تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : Give in your notice استعفا دادن از کار ( بعد از مدتی مشخص و اعلام آن به صورت تلفنی به کارفرما ) به عنوان نمونه : I handed in my notice yes ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیرآب زنی یا بلودان ( عبارت است از خارج ساختن آب اشباع شده از مواد معلق و نمک های محلول از دیگ بخار )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Solenoid valve

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Idiom : شرایط را نسبت به قبل بدتر کردن نمک به زخم پاشیدن اوضاع را بحرانی تر نمودن شرایط را حادتر کردن به عنوان نمونه : They told me I was too old fo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : این عبارت برای زمانی کاربرد دارد که گوینده، چیزی را که دیگران تعیین کرده اند، علیرغم اینکه آن را قبول ندارد، می پذیرد و تایید می کند. پس می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Adjective : محرمانه سری خصوصی به عنوان نمونه : All information will be treated as strictly confidential

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : تابلو بازی در نیار تابلوش نکن دستت را رو نکن به عنوان نمونه : Tod: “I will hide the key here. ” Don: “Don’t make it obvious!”

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : Talk with ( a ) forked tongue دروغ گفتن از روی ریاکاری سخن گفتن به نیت فریب دادن دیگران، با آنان صحبت کردن به عنوان نمونه : His colleagues a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

Verb - intransitive - transitive : ۱ - التماس کردن عجز و لابه کردن استدعا کردن به شدت خواهش کردن به عنوان نمونه : Civil rights groups pleaded for go ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - singular - uncountable : علاقه محبت به عنوان نمونه : 1 - Bart had a deep affection for the old man 2 - She looked back on those days with a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Verb - intransitive: ۱ - آه کشیدن ( به دلیل خستگی، نامیدی و یا افسردگی ) به عنوان نمونه : Well, there’s nothing we can do about it now, ’ she sigh ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - uncountable : Snowmelt روان آب حاصل از ذوب شدن برف آب جاری روی سطح زمین که از برفِ آب شده به وجود آمده است. به عنوان نمونه : 1 - In sprin ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : snowmageddon کولاک شدید برف بوران برف شدید ( به طوری که باعث به وجود آمدن مشکلات بزرگی برای مشاغل، سیستم های حمل و نقل عمومی و ز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : snowpocalypse کولاک شدید برف بوران برف شدید ( به طوری که باعث به وجود آمدن مشکلات بزرگی برای مشاغل، سیستم های حمل و نقل عمومی و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

adjective - British English : دوخانه مشابه با هم که دیواری مشترک با یکدیگر دارند. به عنوان نمونه : In the past I have lived in a large Victorian ho ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

verb - transitive : exaggerate غُلُو کردن اغراق کردن مبالغه کردن گزافه گویی کردن بزرگ جلوه دادن به عنوان نمونه : To say that all motorists speed in ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : بام ساز سقف ساز سقف زن کسی که کارش ساختن یا تعمیر کردن سقف ساختمان هاست. به عنوان نمونه : Another of my friends is a self - empl ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - noun - countable : barrow فُرغون به عنوان مثال : Camels, vehicles, even wheelbarrows give equanimity in the desert verb - transitive : 2 - با ف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

noun - countable : شن کش ( وسیله ای در کشاورزی که جهت صاف کردن سطح خاک، جمع کردن برگ های خشک از روی زمین و . . . . ) استفاده می شود. به عنوان نمونه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

idiom - informal : جان به جان آفرین تسلیم کردن ( بیشتر به جنبه شوخی و طنز استفاده می شود. ) مُردن به عنوان نمونه : This, their last wish, was respe ...

پیشنهاد
٠

Idiom : Shovel something onto something چیزی را در جایی به سرعت قرار دادن ( بیشتر در مورد خوراکی ها استفاده می شود. ) بلعیدن تند تند غذا خوردن به ع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adjective - informal : Cutesy - poo به طرز شگفت آوری زیبا ( به طوری که آزاردهنده و ناراحت کننده باشد. ) بدجور جذاب و زیبا به عنوان نمونه : He has ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Adjective : طناز ( کسی که حرفهایش را در غالب شوخی و طنز به طرز هوشمندانه ای بیان می کند. ) به عنوان نمونه : He was witty and very charming

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : صریح و بی پرده صحبت کردن حرف دل خود را گفتن رُک صحبت کردن به عنوان نمونه : He's certainly not afraid to speak his mind

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - informal : خیار به عنوان نمونه : There are lots of cukes in the market

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : گاومیش کوهان دار بوفالو ( حیوانی شبیه گاو که پشم های بلندی در اطراف سر و شانه هایش دارد. ) Buffalo به عنوان نمونه : Her left ha ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom : قطعا یقینا کاملا کاملا باهات موافقم مترادف با : see you can say that again است و معمولا به تنهایی و بدون جملات دیگر و جهت نشان دادن یک موافقت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

idiom - British English : be on a razor's edge روی لبه تیغ بودن در معرض خطر بودن در موقعیت مشکلی گرفتار شدن ( به طوری که اشتباه کردن باعث خطر جدی خوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Idiom - chiefly British : At one go در یک چشم به هم زدن بسیار تند و سریع در یک لحظه به یک آن به عنوان نمونه : the cake was eaten in one go

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

Noun - countable - informal : Sticky music آهنگ یا ترانه ای که ناخودآگاه در فکر کسی پی در پی تکرار می شود. به عنوان نمونه : This new PitBull song i ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom - informal : ناراحت نباش عصبانی نباش جوش نیار خونسرد باش خونسردی خودتو حفظ کن حرص نخور آروم باش به عنوان نمونه : Keep your shirt on! Your car ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Noun - countable : Possum ساریگ صاریغ پستاندار کوچکی که بدنش از خز پوشیده شده و بچه هایش را در کیسه ای که زیر شکمش وجود دارد ( مانند کانگورو ) ، نگهد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable : Possum ساریگ صاریغ پستاندار کوچکی که بدنش از خز پوشیده شده و بچه هایش را در کیسه ای که زیر شکمش وجود دارد ( مانند کانگورو ) ، نگهد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : کمک کننده/حمایت کننده ( به خصوص چیزی که برای دریافت کننده ی کمک/حمایت مضر است. ) به عنوان نمونه : As things got worse at work, h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Phrase - US - informal : bang for one's buck bang for the dollar bang for one's dollar مقرون به صرفه بودن سود خوبی به دست آوردن سود خوبی نصیب کسی کرد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrasal verb : Sign a pact with somebody عهد کردن قول دادن قرار گذاشتن با کسی به عنوان نمونه : The two countries signed a non - aggression pact

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Phrasal verb : جان سالم به در بردن از خطر جَستن دچار خطر و آسیب نشدن گرفتار نشدن به دردسر نیفتادن به عنوان نمونه : Do they have the financial resour ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Verb : Suck somebody/something out of/from something بیرون کشیدن کسی یا چیزی از جایی با اعمال نیروی زیاد و انداختن آن شخص/چیز به مکانی دیگر به عنوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

adjective : ۱ - غذای کاملا پخته شده ( به طوری که بتوان آن را به آسانی تکه تکه کرد و خورد. ) به عنوان نمونه : Continue cooking until the meat is ten ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : مهاجر غیرقانونی ( فردی که به صورت غیرقانونی وارد کشوری شده و در آن جا به زندگی و کار مشغول است. ) به عنوان نمونه : illegal alien ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

verb - intransitive - formal : دچار فساد نعشی شدن انسان یا حیوان مرده شروع به پوسیدن و متعفن شدن، کردن تعفن یافتن فاسد شدن و بوی گند پیدا کردن به عن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاد ساعتگرد حرکت در جهت خلاف ساعت Counter clockwise Anti clockwise

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : بی خیال بی دغدغه بی مشکل به عنوان نمونه : I remember my carefree student days

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - adjective - British English - informal : عجیب غریب به عنوان نمونه : Organic farming is no longer thought of as cranky 2 - adjective - informal ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : شهرت داشتن مشهور بودن به به عنوان نمونه : English people have a reputation for being very reserved

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Adjective : تودار خویشتن دار کسی که تمایلی به نشان دادن و بروز احساسات و افکار خود ندارد. کسی که تمایل به صحبت درباره مشکلات خود ندارد. به عنوان ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Adjective : فردی پر انرژی، پر سر و صدا و خشن ( صفتی که بیشتر برای کودکان به کار می رود. ) به عنوان نمونه : Dan is a nice boy, but rather boisterous

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : فاش کردن اسرار فاش کردن اطلاعات محرمانه برملا کردن رازهای سرپوشیده به عنوان نمونه : So who spilled the beans about her affair with David?

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : کاری را سر وقت از پیش تعیین شده، به پایان نرساندن کاری را در ضرب الاجل آن، انجام ندادن کار را سر وقت به پایان نرساندن به عنوان نمونه : Thos ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : به پایان رساندن کار در زمان یا تاریخی که قبلاً توافق شده است. به پایان رساندن کاری قبل از اتمام ضرب الاجل از پیش تعیین شده کاری را سر موعد ...