lien

/ˈliːn//lɪən/

معنی: حق رهن، حق گروی
معانی دیگر: (حقوق) حق حبس، جلوگیری از فروش ملک تا هنگام برطرف شدن ادعاهای اشخاص ثالث، (تاهنگام برطرف شدن ادعا) ممنوع الفروش سازی، حق حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود، طحال، سپرز
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a legal claim on a piece of property when the current owner is in default on a debt or obligation.
مشابه: place

- The bank put a lien on his house.
[ترجمه مجید طرقی دریاسری] بانک خانه اش را به وثیقه گرفت.
|
[ترجمه گوگل] بانک خانه او را توقیف کرده است
[ترجمه ترگمان] بانک خسارت خونه ش رو تو خونه ش گذاشته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the injured worker put a lien on my house
کارگر مصدوم،خانه ی مرا ممنوع الفروش کرد.

2. The court granted me a lien on my debtor's property.
[ترجمه گوگل]دادگاه اموال بدهکارم را به من رهنمود
[ترجمه ترگمان]دادگاه حق بدهکار من را به من داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A blanket lien is the least complex arrangement and is comparable to pledging accounts receivable.
[ترجمه گوگل]وثیقه عمومی کم‌پیچیده‌ترین قرارداد است و با حساب‌های دریافتنی وثیقه قابل مقایسه است
[ترجمه ترگمان]حبس یک بس تر، یک چیدمان پیچیده است و قابل مقایسه با حساب های دریافتی از حساب های دریافتنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Instead, county governments auction off tax lien certificates that investors purchase for the amount of the delinquent taxes and penalties.
[ترجمه گوگل]در عوض، دولت‌های شهرستان گواهی‌های حق مالیاتی را که سرمایه‌گذاران برای مبلغ مالیات و جریمه‌های معوق خریداری می‌کنند، به حراج می‌گذارند
[ترجمه ترگمان]در عوض، دولت های این استان سند ابطال مالیاتی را که سرمایه گذاران به خاطر میزان مالیات و جرایم بزهکاری می خرند، به مزایده می گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A power of sale under a general lien should not normally be exercised without recourse to legal advice.
[ترجمه گوگل]قدرت فروش تحت ضمان عمومی معمولاً نباید بدون توسل به مشاوره حقوقی اعمال شود
[ترجمه ترگمان]حق فروش تحت یک حبس عمومی نباید به طور معمول بدون رجوع به توصیه های قانونی اعمال شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Lien Chans recent Lian Jie, the harvest is due.
[ترجمه گوگل]Lien Chans اخیر لیان جی، برداشت است
[ترجمه ترگمان]Lien Chans recent اخیرا برداشت محصول بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The lienor is the person over whose goods a lien exists.
[ترجمه گوگل]مستاجر کسی است که نسبت به مال او حق رهن وجود دارد
[ترجمه ترگمان]The کسی است که حق حبس دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Article 86 The lien holder shall have the obligation to maintain the retained property in good condition.
[ترجمه گوگل]ماده 86 دارنده رهن موظف است از مال نگهداری شده در وضعیت مناسب نگهداری کند
[ترجمه ترگمان]ماده ۸۶ حکم حبس باید ملزم به حفظ دارایی ثابت در شرایط خوب باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A tax lien could cost you your home, other property, or additional money.
[ترجمه گوگل]حق التزام مالیاتی ممکن است به قیمت خانه، سایر اموال یا پول اضافی برای شما تمام شود
[ترجمه ترگمان]یک مالیات معاف از مالیات می تواند برای شما هزینه داشته باشد، دیگر دارایی و یا پول اضافی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The acquisition in good faith of lien has its composing element.
[ترجمه گوگل]تحصیل با حسن نیت حق التزام عنصر تشکیل دهنده خود را دارد
[ترجمه ترگمان]کسب حق حبس، عنصر مرکب خود را دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. During the currency of any such lien the Company is entitled to be paid reasonable storage charges for samples retained in the Company's custody.
[ترجمه گوگل]در طول ارز چنین حق التزامی، شرکت حق دارد هزینه‌های ذخیره‌سازی معقولی برای نمونه‌های نگهداری شده در اختیار شرکت پرداخت کند
[ترجمه ترگمان]در طول واحد پول چنین حبس شده، این شرکت موظف به پرداخت هزینه نگهداری معقول برای نمونه هایی است که در بازداشت شرکت باقی مانده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. For the loan, he could have a lien placed on your home.
[ترجمه گوگل]در قبال وام، او می تواند در خانه شما وثیقه بگذارد
[ترجمه ترگمان]برای این وام، او می توانست در خانه شما مسکن داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A lien may arise by operation of the law.
[ترجمه گوگل]حق حبس ممکن است بر اساس قانون ایجاد شود
[ترجمه ترگمان]ممکن است در اجرای قانون حق حبس صادر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Usually by that time, delivery will already have been made, thus depriving the seller of his lien.
[ترجمه گوگل]معمولاً تا آن زمان، تحویل قبلاً انجام شده است، بنابراین فروشنده از حق حبس خود محروم می شود
[ترجمه ترگمان]معمولا در آن زمان تحویل داده خواهد شد و بنابراین فروشنده حق حبس او را از دست خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حق رهن (اسم)
lien

حق گروی (اسم)
lien

تخصصی

[حسابداری] حق تصرف
[حقوق] حق حبس مال، حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار

به انگلیسی

• right to confiscate a piece of property in place of payment for a debt (law); spleen (anatomy)

پیشنهاد کاربران

حق حبس مال، حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار


ممنوع الفروش
وثیقه
طحال : lien
Lienorenal:طحال کلیوی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما