پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)
🔸 معادل فارسی - اصلاً نمی شناسمت - هیچ آشنایی با تو ندارم - در زبان محاوره ای: هیچ جوره نمی شناسمت - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...
🔸 مترادف ها run into – come across – encounter – collide with 🔸 مثال ها I bumped into my teacher at the supermarket. توی سوپرمارکت تصادفی به معلمم ...
🔸 معادل فارسی با زور باز کردن ( در/پنجره ) افشا کردن ( راز یا حقیقت ) آشکار ساختن چیزی پنهان ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( عملی – اصلی ) :** باز شدن ی ...
🔸 معادل فارسی - به مراتب برتر - بسیار بالاتر - خیلی بهتر از بقیه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** برای تأکید بر اینکه ...
مناطق مرده ( Dead Zones ) نواحی هیپوکسیک در اقیانوس ها و دریاچه های بزرگ هستند که سطح اکسیژن در آن ها به قدری پایین می آید که از بقای اکثر موجودات آب ...
🔸 مترادف ها hot dish – sizzling plate – exciting thing – scorcher 🔸 مثال ها The steak sizzler was delicious. سیزلر استیک ( غذایی که هنگام سرو صدای ...
🔸 مترادف ها awful – terrible – dreadful – poor – rotten – crummy 🔸 مثال ها I feel lousy today. امروز حالم خیلی بد است That was a lousy movie. ف ...
🔸 مترادف ها homeland – fatherland – native land – country 🔸 مثال ها Pro patriae mori est dulce et decorum. برای وطن مردن شیرین و شرافتمندانه است ...
🔸 تعریف ها 1. ( جغرافیا – اصلی ) : شهری که از نظر جمعیت، اقتصاد، فرهنگ یا سیاست بسیار بزرگ تر و مهم تر از سایر شهرهای کشور است. مثال: Bangkok is ...
🔸 مترادف ها tight - knit – cohesive – united – bonded – intimate 🔸 مثال ها They are part of a close - knit team. آنها بخشی از یک تیم صمیمی و متحد ...
🔸 مترادف ها challenge – confront – expose – criticize – hold accountable 🔸 مثال ها He was called out on his rude behavior. او بابت رفتار بی ادبان ...
( استعاری – عمومی ) : آماده شدن برای کار یا اقدام جدی. مثال: It’s time to pull up your sleeves and get to work. وقتشه آستین هات رو بالا بزنی و م ...
🔸 مترادف ها follow a gut feeling – act on intuition – trust instinct – take a chance 🔸 مثال ها I played a hunch and took a different route home. ب ...
🔸 معادل فارسی سرژ ( نام مردانه، رایج در ارمنی/فرانسوی ) در فارسی معمولاً به صورت �سرژ� نوشته می شود. 🔸 مثال ها Serj is a talented musician. سر ...
🔸 مثال ها The quaint building reminded me of my childhood. ساختمان دلنشین مرا به یاد کودکی ام انداخت They stayed in a quaint building near the co ...
🔸 مثال ها The imposing building of the parliament stood at the city center. ساختمان باشکوه پارلمان در مرکز شهر قرار داشت The museum is an imposin ...
🔸 مترادف ها: unchecked – unconfirmed – unvalidated – unsubstantiated – unproven 🔸 مثال ها: • The claim is unverified and may be false. این ادعا ...
🔸 معادل فارسی: • ترکیب • معجون • مخلوط ساخته شده • در زبان محاوره ای: یه چیز قاطی پاطی، ترکیب عجیب ________________________________________ 🔸 ...
🔸 مثال ها It is a common fallacy that women are worse drivers than men. این باور غلط رایج است که زنان رانندگان بدتری نسبت به مردان هستند The argum ...
🔸 معادل فارسی: • بسته ی قتل • ابزار جنایت • مجموعه ی وسایل برای کشتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی–جنایی ...
🔸 مثال ها: • She was caught in a love triangle between two friends. و درگیر یک مثلث عشقی میان دو دوست شد • The drama series revolves around a lov ...
🔸 معادل فارسی: • بخشیدن ( از مجازات ) • معاف کردن • صرف نظر کردن • در معنای دیگر: اضافی، یَدَکی ________________________________________ 🔸 تع ...
کربوهیدرات ها یکی از سه گروه اصلی درشت مغذی ها هستند که منبع اصلی انرژی بدن را تأمین می کنند و به صورت گلوکز در خون جذب می شوند. در زمینه دیابت و رتی ...
🔸 معادل فارسی: • عصبانیت ناشی از گرسنگی • حالت گرسنه و بداخلاق • در زبان محاوره ای: گرسنگی که اعصاب رو خورد می کنه _____________________________ ...
سندرم تونل کارپال وضعیتی است که در آن عصب مدیان در تونل مچ دست فشرده می شود و باعث درد، بی حسی و ضعف در دست می گردد. این مشکل اغلب در افراد با کارهای ...
