پیشنهاد‌های مهدی صباغ (٢,٢٩١)

بازدید
١,١٥٨
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable : نژادی از سگ های کوچک با موهایی کوتاه و صورتی پهن، بینی بسیار کوتاه و دُمی مجعد به عنوان نمونه : The pug rides skateboard and love ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Idiom : To be beneath your dignity to do sth انجام کاری، در شان شما نبودن به عنوان نمونه : It's beneath your dignity to smoke

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Phrasal verb - informal : Buddy up to/with someone با کسی دوست صمیمی شدن با کسی پسرخاله شدن ( به منظور گرفتن کمک از وی یا بهره بردن از دوستی با وی ) ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun : سُسی تند که از فلفل چیلی قرمز، سرکه، شکر، سیر و نمک تهیه شده و به ویژه در غذاهای ویتنامی و تایلندی استفاده می شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : Wrench yourself free خود را با زور از آغوش کسی که شما را در آغوش گرفته است، بیرون آوردن خود را با زور از چنگ کسی رهاندن به عنوان نمونه : Wit ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : کشتی اقیانوس پیما ( کشتی بسیار بزرگی که مسافت های طولانی را در اقیانوس ها طی می کند و می تواند مسافری یا باری باشد. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Verb - transitive : شوکه و عصبانی کردن ( به دلیل قبول نداشتن چیزی به صورت بسیار شدید و جدی ) در شخصی باعث ایجاد احساساتی مانند شوکه شدن و خشم، گردید ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح درست به صورت زیر است: Put the cat among THE pigeons می باشد.

پیشنهاد
١

Idiom : Set the cat among the pigeons شَر درست کردن جار و جنجال درست کردن دردسرساز شدن دردسر درست کردن مشکل ساز شدن بَل بَشو درست کردن قِشقِرِق به پ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : Shining example ( مثالِ ) بارز ( مثالِ ) واضح ( مثالِ ) روشن به عنوان نمونه : The house is a shining example of Art Deco architecture

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

طلب بخشش کردن طلب عفو کردن التماس کردن برای بخشوده شدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

استراحت کردن ریلکس کردن خستگی در کردن آسودن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دست کسی رو شدن از نیت کسی آگاه شدن دست کسی را خواندن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - uncountable : منگوستین تَرگیل ( نوعی میوه ی خوراکی استوایی ) به عنوان نمونه : Mangosteens are among the most highly prized tropi ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Noun - plural : انبه ها ( جمع کلمه ی mango )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable : ۱ - سوسیس وین ( سوسیس پخته نازکی است که به طور سنتی از گوشت خوک و گوشت گاو در یک روده گوسفند درست می شود و سپس در دمای پایین دودی ...

پیشنهاد
٢

Idiom : دیگ به دیگ میگه روت سیاهه ( ضرب المثلی که کاربرد آن برای زمانی است که فردی خطاکار سعی میکند فردی دیگر را که خطایی مشابه با خود او انجام داده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : ارزان خر ( کسی که همیشه به دنبال خریدن اجناس ارزان یا دارای تخفیف می باشد. ) به عنوان نمونه : Bargain hunters will find some goo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : قصد خیر داشتن قصد بدی نداشتن نیت خیر داشتن قصد اذیت و آزار دیگران را نداشتن حسن نیت داشتن به عنوان نمونه : I know you mean well, but I can ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Adjective : زودباور ساده لوح به عنوان نمونه : He seemed to treat me as if I were a gullible schoolgirl

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable - American English: ( British English ) Sleeping partner شریک مالی ( کسی که در شغلی فقط سرمایه گذاری مالی نموده و در اداره و مدیری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Idiom : آرزوی محال رویای دست نیافتنی دست نیافتنی محقق نشدنی فراهم نشدنی به عنوان نمونه : Their plans to set up their own business are just pie in th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : برای به دست آوردن چیزی ریسک کردن ریسک کردن به منظور کسب موفقیت از تمام توان و منابع خود برای کسب موفقیت، استفاده کردن نهایت تلاش خود را کردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Noun - countable : خلاق خوش فکر با اندیشه ایده پرداز فکور نظریه پرداز به عنوان نمونه : But most religious thinkers accommodated themselves fairly ra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

American English - informal : آماده انجام کاری بودن آماده بودن به عنوان نمونه : Do you have all the hiking gear ? Yeah, I'm good to go

