پیشنهاد‌های مهدی صباغ (٢,٢٩١)

بازدید
١,٢١٢
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : جاروی دسته بلند ( که در داستان ها می گویند جادوگران و ساحره ها بر روی دسته آن نشسته و پرواز می کنند. ) نمونه : In children's boo ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : چوب پرش فنری ( اسباب بازی فلزی که دو تا دسته دارد و افراد برای بازی کردن روی آن ایستاده، دسته ها را گرفته و شروع به پریدن می کنند. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : Baby walker روروک ( وسیله ای مخصوص کودکان که هنوز راه رفتن را یاد نگرفته اند. ) نمونه : Do you walk with him or do you put him i ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable : چوب پا ( دو تکه چوب بلند که برای بازی و تفریح بر روی آن ایستاده و به کمک آنها راه می روند. ) نمونه : As a child, I loved walking ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : اسب کوچک چوبی ( اسباب بازی کودکانه که از یک دسته و سر یک اسب که به یک طرف آن دسته متصل شده، تشکیل شده است. کودکان دسته این اسباب ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : ظرف کاغذی که اغلب به شکل حیوانات است و درون آن از شیرینی و شکلات و یا اسباب بازی پر شده و در مهمانی های کودکان، از سقف آویزان می گ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - uncountable : بازی جفتک چارکش بازی مخصوص کودکان، که در آن یک نفر خم شده و دیگران از روی پشت او به نوبت، می پرند. نمونه : Support vans play ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - uncountable : فوت گلف ورزشی که از ترکیب فوتبال و گلف به وجود آمده است و در طی آن باید بازیکنان با پا به توپ های فوتبال ضربه زده و آنها را با ت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : Bath duck اردک پلاستیکی اسباب بازی که بیشتر اوقات برای بازی کردن کودکان در حمام، به دست آنها داده می شود. نمونه : There was a y ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : بانجو ( سازی رشته ای، شبیه گیتار که بدنه ای گرد و چهار سیم یا بیشتر دارد و بیشتر در موسیقی های سبک western و country کاربرد دارد و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Noun - uncountable : از شیر گرفتن بچه انسان یا حیوان ( به این معنی که دیگر از شیر مادرش تغذیه نشده و شروع به تغذیه او با سایر خوراکی ها می کنند. ) ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : توپ دیسکو ( توپ گردی که با قطعات کوچک آینه پوشیده شده و از سقف ( به خصوص سقف کلاب ها و دیسکوها ) آویزان می شود تا با بازتاب دادن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Idiom - informal - especially American : Take a rain check on something رد کردن دعوت دیگران و موکول کردن آن به وقت بهتر همچنین از این اصطلاح برای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

idiom - UK informal humorous : بلوف نزن خالی نبند نمونه : 1 - Your dad’s a racing driver? Pull the other one 2 - Helen, mountain climbing? Pull the ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

idiom : پارتی بازی کردن از نفوذ خود بر دیگران ( به خصوص افراد مهم ) استفاده کردن برای رسیدن به اهداف خویش یا کمک به دیگران نمونه : 1 - Francis pulle ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

idiom : تصمیم فوری گرفتن پاسخ سریع دادن نمونه : 1 - In this job you need to be able to think on your feet 2 - I'd never heard about the company bef ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

idiom : 1 - سر عقل آمدن نمونه : It’s time she came to her senses and got a job. 2 - به هوش آمدن ( کسی که بیهوش شده بوده است. ) نمونه : "I must h ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : ۱ : ماشین ظرفشویی ۲ : کارگر ظرفشویی ( به خصوص در رستوران ها )

پیشنهاد
٠

Phrase : صبر داشته باش عجله نکن ( عبارتی است به این معنی که رسیدن به چیزی مهم، زمان می برد و نباید انتظار موفقیت فوری داشته باشید ) نمونه : I was ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - informal : ⬅️ علاقه مند شدید به مسائل فرهنگی مانند: موسیقی، هنر، تئاتر ، سینما و . . . . ⬅️ کسی که مشتاقانه در فعالیت های فرهنگی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable - American English : باربر درون فرودگاه نمونه : There are two difficulty levels, and depending on the difficulty selected, players ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom - US - informal : put/press/push the pedal to the metal ۱ : وسیله نقلیه ای را با سرعت زیاد راندن ۲ : سخت تر یا سریع تر کار کردن ( به خصوص برا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

1: noun - countable - uncountable : سرمایه اولیه ( پولی که برای راه اندازی یک شغل یا یک فعالیت اجتماعی و . . . . مجبور به خرج کردن آن هستیم. ) نمون ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