🔹 معادل فارسی: • مورمور شدن • گزگز • سوزن سوزن شدن • در زبان محاوره ای: خواب رفتن دست/پا ________________________________________ 🔹 تعریف ها: ...
رتینوپاتی به آسیب شبکیه، بافت حساس به نور در پشت چشم، اشاره دارد که اغلب به دلیل مشکلات رگ های خونی کوچک ایجاد می شود. این بیماری می تواند منجر به اخ ...
🔸 معادل فارسی: • ذهن مه آلود • گیجی ذهنی • حالت سردرگمی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سلامتی – اصلی ) :** حالت ...
🔸 معادل فارسی: • خسته و بی انرژی • از پا افتاده • تهی شده • در زبان محاوره ای: داغون، بی رمق، خالی شده ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • افزایش ناگهانی قند خون پس از غذا • جهش پس از وعده غذایی • بالا رفتن سریع سطح گلوکز بعد از خوردن ______________________________ ...
اِندُکرینالِجِست 🔸 معادل فارسی: • متخصص غدد درون ریز • پزشک غدد 🔸 مثال ها: • The endocrinologist adjusted her insulin dosage. متخصص غدد میزان ا ...
🔸 مثال ها: • The statement is not offensive per se. این گفته فی نفسه توهین آمیز نیست. • Poverty is not a crime per se. فقر به خودیِ خود جرم نی ...
🔸 مثال ها: • “We tried our best, but that’s the game. ” تمام تلاش مون رو کردیم، ولی بازی همینه. • “Politics can be unfair, that’s the game. ” س ...
🔸 تعریف ها: 1. ( ورزشی – اصلی ) : در بسکتبال، پرتاب توپ به سمت حلقه از فاصله ی نزدیک، معمولاً پس از دو قدم و بدون پرش بلند. مثال: He scored with ...
🔸 مترادف ها: high five – slap hands – on top – above – upper side 🔸 مثال ها: • “Great job, up top!” آفرین، بزن قدش! • “The luggage is stored up ...
🔸 مترادف ها: request – appeal – petition – entreaty – recruitment – invitation 🔸 مثال ها: • The lawyer was charged with criminal solicitation. ...
"گلاک روح" ( Ghost Glock ) به اسلحه دستی خانگی یا بدون شماره سریال از نوع گلاک اشاره دارد که از کیت ها، قطعات پرینت سه بعدی یا فریم های ناتمام مانند ...
🔸 معادل فارسی: • کنار گذاشته شدن • حذف شدن از ماجرا • بی ارتباط بودن با موضوع • در زبان محاوره ای: از دور خارج شدن، دیگه نقشی نداشتن، حذف شدن از ...
🔸 معادل فارسی: • اشاره کردن • یادآوری کردن • ثبت کردن • در زبان محاوره ای: گفت، یاد کرد، اشاره کرد ________________________________________ 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • هدف حمله یا انتقاد شدن • آتش را به سمت خود کشاندن • مورد اعتراض یا خشم قرار گرفتن • در زبان محاوره ای: زیر تیغ انتقاد رفتن، خشم ...
🔸 معادل فارسی: • رخنه ی قانونی • راه فرار از قانون • منفذ حقوقی • در زبان محاوره ای: راه در رو، کلک قانونی 🔸 مترادف ها: gap – escape clause – te ...
🔸 مترادف ها: release – relinquish – give up – drop – abandon – set free 🔸 مثال ها: • He let go of his fears. او ترس هایش را رها کرد. • She let ...
🔸 معادل فارسی: • شانه خالی کردن از مسئولیت • از زیر بار چیزی در رفتن • بهانه آوردن برای فرار از وظیفه ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • نکته ی غافلگیرکننده • بخش پایانی شوکه کننده • ضربه ی آخر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسانه ...
🔸 معادل فارسی: • سقوط شدید رضایت از زندگی • افت ناگهانی کیفیت تجربه ی زیست • کاهش چشمگیر احساس خوشبختی ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • میل به شورش • گرایش به طغیان • علاقه به سرکشی و اعتراض ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – ا ...
اصطلاحی استعاری است که به شرایط پرتنش و ناپایدار اشاره دارد؛ جایی که تنش ها بالا است و هر جرقه ای می تواند به درگیری یا انفجار منجر شود، مانند مواد ق ...
اثر پانوپتیکون ( Panopticon Effect ) مفهومی روانشناختی است که از طراحی زندان جرمی بنتام الهام گرفته شده. در این اثر، افراد به دلیل احساس نظارت دائمی، ...
ویسِرَلی 🔸 معادل فارسی: • به طور غریزی • از روی احساسات عمیق • واکنش درونی و ناخودآگاه 🔸 مترادف ها: instinctively – emotionally – intuitively – p ...
اِی سیمِتری 🔸 مترادف ها: imbalance – inequality – disproportion – lack of symmetry – unevenness 🔸 مثال ها: • The asymmetry of the human brain is ...