out of the picture

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. She looked a strong candidate, but then faded out of the picture.
[ترجمه ترگمان]او یک کاندیدای قوی به نظر می رسید، اما بعد از تصویر محو شد
[ترجمه گوگل]او یک کاندید قوی را نگاه کرد اما بعد از آن تصویر را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The new systems cut humans out of the picture altogether.
[ترجمه ترگمان]سیستم های جدید انسان ها را کاملا از تصویر جدا می کنند
[ترجمه گوگل]سیستم های جدید، انسان را از تصویر خارج می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Injury has effectively put Woods out of the picture as far as international matches are concerned.
[ترجمه ترگمان]تا جایی که به مسابقات بین المللی مربوط می شود، جراحت به طور موثر وودز را از این تصویر خارج کرده است
[ترجمه گوگل]جراح به طور موثر از وودز خارج شده از تصویر تا آنجا که به مسابقات بین المللی مربوط می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Morris is likely to win, with Jones out of the picture now.
[ترجمه ترگمان]موریس احتمالا برنده خواهد شد و جونز هم اکنون از تابلو بیرون می آید
[ترجمه گوگل]موریس احتمالا برنده خواهد شد، با جونز از تصویر خارج می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Somebody had been airbrushed out of the picture.
[ترجمه ترگمان]یک نفر از تابلو بیرون آمده بود
[ترجمه گوگل]کسی از تصویر خارج شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. As Neta faded out of the picture, he faded in.
[ترجمه ترگمان]همان طور که Neta از روی تصویر محو شده بود، دوباره ناپدید شد
[ترجمه گوگل]همانطور که نتا از تصویر ناپدید شد، او فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. For a moment, she was looking directly out of the picture.
[ترجمه ترگمان]برای یک لحظه، او مستقیما از روی تابلو بیرون را نگاه می کرد
[ترجمه گوگل]برای یک لحظه، او به طور مستقیم به دنبال تصویر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She kept walking out of the picture and coming back.
[ترجمه ترگمان]او از روی تابلو بیرون آمد و دوباره به راه افتاد
[ترجمه گوگل]او از تصویر بیرون رفت و برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. With Oliver Ingraham out of the picture, things would be as they should have been.
[ترجمه ترگمان]با این که اولیور از تابلو خارج شد، اوضاع همان طور خواهد بود که باید می بود
[ترجمه گوگل]با وجود الیور انگرهام از تصویر، همه چیز همان طور که باید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Sharif is out of the picture, unable to return for years under his exile agreement.
[ترجمه ترگمان]شریف از تصویر خارج شده است و نمی تواند سال ها تحت قرارداد تبعید خود بازگردد
[ترجمه گوگل]شریف از تصویر خارج است، نمی تواند سالها تحت توافق نامه تبعیدش بازگردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. With Diana out of the picture, Charles is emerging as a fitting father figure.
[ترجمه ترگمان]با دور شدن دایانا از تصویر، چارلز به عنوان یک شخصیت مناسب در حال ظهور است
[ترجمه گوگل]چارلز از دیانا خارج شده است، چارلز به عنوان یک شخصیت مناسب در حال ظهور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Women very quickly got left out of the picture and it was a very conservative state that took over.
[ترجمه ترگمان]زنان به سرعت از تصویر خارج شدند و این یک وضعیت بسیار محافظه کارانه بود که به پایان رسید
[ترجمه گوگل]زنان خیلی سریع از تصویر خارج شدند و این یک دولت بسیار محافظه کار بود که بیش از آن به سر می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. With Rex and Woodchip out of the picture and the forces of darkness set loose upon the land, how can we fail?
[ترجمه ترگمان]با رکس هام و بیرون کشیدن تصویر و نیروهای تاریکی که بر روی زمین گسترده شده اند، چگونه می توانیم شکست بخوریم؟
[ترجمه گوگل]با رکس و چوبچپ از تصویر و نیروهای تاریکی که بر سر زمین افتادند، چگونه می توانیم شکست بخوریم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Glen had told me she dropped out of the picture after the accident, but she might remember something from that period.
[ترجمه ترگمان]گلن به من گفته بود که بعد از تصادف از تابلو بیرون افتاده است، اما ممکن است چیزی از آن زمان به یاد بیاورد
[ترجمه گوگل]گلن به من گفت که پس از حادثه از تصویر خارج شد، اما ممکن است چیزی از آن دوره به یاد بیاورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She walked out of the picture and then came back.
[ترجمه ترگمان]از روی تابلو بیرون آمد و بعد برگشت
[ترجمه گوگل]او از تصویر خارج شد و سپس برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• not part of the issue, not of importance; off-stage, out of the arena

پیشنهاد کاربران

wanting someone out of the picture
خواستار حذف شدن کسی از صحنه روزگار
*بی اهمیت، بی ارزش
*بی نقش
تو باغ نبودن
بی خبر بودن از همه چیز
از مرحله پرت بودن
در جریان نبودن
I think she is out of the picture
فکر کنم تو باغ نیست.
از گود بیرون گذاشتن
از صحنه بیرون گذاشتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما