تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : نام نوعی آلت موسیقی که دارای کلیدهایی برای نواختن است و به کمک یک بند بر روی شانه آویزان شده و مانند یک گیتار در بین دستها قرار دا ...

پیشنهاد
٠

Idiom - mainly UK - old fashioned : بهترین لباس های هر فرد که در مراسم ویژه و رسمی می پوشد. ( بیشتر به عنوان طنز و شوخی استفاده می شده است. ) به عن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

adjective : ۱ - بسیار خوب، کاملا غیرمنتظره و البته همراه با خوش شانسی زیاد به عنوان مثال : They had a miraculous escape when their car plunged into ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Phrase - spoken : گل گفتی کاملا درست گفتی باهات کاملا موافقم حرفت را کاملا قبول دارم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Noun - countable - American English : Measuring jug ( British English ) پیمانه مدرج برای اندازه گیری مایعات به هنگام آشپزی به عنوان مثال : You will ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable - British English : Measuring cup ( American English ) پیمانه مدرج برای اندازه گیری مایعات به هنگام آشپزی به عنوان مثال : You will ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

Noun - uncountable : هزینه ( به خصوص پولی که از طرف دولت یا یک ارگان برای انجام کاری هزینه می شود. ) به عنوان مثال : a plan to increase military s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Noun - countable : پافین طوطی دریایی اطلس ( پرنده ای از خانواده ماهی گیرک ها و ساکن دریای آتلانتیک شمالی که برای شکار ماهی به درون آب شیرجه زده و الب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

1 - noun - countable : دسته گل ( به خصوص دسته گلی که به زیبایی تزیین و آماده شده و به شخصی هدیه داده می شود. ) به عنوان مثال : Throws her bouquet t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable - American English: سردخانه ( اتاقی بسیار سرد در رستوران ها یا کارخانه ها برای نگهداری مواد غذایی ) به عنوان مثال : In the dayti ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

در پزشکی به تزریق قطره قطره ای یک ماده، مانند محلول نمکی یا قندی به سیاهرگ یا بافت، انفوزیون می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

Phrasal verb : Step down استعفا دادن ( از کار یا یک موقعیت رسمی، زیرا فرد فکر می کند میخواهد این کناره گیری را انجام دهد، یا باید انجام دهد. ) کناره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

Idiom : اجازه یا حق صحبت داشتن در طی یک جلسه عمومی به عنوان مثال : He stepped aside to allow other speakers to have the floor

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Phrase : Be in calf آبستن بودن گاو باردار بودن گاو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Phrase : Be with calf آبستن بودن گاو باردار بودن گاو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Phrase - American English - informal: That puppy این چیزه این یارو این چیز ( برای زمان هایی به کار می رود که نام وسیله ای را نمی دانیم یا نامش را ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

Noun - countable : Sax ( informal ) ساز ساکسیفون به عنوان مثال : In one corner was a cello; in another a saxophone

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Adjective - informal : مضطرب یا عصبی به عنوان مثال : It was probably the tension that made him jittery

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Adjective : شوکه شده حیرت زده Verb - simple past : شکل گذشته ساده فعل shock

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Phrase : Take necessary steps for doing something انجام دادن اقدامات لازم و ضروری برداشتن گام های اولیه برای شروع کاری به عنوان مثال : I'm taking ne ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - plural : ساعات کاری موظفی ( ساعت هایی در روز که هر فرد شاغلی موظف به حضور در محل کار و انجام وظیفه اش می باشد. مثلا یک کارگر موظف است از ساعت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

noun - countable - mainly US : افسر شب افسر کشیک مسئول شب ( فردی نظامی که در ساعات خارج از وقت اداری، انجام امور اداری و غیراداری پادگان یا منطقه ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

pherasal verb - spoken : ( خطاب به دیگران ) چند دقیقه کوتاه استراحت کنید ( خطاب به دیگران ) 5 دقیقه استراحت کنید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

noun - countable : blow - dryer سشوار مو خشک کن به عنوان مثال : • Let your hair dry naturally instead of using a hairdryer

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

noun - countable : چادر سیرک ( چادر خیلی بزرگی که سیرک ها در زیر آن به اجرای نمایش می پردازند. ) به عنوان مثال : The activity centres around the b ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : ظرف کوچک و مسطح حمل مشروبات الکلی که در جیب جا می شود و معمولا فلزی است. به عنوان مثال : He had brought a leather case with him ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

adjective : دل آشوب مضطرب نگران ( به خصوص برای وقتی استفاده می شود که فرد انتظار وقوع اتفاق بدی را دارد. ) به عنوان مثال : The recent violence is ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

verb - intransitive - informal : جستجو کردن ( درباره چیزی که گم شده یا مخفی شده در بین تعداد زیادی از اجسام یا درون کیف، جعبه و . . . . . ) به عنوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

phrase - British English - informal : خیلی ناراحت شدن/بودن ( از چیزی ) خیلی مضطرب شدن/بودن ( درباره چیزی ) به عنوان مثال : They had kittens when t ...

پیشنهاد
٢

idiom - informal - British English : چیزی باعث شود که شخصی سلامت تر دیده شود ( به خصوص مریضی که رو به بهبود است ) ( اصطلاح ) باعث آب دواندن زیر پوس ...

پیشنهاد
١

idiom - informal - British English : something is not all roses ( فلان چیز، انجام فلان کار و . . . . . ) هلو، هلو، بپر توی گلو نیست ( این اصطلاح بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

noun - countable : گل بگونیا ( نوعی گل که دارای گلبرگ هایی به رنگهای : سفید، زرد، قرمز یا صورتی می باشد و این گونه شامل ۱۷۹۵ گونه مختلف گیاهی است. ...

پیشنهاد
١

Idiom - informal - British : انگشت کوچک کسی هم نبودن در خوبی، مهارت، تاثیرگذاری، صداقت و . . . . مانند دیگران نبودن به خوبی و شایستگی دیگران نبودن در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با یک حساب سرانگشتی بر اساس یک مقدار تخمینی طبق برآوردهای انجام شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

برآورد تقریبی مقدار تخمینی حساب سرانگشتی به عنوان مثال : 1 - I can't tell you exactly how long it'll take, but I can give you a rough estimate 2 - C ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

Phrasal verb : پا پس کشیدن از زیر انجام کاری ( که قبلا قول انجامش را داده بودیم ) شانه خالی کردن عقب نشستن از قول و پیمان خود به عنوان مثال : After ...

پیشنهاد
٢

phrase - informal : کسی را مجبور به انجام کاری کردن دیگران را در موقعیتی قرار دادن که فرد هیچ انتخابی برای کاری که می خواهد انجام دهد، نداشته باشد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Noun - countable - British : Sun lounger صندلی دراز، پشتی دار، تاشو و قابل حملی که برای استفاده در بیرون از خانه و عموما برای آفتاب گرفتن، مورد استفا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Phrasal verb - informal : Nod off Drop off چُرت بردن ناگهان به خواب رفتن به عنوان مثال : The office was so hot I nearly dozed off at my desk

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Noun - countable : کفش زنانه پشت باز که بند نازکی در اطراف پاشنه دارد. به عنوان مثال : Miss Selfridge, kitten - heeled slingbacks with elastic fro ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : مدارگَرد ( فضاپیمایی که در مدار اطراف اجرام آسمانی جهت جمع آوری اطلاعات می چرخد و فقط حاوی تجهیزات بوده و سرنشینی به همراه ندارد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - countable : بانک اطلاعاتی مشاغل ( بانک اطلاعات کامپیوتری حاوی فهرست و جزییات مشاغل موجود، که به وسیله یک موسسه کاریابی یا یک شرکت بزرگ تهیه شد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun - informal : دزدی با برنامه ریزی دقیق از یک بانک به عنوان مثال : The money from the bank job was quickly taken out of the country

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

adjective : دارای بو یا مزه قوی و شیرین ( در مورد عطرها و نوشیدنی ها. مانند : heady drink , heady perfume ) به عنوان مثال : 1 - The wine was making ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Adjective : کسی که هرگز مشروبات الکی مصرف نمی کند. به عنوان مثال : I do not know if he was teetotal, but my guess would be that he was

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Idiom - British English - informal : If/when the balloon goes up بدتر شدن شرایط خطرناک شدن موقعیت ها و شرایط نامطلوب شدن/بودن اوضاع و احوال پَس شدن ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Noun - uncountable : ۱ - رویه مبل پارچه مبلی روکش مبل ۲ - رویه کوبی مبل ( دوختن یا متصل کردن رویه مبل بر روی آن )

پیشنهاد
٣

Phrase - informal : دو صد گفته چو، نیم کردار نیست ( موقعیتی است که در آن، تعداد افرادی که ادعا می کنند می دانند که روش درست انجام کاری چگونه است، بس ...

پیشنهاد

Idiom - informal - used humorously: همه کاره و هیچ کاره ( کسی که کارهای زیاد و مهمی را انجام می دهد، اما به خاطر اینکه انجام آن کارها به نوعی به وظی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - adjective : مضطرب یا ترسیده ( بدون دلیل ) به عنوان مثال : He seemed a neurotic, self - obsessed man 2 - noun - countable : عصبی به عنوان مثال ...