پیشنهاد‌های مهدی صباغ (٢,٢٩١)

بازدید
١,١٨٤
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

1 - verb - transitive : مانع تراشی کردن برای دیگران کار دیگران را سخت تر کردن کاری را با مشکل مواجه کردن به عنوان مثال : An attempt to rescue the me ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - plural : دوربین اُپِرا ( دوربینی کوچک و دارای بُرد دید پایینی است که تماشاگران اپرا یا تئاتر هنگامی که از صحنه نمایش و استیج دور هستند از آن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun - plural : binocular دوربین شکاری دوربین دوچشمی دوربین جنگی به عنوان مثال : Those who stared through telescopes or field glasses saw how dras ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable - informal : ۱ - نامزد یا کاندید دریافت پاداش، جایزه، تقدیرنامه و . . . . . . به عنوان مثال : she isn't the only star to receive a ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

idiom - British - informal : کسی را ناراحت کردن آزرده خاطر کردن کسی کسی را رنجاندن دل کسی را شکستن به عنوان مثال : 1 - His chatter was getting on m ...

پیشنهاد
٢

phrase - informal : به خوبی چیز دیگری نبودن به پای چیز دیگری نرسیدن به گرد کسی نرسیدن به گرد پای کسی نرسیدن به عنوان مثال : 1 - There is not one roc ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : روان نویس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٤

noun - countable : ballpoint pen خودکار ( قلمی که نوک آن یک توپ غلتان کوچک دارد و به کمک لغزیدن آن توپ بر روی کاغذ، جوهر قلم که از غلظت خاصی نیز برخ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun - countable : خودنویس قلمی که توسط جوهر، پُر می شود. به عنوان مثال : On Wednesday after the selection committee meeting, I realized I'd left m ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : ۱ - قلم مو قلم نقاشی برس نقاشی به عنوان مثال : Well, on opening the box, they certainly looked like artist's paintbrushes, finis ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( Noun - informal ( Australian, New Zealand : نام اطلاق شده به انگلستان ( در کشورهای استرالیا و نیوزلند )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : پایرومتر پیرومتر یکی از انواع سنسورهای دمای غیرتماسی است، که با سنجیدن میزان نور ساطع شده از اجسام، میزان دمای آنها را اندازه گیری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

اینقدر قضیه را بزرگ نکن اینقدر پیاز داغش را زیاد نکن اینقدر آب و لعاب به ماجرا نده اینقدر موضوع را پیچیده و حل نشدنی نکن به عنوان مثال : . A: I'll n ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

Noun - countable - British : Landing gear ( AmE ) ارابه فرود در هواپیماها به عنوان مثال : The control tower confirmed that the pilot was going to ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - uncountable : 1 - آرایش یا گریم خیلی زیاد ( به خصوص برای بازیگران و هنرپیشه ها ) 2 - vern - intransitive : ( یک نوع ) فرود آمدن اضطراری هو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Noun - countable : ۱ - فندک سیگار Cigarette gas lighter به عنوان مثال : More than half of the retailers we tested sold a gas lighter refill to a 1 ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Adjective : Horrifying ترسناک وحشتناک دلهره آور شوکه کننده خیلی بد ناراحت کننده به عنوان مثال : He suffered horrific injuries, and few thought he'd ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Adjective : Coal - fired زغال سوز زغالی هر چیزی که با سوختن زغال کار کند. به عنوان مثال: Additional generating capacity will be mainly coal - fir ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Phrasal verb : Chop something ↔️off بریدن یا قطع کردن بخشی از چیزی با یک شی تیز ( به خصوص درباره اعضای بدن انسان ) به عنوان مثال: 1 - She'd had her ...

پیشنهاد
٢

Phrase - informal : شخص یا چیز اصلی دردسر ساز عامل اصلیِ مشکل ساز دلیل اصلیِ به وجود آمدن مشکل به عنوان مثال : When the minister was forced to resig ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

Noun - countable : ۱ - شخصیت منفی ( در اصطلاح عامیانه : آدم بَدِ ) یا ضدقهرمان در یک فیلم، داستان، نمایش نامه یا کتاب به عنوان مثال : He’s just like ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

توبیخ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

امورات شخصی مسائل خصوصی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

Phrase - usually in negatives or questions : Live with oneself با خودت کنار آمدن با وجدان خود ساختن دچار عذاب وجدان نشدن بعد از انجام کاری اشتباه، با ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Phrasal verb : Take somebody's side طرفداری کردن جانبداری کردن طرف کسی را گرفتن به عنوان مثال : We were careful not to take sides for fear of gettin ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Idiom : طرف کسی را گرفتن از کسی طرفداری کردن از کسی جانبداری کردن به عنوان مثال : When my sister and I fight, our dad always takes her side

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زیر قول زدن قول خود را شکستن به وعده خود وفا نکردن عهد و پیمان خود را به جا نیاوردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

Noun - countable : ۱ - آدم غیر معروفی که با برنده شدن در یک مسابقه، به ناگاه همگان را شگفت زده می کند. زیرا هیچکس نه او را از قبل می شناخته و نه انتظ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Uk informal : خیلی خوب یا خیلی ماهر بودن به عنوان مثال : This skin cream really is the biz

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

Phrasal verb - informal : Rip somebody/something off ۱ - overcharge گران فروشی کردن چیزی را بیش از ارزش واقعی آن به کسی فروختن به عنوان مثال : The ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

adjective : سخت پوست ( متعلق یا مربوط به خانواده و تیره سخت پوستان ) به عنوان مثال : Governor Jay Inslee issued an emergency order on Wednesday tha ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun - countable : لحظه سرنوشت ساز لحظه مناسب و تعیین کننده موقعیت و زمان مناسب به عنوان مثال : 1 - When, after many attempts, Niebuhr failed to hel ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

phrase : strike​/​touch a chord ( with someone ) کسی را به شدت تحت تاثیر قرار دادن احساسات کسی را برانگیختن باعث همذات پنداری کردن دیگران با خودمان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

phrase : strike​/​touch a chord ( with someone ) کسی را به شدت تحت تاثیر قرار دادن احساسات کسی را برانگیختن باعث همذات پنداری کردن دیگران با خودمان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

idiom - informal - impolite : very much خیلی زیاد بیش از حد به شدت بدجور ناجور ( برای تاکید بیشتر بعد از افعالی مانند scare, beat, frighten و irrita ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

noun - singular - offensive : هر چیز ناراحت کننده و آزار دهنده هر چیزی که خیلی راحت و مناسب نیست ضدحال مزخرف چَرَند آشغال بیخود به دردنخور بدشانسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

phrasal verb : 1 - run through something : چیزی را به سرعت شرح دادن/خواندن/ نگاه کردن به عنوان مثال : Briefly, she ran through details of the morn ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

phrase - spoken : in person personally من به شخصه شخصا به عنوان مثال : Nothing has been proved yet, and I for one believe that he is innocent

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

phrase : هوای تازه تنفس کردن نفسی تازه کردن هوا خوردن هوا تازه کردن به عنوان مثال : • I leave the window open at night to get some fresh air

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Contraction - British - informal : ? Isn't it بیشتر در tag question ها استفاده می شود و در این حالت گوینده با استفاده از tag question به دنبال تایید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Phrase : کاری را با انرژی زیاد، تعهد و تمرکز انجام دادن با بیشترین تلاش و اشتیاق رفتار کردن به عنوان مثال : It doesn't matter whether you win or los ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

Give somebody a heads - up : از قبل چیزی را به کسی اطلاع دادن هشدار دادن به کسی اعلام خطر کردن به کسی به عنوان مثال : You should have given me a hea ...

پیشنهاد
٠

Phrase : Gouge something out چشمهای کسی را از حدقه در آوردن به عنوان مثال : In the play he tries to gouge out his own eyes

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : هزارپا ( این نوع از هزارپایان از حشرات کوچک، هزارپاهای کوچک تر از خود تغذیه می کند و به طور کلی گوشت خوار است. )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Noun - countable : هزارپا ( این گونه از هزارپایان بدنی استوانه ای شکل دارد و خوراک آن چوب های خشک شده، علف های خشک و در مواقع خشکسالی علف های تازه می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Noun - countable : Firing range Gun range Shooting ground میدان تیر ( outdoor shooting range ) سالن ( تمرین ) تیراندازی ( indoor shooting range )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Idiom - US - informal : پرچانگی کردن زیاد حرف زدن و با این کار حوصله شنونده را سر بردن پرحرفی کردن با پرحرفی، سر کسی را بردن به عنوان مثال : He talk ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - plural : Fungi Mushrooms اسمِ جمعِ fungus قارچ ها به عنوان مثال : What are the white funguses on the roots of the indoor fig tree, surely it ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Noun - plural : Funguses Mushrooms قارچ ها اسمِ جمعِ مکسرِ fungus به عنوان مثال: The panel also will try to determine how and when the fungui arr ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

noun - plural : احساس افسردگی یا عصبانیت به عنوان مثال : She’s got a bad case of the blues