پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٨٩٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - اتهام وخیم - اتهام جدی - مسئولیت سنگین ( در معنای استعاری ) - در محاوره: اتهام سنگین - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - یافتن - پیدا کردن - قرار گرفتن - مستقر کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** پیدا کردن یا مشخص کردن محل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دینامِنِیشَنال - - - ## 🔸 معادل فارسی - وابسته به فرقه یا مذهب - فرقه ای - مذهبی ( در ارتباط با شاخه های دینی خاص ) - در محاوره: وابسته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - آیین ویکا - دین نئووِیچ کرافت ( جادوی نوین ) - کیش مدرن طبیعت محور - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( دینی – اصلی ) :** یک دین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها ancestor – progenitor – patriarch – predecessor 🔸 مثال ها We honor the wisdom of our forefathers. ما خرد نیاکانمان را گرامی می داریم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی نوشیدنی بدون الکل کوکتل غیرالکلی ترکیب نوشیدنی های میوه ای و طعم دار بدون الکل 🔸 مثال ها The bar serves a variety of mocktails. بار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - دیدار بامزه - ملاقات شیرین و غیرمنتظره - آشنایی دلنشین ( در داستان یا فیلم ) - در محاوره: اولین دیدار جذاب و بانمک - - - ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی - بی تفاوت - خونسرد - بی اعتنا - در محاوره: انگار نه انگار - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** نشان دادن بی ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مترادف ها excessive – unnecessary – unjustified – inappropriate – unwarranted 🔸 مثال ها She took undue advantage of his kindness. او از مهربانی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 تعریف ها 1. ( روان شناسی – اصلی ) : ارزیابی فرد از ارزش و اهمیت خودش به عنوان یک انسان. مثال: Her self - worth is not defined by her job. ارزش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - شدت متوسط - فعالیت با شدت میانه - در محاوره: نه خیلی سبک، نه خیلی سنگین - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :** س ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پروفی 🔸 معادل فارسی قهوه پروتئینی ترکیب قهوه با پروتئین نوشیدنی انرژی زا و عضله ساز 🔸 مثال ها She drinks proffee before her workout. او قبل از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سیتروس 🔸 معادل فارسی مرکبات خانواده ی گیاهان مرکباتی ( پرتقال، لیمو، نارنگی، گریپ فروت، بالنگ و… ) 🔸 مثال ها Citrus fruits boost the immune syst ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اَنتی - سِمایت - - - ## 🔸 معادل فارسی - یهودستیز - فرد ضدیهودی - کسی که نسبت به یهودیان نفرت یا تعصب دارد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - آدم دل رحم - آدم مهربان - فردی که با وجود ظاهر سخت یا جدی، قلبی نرم و مهربان دارد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - چهره ای تنها داشتن - تصویری غمگین و منزوی نشان دادن - به نظر تنها آمدن - در محاوره: تنها و بی کس به نظر رسیدن - - - ## ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها Despite his size, he’s a gentle giant. با وجود جثه اش، او یک غول مهربان است The dog is a gentle giant with children. این سگ با بچه ها ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - جز تسلیم شدن - به جز واگذاری کامل - غیر از تسلیم شدن - در محاوره: هر کاری بکن، فقط تسلیم نشو - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - بستن ( با طناب یا وسیله ) - دست وپا بستن - مشغول کردن ( در معنای استعاری ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) : ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( سیاسی/جغرافیایی – کاربردی ) : کشوری یا منطقه ای که نقش کانونی در یک راهبرد یا شبکه ی نفوذ ایفا می کند. مثال: Iraq, Syria, Lebanon, and Yemen b ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها responsibility - sharing – cost - sharing – joint effort – collective responsibility 🔸 مثال ها Burden - sharing is essential in global ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - نفوذ - پیشروی - دست اندازی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** پیشرفت یا نفوذ در یک حوزه یا منطقه، معمولاً تو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - بالیدن - افتخار کردن - به رخ کشیدن - در متن رسمی: دارا بودن ( با بار مثبت ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کالینِری 🔸 معادل فارسی - آشپزی - خوراکی - مربوط به هنر پخت و پز - در محاوره: هنر آشپزی، چیزی که به غذا مربوطه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - غذای اصلی - عنصر پایه - ماده ی ضروری - در محاوره: غذای همیشگی، خوراک پایه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( غذایی – اصلی ) : ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها tempting – alluring – enticing – captivating – irresistible 🔸 مثال ها The offer was tantalizing but risky. پیشنهاد وسوسه انگیز بود اما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - واقعیت خاص - دانستنی تخصصی - نکته ی کم تر شناخته شده - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** یک واقعیت یا دانستنی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها The hairdresser cut my hair shorter than I wanted. آرایشگر موهایم را کوتاه تر از آنچه می خواستم زد He is training to be a hairdresser. