well

/ˈwel//wel/

معنی: خیر، چشمه، دوات، چاه، ابده، رو آمدن آب و مایع، سالم، راحت، خوش، خوب، تندرست، تمام و کمال، بدون اشکال، بسیار خوب، ببالا فوران کردن، در سطح امدن و جاری شدن، بخوبی، خوب، تماما، خوش، اوه
معانی دیگر: وابسته به چاه، چاهی، - چاه، چشمه (spring هم می گویند)، (معمولا جمع) چشمه های آب معدنی، سرچشمه، (بخش خالی که پلکان دور آن قرار دارد) چاه پلکان، پرتگاه، پلکان، فضای خالی میان پلکان (stairwell هم می گویند)، (دوات یا قلم خودنویس و غیره) منبع، انبار، انبارچه، (اطلاعات و غیره) گنجینه، (آب یا احساسات و غیره) جوشیدن، تراویدن، جاری شدن، (اسکاتلند) رجوع شود به: fountain، چاه کشتی (که لنگر در آن قرار می گیرد)، لنگردان، (کشتی) تلمبه خانه (pump well هم می گویند)، چاه آسانسور (که آسانسور در آن حرکت می کند - elevator shaft هم می گویند)، سوراخ، فرورفتگی، چاله، گودال، نیک، هژیر، وشت، بجا، مناسب، درخور، به حق، با دلیل، موجه، بسیار، خیلی، کاملا، (باهایفن) خوب -، خوش -، پر-، (حرف ندا) خب، خیلی خوب، به به، احتمالا، جوهردان، روامدن اب ومایع، به چشم، اوه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

ادغام ( contraction )
• : تعریف: contracted form of "we will".
قید ( adverb )
حالات: better, best
عبارات: as well, as well as
(1) تعریف: in a good, proper, or satisfactory way.
مترادف: properly, satisfactorily, successfully
متضاد: badly, ill
مشابه: all right, OK, rightly

- Her work is going well.
[ترجمه ana] کار او به خوبی پیش میرود .
|
[ترجمه s.k] کارم او ( مونث ) خوب جلو میره
|
[ترجمه ترگمان] کارش خوب پیش می رود
[ترجمه گوگل] کار او خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They skate very well together.
[ترجمه مهسا] آنها با هم خیلی خوب اسکیت بازی میکنند
|
[ترجمه ترگمان] با هم اسکیت بازی می کنند
[ترجمه گوگل] آنها با هم بسیار با اسکیت بازی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He did very well on his exam.
[ترجمه 😎علیرضا😎] او در امتحان بسیار خوب عمل کرد.
|
[ترجمه ترگمان] او در امتحان خود بسیار خوب عمل کرد
[ترجمه گوگل] او در امتحان خود بسیار خوب عمل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: carefully; completely.
مترادف: carefully, completely, thoroughly
متضاد: carelessly, partially
مشابه: closely, fully, properly, totally

- Chew your food well.
[ترجمه tinabailari] غذای خود را خوب بجوید ✒️
|
[ترجمه ترگمان] ۲۶ غذای خود را خوب بجوید
[ترجمه گوگل] غذای خود را خوب بخورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: excellently; skillfully.
مترادف: admirably, excellently, superbly
متضاد: badly, ill, poorly
مشابه: correctly, first-rate, perfectly, properly

- She sings well.
[ترجمه ترگمان] خوب آواز می خواند
[ترجمه گوگل] او به خوبی می خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: with reason; justifiably.
مترادف: justifiably, properly
مشابه: fairly, justly, legitimately, rightly

- You may well ask.
[ترجمه ترگمان] ممکن است از شما بخواهید
[ترجمه گوگل] شما ممکن است بپرسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in a kind way; favorably.
مترادف: approvingly, kindly
متضاد: badly, disparagingly, ill
مشابه: positively, warmly

- They think well of him.
[ترجمه مهنا] آنها خوب به او فکر میکنند
|
[ترجمه ترگمان] به او خوب فکر می کنند
[ترجمه گوگل] آنها خوب فکر می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to a great degree or extent.
مترادف: considerably, far
متضاد: barely, ill, little
مشابه: clearly, much, plainly, substantially

- Well beyond the border.
[ترجمه ترگمان] خب، خارج از مرز
[ترجمه گوگل] خوب فراتر از مرز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: intimately.
مترادف: intimately
متضاد: barely
مشابه: closely, familiarly, personally

