پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٨٩٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** تولید یا انتقال پیام هایی که آشکارا بیان می شوند، بدون لایه های پنهان یا استعاری. 2. ** ( کاربردی – ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - دسته - گروه - نسل ( در یک دوره خاص ) - مجموعه - - - 🔸 **تعریف ها** ** ( استعاری – کاربردی ) :** گروهی از افراد ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - به گذشته نگاه کردن - بازنگری کردن - مرور کردن - به عقب نگریستن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( اصلی – روزمره ) :** ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی** - ادای احترام - بزرگداشت - ستایش - تجلیل - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** سخن، نوشته یا عملی که برای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **تعریف ها** 1. ** ( علمی – هندسه/فیزیک ) :** شکلی که قرینه یا تقارن ندارد. 2. ** ( کاربردی – روزمره ) :** چیزی که متوازن یا هماهنگ نیست. 3. ** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

این کُمِنشُرِت 🔸 **معادل فارسی** - نامتناسب - غیرقابل سنجش - بی تناسب - ناهماهنگ - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** چیزی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها 1. ( اصلی – مثبت ) : داشتن تمرکز کامل بر یک هدف یا ایده، بدون حواس پرتی. 2. ( کاربردی – منفی ) : گاهی به معنای �لجباز� یا �انعطاف ناپذ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( استعاری – کاربردی ) : وقتی کسی می گوید �My Sapphire�، یعنی �گوهر من�، �عزیز من�، یا �کسی که ارزشمند و کمیاب است�. 🔸 مثال ها You are my diamond, s ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - تکیه گاه - ستون استوار - پشتیبان محکم - سنگ صبور - - - 🔸 **مترادف ها** pillar – anchor – support – mainstay – back ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - به زندان افتادن - سر از زندان درآوردن - گرفتار زندان شدن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به زند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها in large numbers – en masse – by the dozens – in crowds 🔸 مثال ها Fans came in droves to see the concert. طرفداران دسته دسته برای دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - سرپوش گذاشتن - موقتاً پنهان کردن - رفع سطحی مشکل - لاپوشانی کردن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( استعاری – اصلی ) :* ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - به حال خود رها کردن - تنها گذاشتن - بی پشتیبان گذاشتن - در معرض آسیب یا شکست رها کردن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - تنظیم اندازه ی درست ( سازمان یا تیم ) - تعدیل نیرو / کوچک سازی یا بزرگ سازی متناسب - بهینه سازی ساختار - - - 🔸 **تعر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - در پرده ای از راز پوشیده بودن - در هاله ای از ابهام قرار داشتن - رازآلود بودن - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( ادبی – ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها The private eye followed the suspect through the city. کارآگاه خصوصی مظنون را در شهر دنبال کرد. She hired a private eye to investigate ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی** - در فضای محرمانه ی مطلق - - - 🔸 **تعریف ها** 1. ** ( فرهنگی – اصلی ) :** اصطلاحی طنزآمیز که از سریال کمدی آمریکایی *Get S ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

