پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٨٦٦)

بازدید
١٩,٨٩٦
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

همچنین chat for england This idiom describes a person who talks a lot The phrase talk for England describes someone who is talkative ( i. e. talks a ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

to have no support for what one thinks, says, or does نداشتن هیچ مدرک و پشتوانه ای درباره آنچه یک فرد فکر می کند، می گوید یا عمل می کند مثال؛ He cla ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

کوفتی where's that flaming taxi?

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

find or get something مثال؛ I haven't got my hands on a copy yet.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

slang to incriminate ( someone ) on a false charge; frame اصطلاح عامیانه متهم کردن کسی با یک ادعای بی اساس، دسیسه کردن برای کسی، پاپوش دوختن برای کس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

فهمیدن، یاد گرفتن یا تسلط پیدا کردن به یک موضوع یا مهارت. این عبارت معمولاً در موقعیت هایی استفاده می شود که فرد به خوبی چیزی را یاد گرفته و یا درک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

1. to support someone during a difficult time حمایت کردن از کسی در دوران سختی مثال؛ He was a real friend to see me through my long illness. 2. See ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ It strikes me that there is a larger issue at stake. به نظرم می رسد که مسئله ی مهم تری در میان است. It strikes me as peculiar that she left ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

to develop and finish naturally به طور طبیعی توسعه و به پایان رسیدن مثال؛ The doctor's advice is to let the fever run its course. I had to accept th ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

المُلک عقیم یعنی اگر فرزند حاکم و یا پادشاه با ریاست و حکومتش مخالفت کند، به دست پدر کشته می شود و این گونه می اندیشد که گویا هیچگاه فرزندی نداشته اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

اسکادران یا گُردان هوایی در نیروی هوایی، نیروی هوابرد نیروی زمینی و دریایی به واحدی متشکل از ۱۲ تا ۲۴ فروند هواپیمای نظامی گفته می شود که معمولاً از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

شابک یک سیستم برای شماره گذاری کتابها در سطح بین المللی است. شماره شابک متشکل از سیزده عدد می باشد که رقم های آن در چند گروه قرار داده می شود و هر گر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

1 - بلند پایه و برازنده و ارجمند 2 - ( به مجاز ) ورجمند و دارای فره ی ایزدی. 3 - وَرجاوَند واژه ای فارسی و به معنی مقدس است. یکی از افراد موعود در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

used among German - speaking people as a title equivalent to Mr. کلمه آلمانی، معادل آقا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

1. عرقه . [ ع َ ق َ / ق ِ ] ( ص ) در اصطلاح عامه مردم، آدم ناقلا و بدجنس و زرنگ 2. کلمه �عرقه� در زبان فارسی به معنای عرق و رطوبت جسم و همچنین به عنو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

To have sexual intercourse for the first time برای اولین بار آمیزش جنسی داشتن زبان عامیانه انگلیسی/ برای از دست دادن باکرگی از اواخر قرن نوزدهم بیشتر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

avoid dealing or being associated with مثال؛ we have no truck with that style of gutter journalism

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری گفته می شود که شاعر بنای آن را بر چند مصراع هم قافیه بنهد و مصراع آخر را بر قافیه ای دیگر قرار دهد. هر بخش از مسم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

1 - گرفتن چیزی به زور. 2 - لاف زدن . 3 - تندی ، خشونت . 4 - ظلم ، زور.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

- خانم کوچک ؛ بانوچه . دوشیزه . - خانم کوچولو ؛ لقب گونه ای است که به دختران دهند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واژه حیص بیص در لغت به معنی گرفتاری، تنگنا و سختیِ گریزناپذیر است و بنابر قول مشهور از نظر نحوی آخر هر دو جزء کلمه مبنی بر فتح است. در مثل های عربی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

چُلمن در تداول عامه ، کسی که زود فریب خورد. گول . در اصطلاح عوام ؛ مرادف پخمه و پپه و پفیوز است . فریب خوار.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

انفلاسیون یا تورم، بالا رفتن سطح عمومی قیمت ها در یک جامعه و یا یک اقتصاد به مدت یک سال و یا بیشتر از یک سال است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

جلوافتاده . ترقی کرده . مترقی : امم راقیة، ملل راقیة؛ امروزه این ترکیب اصطلاح مطبوعاتی و سیاسی است که به معنی ملت های مترقی و پیش رفته و جلوافتاده فر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

دستمال جیب مربع شکلی است که در جیب روی سینه کت قرار می گیرد. می توان بنا به سلیقه شخصی، به روش های مختلفی تا کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

strongly encourage or urge ( someone ) to do something. با تاکید کسی را به انجام کاری تشویق و ترغیب کردن مثال؛ I exhorted her to be a good child

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مخفف اتحادیه تعاونی کارکنان ارتش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

رسد ( بر وزن سبد ) = سهم ، حصه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

برانگیزاننده احساسات ، محرک احساسات

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

پتیاره = بلا همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و پتیاره فرستد، سپس که پشیمان شدند و بازگشتند بسر خشنودی آید و پتیاره باز گرداند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

- شدسیدن ( بر وزن برچیدن ) = دریافتن با یکی از حس های پنجگانه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

خستوش = اعتراف

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

عبادت کردن، نیایش کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

کرف ( بر وزن برف ) = ثواب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

چخش ( بر وزن جهش ) = مجادله

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

وحی در این باره نیز اگر سخنی از راه فره داشتی، بایستی از قرآن باشد نه آنکه در بستر مرگ یک سخنانی گوید.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

سرسام، مرکب از دو کلمه فارسی سر و سام به معناى ورم و آماس است. سرسام به معناى آماس سر می باشد که نوعى بیمارى روانی با شروع حاد و همراه با اختلال در م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

عکس العمل

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ویراستار

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

خط تالوگ، یک واژه قدیمی آلمانی الاصل می باشد که در لغت به مفهوم دره است. در اصطلاح خط تالوگ یا خط القعر به مفهوم عمیق ترین بخش رود به کار می رود. تقس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

پیمان مرکزی ( سنتو ) CENTO طرح ایجاد یک کمربند امنیتی از غرب اروپا تا جنوب شرق آسیا به ادعای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نیاز به یک حلقه ی زنجیر به نام ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

گروه غوغاطلب؛ اوباش. مترادف؛ اراذل، الواط، اوباش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

دماگوگ یا عوام فریب کسی است که با ادعا و دروغ و وعده های بی پایه و اساس با تحریف حقایق سعی می کند مردم را به سوی خود بکشد و موافقت و پشتیبانی آنان را ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

از کسی به گدایی و تردستی چیزی گرفتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

آدم خرّاج و دست و دل باز و خوش سر و وضع

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

کم کم از جایی چیزی به دست آوردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

چرکی است که روی اشیاء می بندد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

کسی را از زور اصرار کردن و حرف زدن، خسته کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

قُرمُپوف دیوث و احمق ( بلانسبت همه )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

فریاد و هلهله