- I knew her well.
[ترجمه ترگمان] او را خوب می شناختم
[ترجمه گوگل] او را به خوبی شناختم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: exactly; clearly.
مترادف: clearly, exactly
مشابه: intimately, perfectly

- I well understand.
[ترجمه ترگمان] من کاملا درک می کنم
[ترجمه گوگل] من به خوبی می فهمم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: by or among many people; widely.
مترادف: widely
مشابه: everywhere

- That actor is well known.
[ترجمه ترگمان] این بازیگر معروف است
[ترجمه گوگل] این بازیگر به خوبی شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: with no difficulty; easily.
متضاد: ill

- She can well afford to pay her share.
[ترجمه ترگمان] او می تواند به خوبی استطاعت پرداخت سهم خود را داشته باشد
[ترجمه گوگل] او همچنین می تواند سهم خود را پرداخت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
حالات: better, best
(1) تعریف: mentally or physically healthy; sound.
مترادف: fit, hale, healthy, sound
متضاد: bad, ill, indisposed, sick, unwell
مشابه: all right, chipper, fine, hearty, right, robust, strong, whole

- She's not well today.
[ترجمه ترگمان] امروز حالش خوب نیست
[ترجمه گوگل] او امروز خوب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: right; satisfactory.
مترادف: right, satisfactory
مشابه: adequate, all right, felicitous, fine, flourishing, OK, prosperous, suitable

- All is well with my mother now that she's moved to her nice, new apartment.
[ترجمه ترگمان] حالا همه چیز با مادرم خوب است که او به آپارتمان قشنگ و تازه او نقل مکان کرده است
[ترجمه گوگل] همه چیز خوب است با مادر من در حال حاضر که او به آپارتمان خوب و جدید خود نقل مکان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: advisable.
مترادف: advantageous, advisable, desirable, prudent
متضاد: inadvisable
مشابه: beneficial, good, helpful, profitable, sensible

- It would be well to leave.
[ترجمه ترگمان] بهتر است از اینجا برویم
[ترجمه گوگل] خوب می شود ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: fortunate; gratifying; good.
مترادف: fortunate, good, gratifying
متضاد: wretched
مشابه: auspicious, lucky, promising

- It is well that you asked before making your decision.
[ترجمه ترگمان] خوب است که قبل از تصمیم گیری از شما درخواست کردید
[ترجمه گوگل] خوب است که شما قبل از تصمیم گیری خواسته اید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ندا ( interjection )
مشتقات: wellness (n.)
(1) تعریف: used to indicate surprise, disapproval, or resignation.
مشابه: oh, so

- Well! I never expected that he would leave without telling me.
[ترجمه ترگمان] خوب! هرگز انتظار نداشتم بدون اینکه به من چیزی بگوید از اینجا برود
[ترجمه گوگل] خوب! من هرگز انتظار نداشتم که او بدون گفتن به من بیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: used as a filler during a pause in a conversation, or as an introduction to a sentence.
مشابه: uh

- I feel, well, bad about it.
[ترجمه ترگمان] احساس خوبی دارم
[ترجمه گوگل] من احساس می کنم، خوب، بد در مورد آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Well, I guess it's time to go.
[ترجمه ترگمان] خوب، فکر کنم وقت رفتنه
[ترجمه گوگل] خوب، من حدس می زنم آن زمان برای رفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a deep hole dug in the ground for obtaining water, oil, gas, or other natural resources.
مشابه: mine, pit, shaft, sump

(2) تعریف: a spring, pool, or other natural source of water.
مترادف: spring
مشابه: fount, fountain, fountainhead, pool, source, wellspring

(3) تعریف: a vertical space within a building that extends through its floors and contains the stairs, an elevator, or heat and air shafts.
مشابه: shaft

(4) تعریف: a container for holding a particular liquid such as ink.
مشابه: container, inkwell, jar, receptacle, reservoir

(5) تعریف: an abundant source.
مترادف: font, fount, mine, wellspring
مشابه: fountain, fountainhead, gold mine, repository, reservoir, source, store, vessel, wealth

