پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٨٩٦
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

غُراب آدم از خود راضی و مغرور که خود را بخواهد توانا و پهلوان جلوه دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

مانند ریغماسی یعنی بی قابلیت، بی عرضه و بی قوه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

عَرقه آدم قلدر و رند و پاچه ور مالیده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

جست و خیز

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تعدی و چپاول

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

پولی است که در قمار شخصی که برده به عنوان انعام می دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

آدم فضول و زبان باز را گویند که در هر کاری دخالت می کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

آدم بی سر و پا و بد لباس به معنی خود لباس کهنه و زشت هم هست

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

فرش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

سازش و رفتار و معامله کردن. مثلا گویند فلانی با من خوب یا بد تا کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸 **معادل فارسی:** ظاهر سازی / بزک کردن / تزیین کردن ویترین ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( تجاری – واقعی ) : ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 **معادل فارسی:** جا افتادن / به شرایط عادت کردن / اعتمادبه نفس پیدا کردن ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( شرو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

اسم 🔸 **معادل فارسی:** تیم حفاظتی / گروه امنیتی / مأموران محافظ ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( نظامی – رسمی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

( استعاری – طنزآمیز ) : گاهی در زبان غیررسمی برای اشاره به حرکت های مکرر بالا و پایین یا بی ثباتی استفاده می شود. مثال: The stock market is like a ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

**The idiom “back to the trough” usually means returning to a source of support, funding, or resources—often with a negative or cynical tone, as if s ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 **معادل فارسی:** نیروی تازه / افراد جدید / خون تازه در زبان محاوره ای: ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( سازم ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

1 - ( استعاری – منفی ) : گاهی به صورت استعاره برای خراب کردن شرایط یا ایجاد مشکل در محیط استفاده می شود. مثال: He really soiled the bed with that m ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن، بی نتیجه ماندن • با استقبال مواجه نشدن ________________________________________ 🔸 مترادف ها: flop – failure – du ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • The property includes a main house and three outbuildings. این ملک شامل یک خانه اصلی و سه ساختمان فرعی است. • The old outbuilding was ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نصیحت خردمندانه • مشورت حکیمانه • اندرز دانا • در زبان ادبی: پند حکیمانه، رهنمود خردمندانه ___________________________________ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مترادف ها: procrastinate – delay – stall – linger – dawdle – hold back 🔸 مثال ها: • The workers dragged their feet in protest. کارگران برای اعتر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

وایس رُوی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • نایب السلطنه • نماینده سلطنتی یا حکومتی در مستعمره یا ایالت • در زبان تاریخ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در انگلیسی عامیانه ( slang ) ، فعل to boot به معنای استفراغ کردن به کار می رود. • مثال: He drank too much and booted in the bathroom. او بیش از ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 مترادف ها tense – anxious – uneasy – full of – burdened – loaded 🔹 مثال ها • The expedition was fraught with danger. سفر آکنده از خطر بود. • T ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی • دوباره جایگاه خود را به دست آوردن • با تلاش دوباره پذیرفته شدن • راه بازگشتن را با شایستگی پیدا کردن • دوباره اعتماد یا عضویت را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی • عملیات مخفی پلیسی ( استعاری ) • تله گذاشتن برای کسی ( در کاربرد حقوقی/پلیسی ) مثال: The FBI organized a sting operation to catch ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی • نگاه گسترده به آینده • چشم انداز وسیع مثال: His speech was a tour of horizon, exploring new possibilities. سخنرانی او سفری به افق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی • سند یک صفحه ای • خلاصه اجرایی • معرفی کوتاه • بروشور/خلاصه پروژه - - - ## 🔹 مترادف ها executive summary – brief – overview ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شیفته / علاقه مند شدید ( در کاربرد محاوره ای ) 🔹 مترادف ها ( برای crazy about ) fond of – keen on – into – enthusiastic about – passionate about ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( ارتباطی – اصلی ) : خط تلفن یا کانال ارتباطی که رمزگذاری یا امنیت ندارد و ممکن است شنود شود. مثال: I cannot discuss on an open line. نمی توانم ر ...

پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی • نماد تهدید پنهان • هشدار یا پیام ناخوشایند • نشانه خیانت یا خطر - - - ## 🔹 مترادف ها ( استعاری ) ominous sign – warning sym ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. ( استعاری – رسانه ای ) : اشاره به هوش، فکر یا نیروی ذهنی یک فرد. مثال: He was the gray matter behind all. او مغز متفکر پشت همه ماجرا بود. She ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 تعریف ها 1. ( اجتماعی – اصلی ) : دعوت مودبانه برای امتحان کردن یا پذیرفتن چیزی خوشایند ( غذا، نوشیدنی، پیشنهاد ) . مثال: May I tempt you with so ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی • خوراک رسانه ای شدن • سوژه شدن • دستاویز شدن • بهانه شدن برای بحث/انتقاد - - - ## 🔹 مترادف ها material for gossip – subject ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 تعریف ها 1. ( سیاسی – اصلی ) : کسب پیروزی در انتخابات با اختلاف بسیار زیاد نسبت به رقیب. مثال: The candidate won in a landslide. نامزد با اختلا ...

پیشنهاد
٢

Economic Inclusion Group یک سازمان غیرانتفاعی و سیاست گذاری مستقر در واشنگتن است ( تأسیس 2024 ) که هدفش مبارزه با محرومیت اقتصادی و مالی، به ویژه پدی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مترادف ها unquenchable – unappeasable – voracious – ravenous – greedy – endless 🔹 مثال ها • She felt an insatiable curiosity about the universe. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی • قدرت نظامی • نمایش زور نظامی • توان رزمی • قدرت نمایی نظامی 🔹 مترادف ها armed strength – military might – military power – show of ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی • مقاومت کردن • ایستادگی نشان دادن • مقابله کردن • سرسختی نشان دادن 🔹 مترادف ها resist – oppose – fight back – withstand – defy – str ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مترادف ها retreat – withdraw – concede – yield – give in – surrender 🔹 مثال ها • She never backs down from a challenge. او هرگز از چالش عقب نشین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی • سرپرست موقت • مسئول اداره موقت • قیم / سرپرست مثال: A caretaker government was appointed until elections. یک دولت موقت منصوب شد ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 مترادف ها ( فعل ) afflict – torment – trouble – burden – beset – ravage 🔹 مثال ها • The city has been plagued by corruption for decades. شهر ده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عملیات کندور 🔹 تعریف و ماهیت - ماهیت: شبکه مخفی همکاری امنیتی میان رژیم های نظامی آرژانتین، شیلی، اروگوئه، پاراگوئه، بولیوی و برزیل. - هدف: سرکو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی • حق داشتن • مستحق بودن • اعطا کردن حق • مجاز بودن 🔹 مترادف ها authorize – empower – allow – qualify – grant rights – justify 🔹 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 تعریف و کاربرد 1. اصطلاح سیاسی/اقتصادی: Global South جایگزینی برای اصطلاح Third World است و به کشورهایی اشاره دارد که سطح توسعه اقتصادی پایین تر د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 مترادف ها autonomy – independence – self - rule – sovereignty – self - determination 🔹 مثال ها • The people fought for self - government. مردم ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هِجِمون - - - 🔹 معادل فارسی • قدرت برتر • کشور مسلط • نیروی هژمونیک • رهبر غالب - - - ## 🔹 مترادف ها dominant power – ruling state – su ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 معادل فارسی • حوزه صلاحیت • محدوده وظایف • قلمرو اختیارات • ( به عنوان فعل ) واگذار کردن / بخشیدن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( اسم – اصل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

به عنوان اسم؛ 🔹 مثال ها • The company’s attempt to control the market was an overreach. تلاش شرکت برای کنترل بازار زیاده روی بود. • His comments ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔹 مترادف ها wise – prudent – sensible – thoughtful – careful – rational 🔹 مثال ها • The judge made a judicious ruling. قاضی حکم خردمندانه ای صادر ...