی ( برا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He’s just a tenderfoot in hiking. او تازه کار در کوهنوردی است. • The tenderfoot struggled to ride the horse . تازه کار برای سوار شد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَدَوان 🔸 مثال ها: • Obi - Wan Kenobi was once a Padawan of Qui - Gon Jinn. اوبی وان کنوبی زمانی شاگرد کوای گان جین بود. • She’s my padawan in c ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( وظیفه – اصلی ) :** بیان وظیفه یا مسئولیت. - مثال: You are supposed to finish your homework. تو باید تکالیفت را تمام کنی. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She’s not slow on the uptake; she just needs more time. او دیرفهم نیست؛ فقط کمی زمان بیشتر لازم دارد. • I was slow on the uptake an ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عقب مانده از روند • عقب تر از دیگران بودن • از جریان عقب افتادن • در زبان محاوره ای: از قافله عقب بودن - - - 1. ** ( محاور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کُند بودن • بی حال بودن • تنبلی کردن - - - ** ( محاوره ای – اصلی ) :** حرکت کردن یا کار کردن خیلی کند و بی انرژی. - مثال: I ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • دیر رسیدن • در زبان محاوره ای: همیشه دیر کردن، وقت شناسی نداشتن 🔸 مثال ها • He’s running on CP time again—we’ve been waiting for a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با زور پایین کشیدن • محکم کشیدن و برداشتن • در زبان محاوره ای: کشیدن پایین، با زور برداشتن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فی ...