**Takedown** اسم 🔸 معادل فارسی - نقد کوبنده ( در رسانه و نوشتار ) - سرنگونی / پایین کشیدن ( در معنای فیزیکی یا استعاری ) - افشاگری شدید - ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی طبیعی: گرایش عمدتاً زن محور با کشش اندک به مردان کاربرد: برای کسانی که خود را �تقریباً� همجنس گرا یا دوجنس گرا می دانند، اما کشش شان به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - بیداری کوتاه - بیداری ریز - بیداری لحظه ای - در محاوره: چشم باز کردن لحظه ای - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی خواب – اصل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - دوباره به خواب رفتن - آرام آرام خوابیدن - چرت زدن دوباره - در استعاره: بازگشتن به حالت بی خبری یا غفلت - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - مضطرب کردن - نگران ساختن - آرامش کسی را برهم زدن - دستپاچه کردن - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** باعث اضط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها disturbing – unsettling – alarming – intimidating 🔸 مثال ها The silence in the empty house was unnerving. سکوت در خانه ی خالی دلهره آ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( روزمره – اصلی ) : ساختن کاردستی یا فعالیت های هنری با دست، مثل برش کاغذ، نقاشی، دوخت، یا چسباندن. 2. ( آموزشی – کاربردی ) : فعالی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( پزشکی – اصلی ) : بازگشت یا شدت گرفتن ناگهانی علائم یک بیماری یا وضعیت جسمی ( مثل آسم، آلرژی، درد مفاصل ) . 2. ( روزمره – کاربردی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - صاف خوابیدن - درازکشیدن بدون زاویه - خوابیدن به حالت افقی کامل - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( سلامت – اصلی ) :** خوابیدن در ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( مبلمان – اصلی ) : نوعی صندلی راحتی که قابلیت خم شدن به عقب و بالا آمدن زیرپایی دارد. 2. ( کاربردی – روزمره ) : صندلی مخصوص استراح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها sleepiness – somnolence – lethargy – doziness 🔸 مثال ها The medicine may cause drowsiness. این دارو ممکن است باعث خواب آلودگی شود. H ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - استراحت سطحی - خواب سبک - آرامش نیم بند - در استعاره: آرامش ناپایدار - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( سلامت – اصلی ) :** حالت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - ماست یونانی - ماست چکیده ( در فارسی رایج تر ) - ماست صاف شده - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( خوراکی – اصلی ) :** نوعی ماست که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گِلایسیمیک - - - 🔸 معادل فارسی - مربوط به قند خون - وابسته به گلوکز خون - در ترکیب ها: �شاخص گلیسمیک� = *Glycaemic Index* → شاخص قند خون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – فرهنگی ) : محرک نرم یا عامل غیرمستقیم برای تغییر رفتار یا عملکرد. Think of cinnamon as a gentle nudge to help your body use insulin more ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - آموزش متقاطع - تمرین مکمل - آموزش چندمهارتی - در ورزش: تمرین جانبی برای تقویت بدن - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( ورزشی – اص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها run into – bump into – encounter – meet by chance 🔸 مثال ها I hope we cross paths again someday. امیدوارم روزی دوباره راه مان به هم ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی - چندسکویی - چندسامانه ای - قابل اجرا در پلتفرم های مختلف - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( فناوری – اصلی ) :** نرم افزار یا ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - رگه دار متقاطع ( در چوب ) - ناسازگار / سرسخت ( در استعاره ) - ناهماهنگ با جریان اصلی - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( فنی – اصل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها strike through – delete – cancel – scratch out 🔸 مثال ها Please cross out the wrong answer. لطفاً پاسخ اشتباه را خط بزن. He crossed ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - تیر عرضی - تیر متقاطع - تیر افقی ( در سازه ها ) - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( معماری – اصلی ) :** تیر یا قطعه ی افقی که به ط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - به شدت ناهماهنگ - خیلی نامتوازن - به طور آشکار ناهموار - در محاوره: خیلی ناجور یا خیلی نامساوی - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ...

پیشنهاد
٠

به رفتارهای تغذیه ای مختل شده با گرایش به عضلانی شدن به الگوهای ناسالم غذا خوردن و ورزش اشاره دارد که هدفشان افزایش حجم و وضوح عضلات است. این رفتارها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - بدریخت انگاری - تصور تحریف شده از بدن - در پزشکی: اختلال بدریخت انگاری بدن ( *Body Dysmorphic Disorder – BDD* ) - - - 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اگنورکسیا یا Bigorexia که به آن muscle dysmorphia یا reverse anorexia هم می گویند، یک اختلال روان شناختی است که فرد به طور وسواس گونه فکر می کند بدنش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها motivational speech – morale booster – encouraging words – rallying talk 🔸 مثال ها She gave me a pep talk before the interview. او پی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( فرهنگی – کاربردی ) : اشاره به این که استعداد، شخصیت یا توانایی های فرد ناشی از خانواده یا ریشه های اوست. 2. ( محاوره ای – استعاری ) : گاهی برا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( علمی – اصلی ) : شبیه سازی یا مدل سازی همزمان چند پدیده ی فیزیکی و تعامل آن ها. 2. ( کاربردی – مهندسی ) : استفاده در نرم افزارهای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته ی فرهنگی این عبارت بیشتر به خاطر ترانه ی Jingle Bells شناخته می شود. در فرهنگ غربی، نماد شادی زمستانی و جشن کریسمس است. همچنین عنوان یک ف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: My father is in the hospital after surgery. پدرم بعد از عمل در بیمارستان بستری است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: I'm at the hospital visiting my friend. من در بیمارستان هستم و دوستم را ملاقات می کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح رسمی تر در روان شناسی Seasonal Affective Disorder ( SAD ) است. 🔸 مترادف ها seasonal depression – seasonal affective disorder ( mild ) – wint ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - دفترنویسی شکرگزاری - یادداشت نویسی قدردانی - نوشتن روزانه ی چیزهایی که بابتشان سپاسگزاریم - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ا ...