پیشنهاد‌های مهدی صباغ (٢,٣٨٤)

بازدید
١٢,٢١٨
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١١

تقریبا Approximately Nearly

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٥

noun - uncountable : لباس و تجهیزات ضد شورش ( مانند: سپر، باتوم، شوکر برقی، اسپری فلفل، گاز اشک آور، لباس مخصوص و . . . . که پلیس ها یا زندان بان ها ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

Adjective - informal - dated : خیلی خوب عالی باشکوه magnificent

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

Noun - countable : تمشک ( a small black or purple berry from a bush that has thorns ) به عنوان مثال : There used to be such wonderful blackberries

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

American English - informal : خیلی شاد و خوشحال به عنوان مثال : Although the job does not pay very well, she is as happy as a clam there

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

1: noun - countable - uncountable : سرمایه اولیه ( پولی که برای راه اندازی یک شغل یا یک فعالیت اجتماعی و . . . . مجبور به خرج کردن آن هستیم. ) نمون ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٩

Idiom : بسیار زیبا چشم نواز دلربا به عنوان مثال: My team won 7 - 0 . The scoreboard was a feast for the eyes.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

به مکان و مقصد مشخصی رفتن با سرعت مشخصی حرکت کردن به عنوان مثال: The fighter travel at 3 times the speed of sound. آن جنگنده با سرعتی ۳ برابر سرعت ص ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

جاری شدن سیل سیل آمدن دچار سیل زدگی شدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

Noun - countable - mainly journalism - humorous : زن بسیار جذاب زن مو بور بسیار جذاب

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

idiom - informal : جان به جان آفرین تسلیم کردن ( بیشتر به جنبه شوخی و طنز استفاده می شود. ) مُردن به عنوان نمونه : This, their last wish, was respe ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

قاطی کردم ناگهان از عصبانیت زیاد، از کوره در رفتم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-١

adjective : پایدار نمونه : last peace = صلح پایدار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوسان نوسان دار نمونه : ripple voltage : ولتاژ نوسان دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - uncountable : دل چرکین آزرده خاطر ناراحت از گذشته نمونه : There has been bad blood between the two families for years.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

موجودی افسانه ای که سر و سینه اش شبیه شیر و بقیه بدنش شبیه ماهی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برق: اصل بَرهَم نِهی اصل جمع آثار قاعده جمع آثار این اصل می گوید: در یک مدار خطی ( شامل مقاومت ها، خازن ها و سلف های خطی ) ، پاسخ کل ( ولتاژ یا جریان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Verb : فروکش کردن برطرف شدن نمونه : their hunger has been satisfied after hunt and eating a big deer

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برق : قرارداد علامت قرارداد تعیین علامت قاعده علامت گذاری روابط علامتی

پیشنهاد
٠

Phrase : صبر داشته باش عجله نکن ( عبارتی است به این معنی که رسیدن به چیزی مهم، زمان می برد و نباید انتظار موفقیت فوری داشته باشید ) نمونه : I was ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

geometric mean radius شعاع متوسط هندسی ( در بحث سیم ها - کابل ها و هادی ها در برق ) در واقع GMR یک شعاع مؤثر فرضی برای یک هادی است که در محاسبات ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : جاروی دسته بلند ( که در داستان ها می گویند جادوگران و ساحره ها بر روی دسته آن نشسته و پرواز می کنند. ) نمونه : In children's boo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

adjective : با قابلیت تنظیم نور با شدت نور قابل تنظیم نمونه : Make sure you buy dimmable LED bulbs for the living room chandelier.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : ۱ - مذاب ذوب شده آب شده به عنوان نمونه : The night was filled with that eerie light that only molten rock can produce ۲ - داشتن گرما یا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : نامِ هنری ( نام یا لقبی که توسط یک بازیگر، مجری، ورزشکار و . . . . . به جای نام اصلی شان برگزیده می شود. ) به عنوان مثال : Alic ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پریز برق Outlet

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٠

تراموا

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٠

آشپز شخصی آشپز خانگی کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند. Personal chef Private chef

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Verb : وقتی درباره قطعه زمینی صحبت می شود: 👇 شیب پیدا کردن به سمتِ. . . کج شدن به سمتِ. . . متمایل شدن به سمتِ. . . به عنوان نمونه : The garden ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٤

Informal : گند زدی خرابکاری کردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

adjective : خساست ناخن خشکی صرفه جویی مالی رفتار خساست آمیز رفتار خساست گونه بُخل ورزی نمونه: 1 - Local residents have accused the council of penny - ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : کار منظم ( کاری که به طور دائم و در طول ساعات نرمال کاری روزانه انجام می شود. ) a job that you do during normal working hours

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Airer لباس خشک کن پایه ای که لباس های خیس را برای خشک شدن روی آن پهن می کنند. به عنوان نمونه : Baby clothes were hanging on a d ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : شوکه Shocked

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Citizen Alien Subject مهاجر ( کسی که زادگاه خود را ترک کرده و در کشور دیگری زندگی می کند. ) به عنوان نمونه : 1 - Foreign natio ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : پارچه تور نازک پارچه دارای سوراخ های ریز پارچه شفاف و بدن نما

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

adjective : دارای شرایط نامطلوب با شرایط نامناسب دارای شرایط غیربهینه دارای موقعیت ناسازگار نمونه: ill - conditioned radial distribution systems = سی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : به پایان رساندن کار در زمان یا تاریخی که قبلاً توافق شده است. به پایان رساندن کاری قبل از اتمام ضرب الاجل از پیش تعیین شده کاری را سر موعد ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : snowpocalypse کولاک شدید برف بوران برف شدید ( به طوری که باعث به وجود آمدن مشکلات بزرگی برای مشاغل، سیستم های حمل و نقل عمومی و ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

idiom - British English : be on a razor's edge روی لبه تیغ بودن در معرض خطر بودن در موقعیت مشکلی گرفتار شدن ( به طوری که اشتباه کردن باعث خطر جدی خوا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - informal : خیار به عنوان نمونه : There are lots of cukes in the market

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective - informal : Cutesy - poo به طرز شگفت آوری زیبا ( به طوری که آزاردهنده و ناراحت کننده باشد. ) بدجور جذاب و زیبا به عنوان نمونه : He has ...

پیشنهاد
٠

Idiom : Shovel something onto something چیزی را در جایی به سرعت قرار دادن ( بیشتر در مورد خوراکی ها استفاده می شود. ) بلعیدن تند تند غذا خوردن به ع ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : نرخ نامه فهرست بها لیست قیمت ها به عنوان نمونه : The hotel had a price sheet for everything

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Wire lug وایر شو سَرسیم قطعه ای رسانا، که به سرِ سیمها وصل شده و به کمک این قطعه، سیم به ترمینال، پیچ و . . . بسته می شود.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : واشر فنری واشری که زیر مهره و بر روی پیچ قرار می گیرد و از شُل شدن پیچ جلوگیری می کند.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : هیدرو موتور موتور هیدرولیکی Hydraulic motor موتوری است که انرژی لازم جهت دوران را از روغن هیدرولیک دریافت می کند. به عنوان نمون ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - uncountable : سارگاسوم نوعی جلبک دریایی قهوه ای رنگ که در خلیج فارس نیز یافت می شود و می تواند در مساحت زیادی روی آب رشد کرده و شناور بماند. ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : Burn one's boats پل های پشت سر را خراب کردن راه برگشت را خراب کردن چاره ای باقی نگذاشتن به عنوان نمونه : If you insult the boss when you l ...

١