- a well of good ideas
[ترجمه ترگمان] یک ایده خوب
[ترجمه گوگل] یک ایده خوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: wells, welling, welled
• : تعریف: to rise or spring to the surface (often fol. by up, out, or forth).
مترادف: rise, stream, surge, swell
مشابه: emanate, flood, flow, gush, issue, pour, spring, spurt

- The river welled forth and spilled over its banks.
[ترجمه ترگمان] رودخانه بیرون آمد و روی banks ریخت
[ترجمه گوگل] رودخانه بیرون زد و بر روی آن بانکها ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Tears welled up in the baby's eyes.
[ترجمه ترگمان] اشک در چشمان بچه سرازیر شد
[ترجمه گوگل] اشک در چشم بچه ها پیچید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to send or pour forth.
مترادف: discharge, stream
مشابه: emanate, emit, gush, issue, ooze, pour, spill, spout, spurt

- The tank welled all its water.
[ترجمه ترگمان] مخزن آب را پر کرده بود
[ترجمه گوگل] مخزن تمام آب آن را به هم ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. well advanced
خیلی پیشرفته

2. well casing
لوله ی جدار چاه

3. well done! you're a gem, a prince!
آفرین ! تو جواهری،تو شاهزاده ای !

4. well rope
طناب چاه

5. well shod for mountain climbing
دارای کفش های خوب برای کوهنوردی

6. well water
آب چاه

7. well (or ill) matched
جور (ناجور)

8. well adjusted
سازگار،هماهنگ

9. a well - staffed hotel
هتلی که دارای کارمندان خوب است

10. a well cover
درب (یا سرپوش) چاه

11. a well of information
گنجینه ای از اطلاعات

12. chew well before swallowing!
(غذا را) پیش از فرو دادن خوب بجو!

13. oil well
چاه نفت

14. stir well before cooking
قبل از پختن خوب به هم بزنید.

15. the well delivered 1000 barrels of oil per day
چاه روزی هزار بشکه نفت بیرون می داد.

16. the well flows from a granite rock
چشمه از یک سنگ خارا بیرون می جوشد.

17. the well of a fountain pen
منبع یک قلم خودنویس

18. the well surfaces more than 3000 gallons of water a minute
این چاه هر دقیقه بیش از 3000 گالن آب بیرون می دهد.

19. this well produces oil
این چاه نفت می دهد.

20. all's well that ends well
کاری که عاقبت آن خوب است خوب محسوب می شود

21. as well
هم،همچنین،همین طور،بعلاوه

22. as well as
بعلاوه،اضافه بر،همچنین

23. augur well
نوید بخش بودن،آمد داشتن

24. bode well
خوش یمن بودن،شگون داشتن،از آینده ی خوبی خبر دادن

25. do well
خوب (یا سالم) بودن

26. do well
1- موفق بودن،کامیاب بودن 2- (بیمار) رو به بهبود بودن

27. do well for oneself
(در کار و کاسبی) موفق بودن،کار و بار خوب داشتن

28. get well
(بیمار) خوب شدن،سالم شدن

29. jolly well
(انگلیس - عامیانه - ندا به نشان تاکید یا آزردگی) اصلا،کاملا

30. leave well (enough) alone
سری که درد نمی کند دستمال نبند

31. leave well enough alone
سری را که درد نمی کند دستمال مبند

32. live well
1- در رفاه و تجمل زندگی کردن 2- پارساوار زیستن

33. mean well by
نیت خوبی داشتن نسبت به،خوبی کسی را خواستن

34. reflect well (or badly) on something (or somebody)
انعکاس خوب (یا بد) داشتن،(نسبت به شخص یا چیزی) بازتاب خوب یا بدی داشتن

35. sit well with
سازگار بودن،ساختن به

36. speak well (or highly) of
تعریف کردن از،ستودن

37. a deep well
چاه عمیق

38. a dog well schooled in obedience
سگی که به او خوب فرمانبرداری یاد داده بودند

39. a dry well
چاه خشک،چاه بی آب

40. a shallow well
چاه کم عمق

41. abbas was well up to the average of his class
عباس با میانگین کلاس خود کاملا برابر بود.

42. an oil well
چاه نفت

43. clean it well and don't leave any rubs
خوب آن را پاک کن و خدشه ای باقی نگذار.

44. he does well when treated well
وقتی با او خوش رفتاری شود او (هم) خوب رفتار می کند.

45. he drives well
او خوب رانندگی می کند.