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها beg – plead – supplicate – fawn – abase oneself 🔸 مثال ها He grovelled at her feet, begging forgiveness. او به پایش افتاد و طلب بخشش ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها downplay – minimization – euphemism – restraint 🔸 مثال ها Calling the storm “bad weather” was an understatement. گفتن اینکه آن طوفان � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

## 🔸 معادل فارسی - همراهی کردن از جایی بیرون - اسکورت کردن از مکانی - بیرون بردن با محافظت یا اجبار - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پلیسی – ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – ورزشی/محاوره ای ) : شکست سنگین دادن یا خوردن، به ویژه در مسابقه یا رقابت. مثال: The home team got completely slapped by their opponents ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - جا گذاشتن ( در ورزش ) - از پا درآوردن - شکست دادن سریع - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ورزشی – محاوره ای ) :** به سرعت و با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - تاریخ ساز شدن - کار بی سابقه کردن - دست به اقدام ماندگار زدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** انجام کاری م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - شراکت مدنی - مشارکت قانونی ثبت شده - رابطه ی مدنی رسمی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** رابطه ی قانونی بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - جنجالی ساز - هیجان انگیزکننده - اغراق آمیز - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** توصیف یا ادعایی که برای جلب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - انفجاری ( تحت اللفظی ) - تکان دهنده - حساس - جنجالی - در محاوره: خبر داغ - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( فیزیکی – اصلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - وارد کردن ( اطلاعات/انرژی/منابع ) - تغذیه کردن ( سیستم یا فرآیند ) - منجر شدن به / دامن زدن به ( در معنای استعاری ) - در محا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - بازداشت موقت ( در حقوق کیفری ) - ارجاع دوباره پرونده به دادگاه پایین تر یا مرجع دیگر - بازگرداندن به زندان یا بازداشتگاه - د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 تعریف ها 1. ( اصلی – عمومی ) : صرف وقت و انرژی برای انجام کاری، حتی اگر کوچک یا جزئی باشد. مثال: She always takes the time to help her students. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ایوزدراپ 🔸 مترادف ها listen secretly – overhear – spy on – snoop – wiretap ( رسمی تر ) 🔸 مثال ها She eavesdropped on her neighbors through the wa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی - جلوی ماشین پیچیدن - راه ماشین را بستن - سبقت گرفتن و ناگهان جلوی ماشین آمدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( رانندگی – اصلی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( تجاری/فروش – استعاری ) : پایان دادن به معامله یا قرارداد در مرحله ی آخر. مثال: The salesman managed a tail close on the deal. فروشنده توانست معا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( خوراکی – اصلی ) : مکانی ( کافه، نانوایی یا غرفه ) که اسکون ( نان شیرینی سنتی بریتانیایی ) سرو یا فروخته می شود. مثال: We found a lovely scone spo ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها 1. ( تجاری – اصلی ) : بخشی از فروشگاه یا سوپرمارکت که مخصوص شیرینی جات، شکلات و آب نبات است. مثال: The supermarket has a confectionery ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در وضعیت دشوار و بی راه حل قرار گرفتن گیر افتادن در شرایط بحرانی در محاوره: توی تنگنا بودن، راهی جز مقاومت نداشتن 🔸 تعریف ها 1. ( است ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - تحت افسون بودن - شیفته ی کسی شدن - مجذوب بودن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** تحت تأثیر جادوی واقعی یا خیا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( دارویی – اصلی ) : نام تجاری برای dextroamphetamine sulfate، یک محرک سیستم عصبی مرکزی. مثال: Dexedrine is prescribed for ADHD and n ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بِنزِدرین 🔸 تعریف ها 1. ( دارویی – اصلی ) : نخستین نام تجاری برای آمفتامین که در دهه ی ۱۹۳۰ در آمریکا معرفی شد. مثال: Benzedrine was used to treat ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - مرخصی دادن ( رسمی ) - کنار گذاشتن موقت از کار - تعلیق کردن ( در زمینه ی انضباطی ) - در محاوره: مرخصی اجباری، کنار گذاشتن موق ...