خامه پرچرب خامه غلیظ

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Airer لباس خشک کن پایه ای که لباس های خیس را برای خشک شدن روی آن پهن می کنند. به عنوان نمونه : Baby clothes were hanging on a d ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Drying rack ( US ) لباس خشک کن پایه ای که لباس های خیس را برای خشک شدن روی آن پهن می کنند. به عنوان نمونه : You can hang your w ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پس با این حساب. . . پس بدین ترتیب. . . بنابراین. . . پس سرانجام. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Adjective : نیمه باز ( در یا پنجره ای که به صورت نصفه، باز گذاشته شده است. ) به عنوان نمونه : I went back to the door and opened it, leaving it aj ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : راهزن دزد سر گردنه دزد مسلح فردی که به کمک اسلحه سرد یا گرم و عموما در خارج از شهر، اقدام به دزدی می کند. به عنوان نمونه : No wo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : غارتگر چپاول گر کسی که پس از وقوع بلایی طبیعی ( مانند سیل، زلزله و . . . ) جنگ یا اعتراضات خشونت آمیز ( که شهر در نابسامانی و هرج ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : سارق ماشین ماشین دزد ( کسی که اتومبیلی را می دزد و سپس شروع به راندن آن با سرعت بسیار زیاد و به طرز خطرناکی می کند و این کار را ص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرتکب شدن مرتکب ( انجام کاری خلاف قانون ) شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable - uncountable : پاته غذایی که از گوشت یا ماهی درست شده و آن را روی نان مالیده و می خورند. به عنوان نمونه : Originally a pate was a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : ضد تَرَک خوردگی ضد تَرَک ( صفتی است که برای کِرِم ها به کار می رود. ) به عنوان نمونه : She bought an anti - chap cream

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Adjective : سودجو منفعت طلب به نفع خود کار کن ( کسی که کاری را فقط زمانی انجام می دهد که سودی برای خودش داشته باشد، در غیر این صورت آن کار را انجام ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : فرچه اصلاح صورت ( فرچه کوچکی که به کمک آن خمیر ریش تراشی یا صابون را بر روی صورت خود مالیده و ریش را اصلاح می کنیم. ) به عنوان ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Idiom : Catch someone by surprise Throw someone off guard غافلگیر کردن ( کسی با انجام کاری، به طوری که طرف مقابل احساس سردرگمی یا تردید کند و آمادگی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : طوفان شن ( باد پرسرعتی که در صحرا از روی زمین برخاسته و حجم زیادی از گرد و خاک و شن را به هوا بلند می کند. ) به عنوان نمونه : At ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدی گرفتن سَرسَری نگرفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

سَرسَری گرفتن دست کم گرفتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : نردبان دوپله نردبان تاشو به عنوان نمونه : In the next scene, she tries to climb a stepladder

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Verb : وقتی درباره قطعه زمینی صحبت می شود: 👇 شیب پیدا کردن به سمتِ. . . کج شدن به سمتِ. . . متمایل شدن به سمتِ. . . به عنوان نمونه : The garden ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrasal verb : Hit speed of ( some amount ) ( در وسایل نقلیه ) به سرعت خاصی دست یافتن به عنوان نمونه : With a car like that, you could hit speeds ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : رزوس میمون رزوس میمون ماکاک رزوس میمون آسیایی که در آزمایش های پزشکی از آن ها استفاده می شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom : Lay a finger on someone به کسی صدمه زدن ( هرچند صدمه ای کوچک باشد ) دست روی کسی بلند کردن مویی از سر کسی کم شدن به عنوان نمونه : Don't you ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Adjective - informal : ژله ای ( مثل ژله، لرزان و تکان خورنده ) لرزان به عنوان نمونه : People are always complaining about that jiggly stuff around ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom : امیدوارم که این اتفاق نیفته امیدوارم که اینجوری نباشه ایشالا که این اتفاق نیفتاده باشه ایشالا که راست نیست امیدوارم که دروغ باشه به عنوان نم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - informal : عیب یا مشکل پنهان به عنوان نمونه : That sales price sounds too good to be true – there must be a catch to it somewhere

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrasal verb - informal : از فاز غم و غصه و عصبانیت خارج شدن از غم و غصه دست برداشتن به عنوان نمونه : He just can't snap out of the depression he's ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrasal verb : Make amends by doing sth Make amends for sth جبران کردن ( انجام کاری خوب برای نشان دادن اینکه بابت انجام کاری در گذشته، پشیمان و شرمسا ...