تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-١٠

تقریبا Approximately Nearly

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

برگه ی امتحان برگه ی آزمون کتبی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

Noun - countable : Hobby سرگرمی دل مشغولی به عنوان نمونه : In the US , Baseball is considered the national pastime

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

Adjective - informal - dated : خیلی خوب عالی باشکوه magnificent

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Noun - countable : تمشک ( a small black or purple berry from a bush that has thorns ) به عنوان مثال : There used to be such wonderful blackberries

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

Idiom : بسیار زیبا چشم نواز دلربا به عنوان مثال: My team won 7 - 0 . The scoreboard was a feast for the eyes.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

به مکان و مقصد مشخصی رفتن با سرعت مشخصی حرکت کردن به عنوان مثال: The fighter travel at 3 times the speed of sound. آن جنگنده با سرعتی ۳ برابر سرعت ص ...

پیشنهاد

Idiom - informal - used humorously: همه کاره و هیچ کاره ( کسی که کارهای زیاد و مهمی را انجام می دهد، اما به خاطر اینکه انجام آن کارها به نوعی به وظی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

جاری شدن سیل سیل آمدن دچار سیل زدگی شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

American English - informal : خیلی شاد و خوشحال به عنوان مثال : Although the job does not pay very well, she is as happy as a clam there

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

1: noun - countable - uncountable : سرمایه اولیه ( پولی که برای راه اندازی یک شغل یا یک فعالیت اجتماعی و . . . . مجبور به خرج کردن آن هستیم. ) نمون ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

Phrasal verb : Regain Retrieve

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Noun - countable - mainly journalism - humorous : زن بسیار جذاب زن مو بور بسیار جذاب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

قاطی کردم ناگهان از عصبانیت زیاد، از کوره در رفتم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

Noun - countable : خلاق خوش فکر با اندیشه ایده پرداز فکور نظریه پرداز به عنوان نمونه : But most religious thinkers accommodated themselves fairly ra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Adjective : نگران ناراحت آزرده خاطر رنجیده دلخور به عنوان مثال : ۱ - He doesn’t seem too bothered about the things that are written about him in the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Citizen Alien Subject مهاجر ( کسی که زادگاه خود را ترک کرده و در کشور دیگری زندگی می کند. ) به عنوان نمونه : 1 - Foreign natio ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : شوکه Shocked

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Baby walker روروک ( وسیله ای مخصوص کودکان که هنوز راه رفتن را یاد نگرفته اند. ) نمونه : Do you walk with him or do you put him i ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - uncountable : Delay تاخیر به عنوان مثال : Do you realize the lateness of the hour?

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

Informal : گند زدی خرابکاری کردی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : کار منظم ( کاری که به طور دائم و در طول ساعات نرمال کاری روزانه انجام می شود. ) a job that you do during normal working hours

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Airer لباس خشک کن پایه ای که لباس های خیس را برای خشک شدن روی آن پهن می کنند. به عنوان نمونه : Baby clothes were hanging on a d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : پارچه تور نازک پارچه دارای سوراخ های ریز پارچه شفاف و بدن نما

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : فاش کردن اسرار فاش کردن اطلاعات محرمانه برملا کردن رازهای سرپوشیده به عنوان نمونه : So who spilled the beans about her affair with David?

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : تخته موج سواری ( تخته بلند ساخته شده از پلاستیک ، چوب و . . . که موج سواران به هنگام موج سواری روی آن می ایستند. )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : به پایان رساندن کار در زمان یا تاریخی که قبلاً توافق شده است. به پایان رساندن کاری قبل از اتمام ضرب الاجل از پیش تعیین شده کاری را سر موعد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : تاکومتر دورسنج دستگاهی که جهت سنجش سرعت چرخش شفت الکتروموتورها به کار می رود و در دو نوع تماسی و غیرتماسی و آنالوگ و دیجیتال وجود ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

adjective : ضد گلوله bullet - proof به عنوان مثال : Extra security staff are now being employed after the 20 - strong gang smashed panes of bullet ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بخشوده بخشیده شده مورد عفو قرار گرفته شده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پریز برق Outlet

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تراموا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آشپز شخصی آشپز خانگی کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند. Personal chef Private chef

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - plural : انبه ها ( جمع کلمه ی mango )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : نامِ هنری ( نام یا لقبی که توسط یک بازیگر، مجری، ورزشکار و . . . . . به جای نام اصلی شان برگزیده می شود. ) به عنوان مثال : Alic ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : عابر پیاده متخلف کسی که از محل هایی در خیابانها و جاده ها عبور میکند که عموما عبور عابر پیاده در آن ها ممنوع بوده و خطرناک می ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : نوشیدنی الکلی ساخته شده از وُدکا و آب پرتقال

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : صریح و بی پرده صحبت کردن حرف دل خود را گفتن رُک صحبت کردن به عنوان نمونه : He's certainly not afraid to speak his mind

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Verb : وقتی درباره قطعه زمینی صحبت می شود: 👇 شیب پیدا کردن به سمتِ. . . کج شدن به سمتِ. . . متمایل شدن به سمتِ. . . به عنوان نمونه : The garden ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

adjective : داسی شکل به شکل داس داس مانند نمونه : the sickle moon

پیشنهاد
٠

Phrase : صبر داشته باش عجله نکن ( عبارتی است به این معنی که رسیدن به چیزی مهم، زمان می برد و نباید انتظار موفقیت فوری داشته باشید ) نمونه : I was ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Verb - transitive : بودجه دادن بودجه تخصیص دادن تصویبِ پرداختِ پول و سرمایه برای انجام کاری پول کنار گذاشتن ( برای انجام کاری ) نمونه : Parliament ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : 1 - گَله ( به خصوص درباره بوقلمون ) flock 2 - کسی که به ورزش rafting یا قایق سواری می پردازد. به عنوان مثال : The rafter almo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective - informal : عجیب و غریب، غیرمعمول و شگفتی آور ( به ویژه به صورت جذاب و جلب کننده نظر دیگران ) به عنوان مثال : 1 - Barkley was known for ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - uncountable - informal : کسی که بیشترِ وقت خود را به خوشگذرانی و تفریح در ساحل می گذراند. به عنوان مثال : I could quite easily become a beac ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : جاروی دسته بلند ( که در داستان ها می گویند جادوگران و ساحره ها بر روی دسته آن نشسته و پرواز می کنند. ) نمونه : In children's boo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : تابلو بازی در نیار تابلوش نکن دستت را رو نکن به عنوان نمونه : Tod: “I will hide the key here. ” Don: “Don’t make it obvious!”

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : ۱ - مذاب ذوب شده آب شده به عنوان نمونه : The night was filled with that eerie light that only molten rock can produce ۲ - داشتن گرما یا ...

پیشنهاد
٠

Idiom - UK : where there's smoke, there's fire ( US ) تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها به عنوان نمونه : She says the accusations are not true, but ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

adjective : bite - size bite - sized 1 - لقمه ی اندازه ی دهان ( مقداری کمی از یک غذا و به اندازه ای که بتوان آن را به یکباره در دهان گذاشت و فرو برد ...