پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٨٩٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محل برگزاری زیرزمینی • سالن یا مکان رویداد در زیرزمین • در محاوره: �زیرزمینِ محل اجرا� ________________________________________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – کاربردی ) : تعداد زیاد و ناگهانی از چیزها ( سؤالات، مشکلات، اتهامات ) . مثال: The company faced a raft of complaints. شرکت با انبوهی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( معماری/طراحی – اصلی ) : بخش کوچک و مستقل در یک فضای بزرگ تر، معمولاً برای کار، استراحت یا گفت وگو. مثال: The office has a pod ar ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوشابه دکتر پپر • برند نوشیدنی گازدار آمریکایی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( برند – اصلی ) :** ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش بینی کردن • انتظار داشتن • از قبل دیدن ( حادثه یا نتیجه ) ________________________________________ 🔸 مترادف ها: anticipa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: escape punishment – avoid consequences – dodge responsibility – slip through – beat the system 🔸 مثال ها: • He lied to his boss and go ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I was going to cook, but to hell with it, let’s order pizza. می خواستم غذا درست کنم، اما بی خیال، پیتزا سفارش بدیم. • To hell with i ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: neat – tidy – groomed – polished – trim 🔸 مثال ها: • She walked into the room with well - manicured nails. او با ناخن های مرتب وارد ا ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تیم دستگیری فراریان • گروه تعقیب و بازداشت مجرمان تحت تعقیب • در محاوره: گروه شکار فراری ها - - - ## 🔸 مترادف ها: fugitive ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( عمومی – اصلی ) : تعداد زیاد و ناگهانی از رویدادها یا چیزها که پشت سر هم رخ می دهند. مثال: A spate of robberies shocked the town. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَکافِنَس 🔸 مترادف ها ( افقی ) discordant | jarring | noisy | harsh | dissonant 🔸 مثال ها • The cacophonous traffic made it hard to concentrate. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها ( افقی ) noisy | boisterous | rowdy | harsh | clamorous 🔸 مثال ها • The raucous crowd cheered loudly. جمعیت پر سروصدا با صدای بلند ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها ( افقی ) shrieking | squealing | yelling | wailing | piercing sound 🔸 مثال ها • The brakes were screeching loudly. ترمزها با صدای گو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها thriving | flourishing | prosperous | resounding | thundering 🔸 مثال ها • The company is booming thanks to online sales. شرکت به لطف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • His heartbeat was irregular, so the doctor ordered more tests. ضربان قلبش نامنظم بود، پس پزشک آزمایش های بیشتری تجویز کرد. • I could ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• HR = Heart Rate → ضربان قلب 🔸 مترادف ها heart rate | pulse | beats per minute ( BPM ) | cardiac rhythm | heartbeat 🔸 مثال ها • Check your HR to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها energy | liveliness | vigor | spirit | dynamism 🔸 مثال ها • I have been eating healthy and exercising regularly, and I can feel my vit ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • ارزیابی معاینه • بررسی وضعیت سلامت • در محاوره: چک آپ یا معاینه ی دوره ای - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( کنایی – کاربردی ) : توصیه یا تذکر برای اصلاح رفتار یا جدی تر شدن. مثال: It’s time to pull up your trousers and act responsibly. وقتشه خودت را ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • بد بیان شده • درست گفته نشد • ناشیانه مطرح شد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** اشاره به اینکه چیزی به شکل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • He lost his sense of humour after the accident. او پس از حادثه حس شوخ طبعی اش را از دست داد. • A good sense of humour helps in stress ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها • bewildered • confused • perplexed • baffled • dumbfounded 🔸 مثال ها • I was flummoxed by the strange instructions. من از دستورالعمل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • علیه کسی برگشتن • به کسی حمله کردن ( لفظی یا رفتاری ) • ناگهان دشمنی کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :* ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها • Please mind your manners when guests arrive. لطفاً وقتی مهمان ها رسیدند مؤدب باش. • He was told to mind his manners at school. به او ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها 1. ( استعاری – اصلی ) : کنایه از داشتن مقدار زیادی پول ( اینجا واحد پول روسیه: روبل ) . مثال: After the deal, he was swimming in rubles ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( استعاری – اصلی ) : کنایه از تلاش برای مدیریت یا هماهنگ کردن افراد یا چیزهایی که ذاتاً مستقل، بی نظم یا کنترل ناپذیر هستند. مثال: Trying to org ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و معادل فارسی فرد اشرافی یا ثروتمند، معمولاً با بار منفی ( اشاره به تکبر یا فاصله طبقاتی ) . اشراف زاده، آقا/خانم از ما بهترون، اعیان ( در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • به تدریج متوقف شدن • از حرکت ایستادن • کند و سپس متوقف شدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( استعاری – اصلی ) :** وقتی یک روند یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها • The app includes a panic button for personal safety. اپلیکیشن یک دکمه اضطراری برای امنیت شخصی دارد. • He hit the panic button when he ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • علائم حیاتی اش به شدت پایین است • وضعیت جسمی اش وخیم است - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – استعاری ) :** بیان غیررسمی برای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Vasopressor دارویی است که برای بالا بردن فشار خون در شرایط بحرانی ( مثل شوک ) استفاده می شود. این داروها با تنگ کردن رگ های خونی و گاهی با تقویت انقب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( پزشکی/فیزیکی – اسم ) : پارگی یا شکاف در بافت یا جسم. مثال: The athlete suffered a muscle tear. ورزشکار دچار پارگی عضله شد. The document had a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • در حوزه من نیست • کار من نیست • تخصص من نیست • در محاوره: به من ربطی نداره - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • ردِ کاغذی • مدارک مکتوب • سند و مدرک قابل پیگیری - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** مجموعه ای از اسناد و مدارک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • اردوگاه • محل استقرار موقت • کمپ ( در محاوره ) • در متون تاریخی: محل برپایی چادرها - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( نظامی – اص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • مقابله کردن با • ایستادگی کردن در برابر • روبه رو شدن و غلبه کردن - - - face down 🔸 معادل فارسی • مقابله کردن با • ایستادگی ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • توخالی به نظر رسیدن • بی اعتبار جلوه کردن • غیرصادقانه بودن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** وقتی یک سخن یا وع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل های فارسی ( بسته به زمینه ) • سوار شدن ( با وسیله نقلیه ) • دستگیر شدن ( توسط پلیس ) • جمع آوری شدن / برداشته شدن - - - ## 🔸 تعریف ه ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • از روی زمین محو شدن • غیب شدن • ناپدید شدن کامل - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** توصیف ناپدید شدن کامل کسی یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • گیج شدن • متزلزل بودن • در شوک بودن - - - ## 🔸 تعریف ها ( با توجه به متن شما ) 1. ** ( خبری – اصلی ) :** در زبان رسانه ای، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • دیدن • شاهد بودن • رخ دادن ( در زبان خبری ) - - - ## 🔸 تعریف ها ( با توجه به متن شما ) 1. ** ( خبری – اصلی ) :** در زبان رس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • کاهش ارزش یافتن • کم ارزش شدن • افت کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** کاهش ارزش یک دارایی یا ارز در طول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • سودجویانه • در پی سود • به دنبال منفعت مالی • در محاوره: پول محور، فقط دنبال سود - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اقتصادی – اصل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • سخت گیرانه تر • خشن تر • دستِ سنگین تر - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** توصیف رویکرد یا سیاستی که بیش از حد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها primary author – first author – corresponding author ( گاهی متفاوت ) – main contributor 🔸 مثال ها • She is the lead author of the groun ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • هم گامت • دارای گامت های مشابه • در محاوره: جنسیتی که سلول های جنسی اش یکسان اند - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( زیست شناسی – ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • ناهم گامت • دارای گامت های متفاوت • در محاوره: جنسیتی که سلول های جنسی اش متفاوت اند - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( زیست شناس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها brawl – fight – fracas – melee – disturbance 🔸 مثال ها • The men were convicted of affray after the street fight. مردان پس از دعوای خی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها mockery – absurdity – comedy – charade – travesty 🔸 مثال ها • The debate was a farce, with no serious discussion. مناظره یک مضحکه بود، ...

پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها determination leads to success – persistence pays off – if you want it, you can do it 🔸 مثال ها • She learned to walk again after the a ...