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : توکا پرنده ای با منقار بزرگ و پرهای رنگین، ساکن بخش استوایی قاره آمریکا به عنوان نمونه : From the comfort of the water we saw tou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

pherasal verb : پشت کسی را خالی کردن دست از پشتیبانی کسی برداشتن حمایت نکردن کسی به عنوان نمونه : Every child deserves a chance to live up to her po ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

phrase : به هر قیمتی که شده هر جور که شده مهم نیست که چه خطرات یا مشکلاتی ممکن است به وجود بیاید به عنوان نمونه : This book is of such importance th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

verb - transitive - formal : 1 - ایفای نقش کردن ( در یک فیلم، نمایش، تئاتر و . . . . ) به عنوان نمونه : a drama enacted on a darkened stage 2 - چی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

noun - countable : محل ساخت، تعمیر یا نگهداری قایق ها به عنوان نمونه : I have a boatyard in my constituency which has recently run into trouble

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun - countable : 1 - بَلَم ( قایق دراز با کفی صاف که در رودخانه ها با کمک فشردن یک چوب بلند به کف رودخانه، حرکت می کند. ) به عنوان نمونه : A punt ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Bake - off ۱ - مسابقه آشپزی به عنوان نمونه : Here are the brownies that got me 3rd place in the bakeoff ۲ - رقابت بین دو یا چند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Miniature Circuit Breaker کلید مینیاتوری ( که به اشتباه به آن فیوز مینیاتوری گفته می شود. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : Turbine vent هواکش توربینی هواکش چرخان ( نوعی از هواکش ها که بر بالای پشت بام نصب می شود و به کمک باد چرخیده و باعث عوض شدن هوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Whirly bird هواکش توربینی هواکش چرخان ( نوعی از هواکش ها که بر بالای پشت بام نصب می شود و به کمک باد چرخیده و باعث عوض شدن هوای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Adjective : چرخان چرخنده گَردان درحال چرخش دورانی به عنوان نمونه : Also on the dessert side, the King Kong Sundae, with 24 scoops of ice cream cover ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Fuse extractor فیوز کِش ابزاری که به کمک آن فیوزهای کاردی را از درون پایه فیوز خارج می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - countable : Fuse puller فیوز کِش ابزاری که به کمک آن فیوزهای کاردی را از درون پایه فیوز خارج می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : پولک رنگی در فیوزهای فشنگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

noun - countable : نوازنده آکاردئون به عنوان نمونه : Only later did she realize that he had used them to pay the restaurateur for his services, to i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

پِرت دورریز باطله پسماند هدر رفته بلا استفاده از بین رفته

پیشنهاد
٤

Phrase - informal : قلق کاری را به دست آوردن روش انجام کاری را پیدا کردن ( به ویژه هنگامی که این روش انجام کار، آشکار و ساده نمی باشد. ) سرانجام رو ...

پیشنهاد
١

Idiom - informal : از کله سحر تا بوق سگ کار کردن به عنوان نمونه : Back in the twenties, the Millay sisters were known in New York society for burnin ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دیکته صحیح این کلمه explicit است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable - offensive : پیرِ خِرِفت ( اشاره دارد به زنی مسن و غیر قابل تحمل ) عجوزه ( اشاره دارد به زنی مسن و غیر قابل تحمل ) پیرِ کفتار ( ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

idiom : a bitter pill to swallow جام زهر حقیقت تلخ واقعیت تلخ شرایط سخت و تلخی که مجبور به پذیرش آن باشیم به عنوان نمونه : The knowledge that his f ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

American English - informal : آزار دهنده ناراحت کننده اعصاب خرد کن ( به خصوص برای کودکان به کار می رود. ) به عنوان نمونه : she can be a real pill ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

idiom : sugar the pill شرایط کاری را برای دیگران آسان تر کردن محیط کاری مناسبی را برای کارمندان فراهم کردن به عنوان نمونه : To sweeten the pill, the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Noun - countable : Hobby سرگرمی دل مشغولی به عنوان نمونه : In the US , Baseball is considered the national pastime

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Idiom - informal : بیهوده خودت را خسته نکن انرژیت را بی جهت تلف نکن او به حرف تو گوش نمی کند، پس بی جهت با وی صحبت نکن. به عنوان نمونه : I don't k ...