46. he fared well on his trip
سفرش خوب انجام شد.

47. he jolly well deserved to be fired
او کاملا استحقاق داشت که اخراج بشود.

48. he means well
نیت او پاک است.

49. he pretty well hashed the history of that war
او در نوشتن تاریخ آن جنگ حسابی گند زد.

50. he was well schooled in languages
زبان ها را خوب به او آموخته بودند.

51. he was well up in his class
او کاملا در صدر کلاس خود قرار داشت.

52. iron alloys well
آهن خوب آلیاژ می شود.

53. she is well off
او پولدار است،وضع او خوب است.

54. she sang well enough
بد نخواند (به اندازه کافی خوب خواند).

55. the communal well from which everyone could draw water
چاه عمومی که همه می توانستند از آن آب بردارند

56. there's a well at the rear of the house
در پشت خانه یک چاه وجود دارد.

57. to do well by a friend
در حق دوست نیکی کردن

58. to live well
خوب (یا در رفاه) زندگی کردن

59. treat them well
با آنها خوش رفتاری کن (خوب رفتار کن).

60. we know well that the destiny of our football team is in the hands of the players themselves
ما به خوبی می دانیم که سرنوشت تیم فوتبال در دست خود بازیکنان است.

61. you may well ask why
جا دارد که علت را بپرسید.

62. alive and well
زنده و پابرجا،زنده و باقی (در مقام یا وضع سابق)

63. do oneself well (or proud)
موفق شدن،(کار کسی) گرفتن

64. drill a well
(با مته ی بزرگ) چاه کندن،چاه زدن

65. hail fellow well met (or hail-fellow)
معاشرتی و مهربان (به ویژه به طور سطحی)

66. wish somebody well (or ill)
خیر (یا شر) کسی را خواستن،آرزوی موفقیت (یا ناکامی) کسی را کردن

67. wish someone well
برای کسی آرزوی کامیابی کردن،خیر کسی را خواستن

68. agitate the bottle well
خوب بطری را تکان بده.

69. beat the egg well
تخم مرغ را خوب بزن

70. both boxers fought well
هر دو مشت باز خوب جنگیدند.

مترادف ها

خیر (اسم)
good, well, benefit, boon, alms, handout, welfare, almsdeed, philanthropy, aught, property, benefaction, weal, well-doing

چشمه (اسم)
well, source, opening, spring, fount, fountain, font, mesh, mineral spring, springhead, wellhead

دوات (اسم)
well, inkstand, inkwell

چاه (اسم)
well, shaft, pit

ابده (اسم)
well

رو آمدن آب و مایع (اسم)
well

سالم (صفت)
well, valid, whole, sound, healthy, wholesome, healthful, lucid, salubrious, hale, intact, safe and sound, in good condition, sane

راحت (صفت)
straight, convenient, well, light-handed, beforehand, placid, comfortable, comfy, snug, cozy, cuddly, homelike

خوش (صفت)
good, pleasant, well, happy, pleasing, sweet, merry, delighted, cheerful, blissful, blithe, buxom, festal, jocund

خوب (صفت)
good, suitable, super, acceptable, pleasant, well, nice, fine, ok, kind, handsome, beautiful, okay, pretty, applicable, fortunate, goodly, pukka, pucka, okey, wally, well-groomed

تندرست (صفت)
fit, well, bouncing, healthy, buxom, healthful, lusty

تمام و کمال (صفت)
thorough, well, whole, consummate, thoroughgoing

بدون اشکال (صفت)
well, easy, smooth

بسیار خوب (صفت)
super, well, ok, all right, excellent, okay, alright, superb, immense, goody, hunky-dory, okey

ببالا فوران کردن (فعل)
well

در سطح امدن و جاری شدن (فعل)
well

بخوبی (قید)
well, truly

خوب (قید)
well, fine, goodly, brawly, nobly

تماما (قید)
well, altogether, all, quite, wholly, fully, throughout, in toto, stark, teetotally, hand-and-foot

خوش (قید)
well, cheerfully, pleasantly, sweetly, merrily, happily

تخصصی

[عمران و معماری] چاه
[برق و الکترونیک] خوشی
[زمین شناسی] چاه، گودال، سوراخ

به انگلیسی

• water hole; spring; source; reservoir; cavity; compartment (nautical)
gush, flow, stream; rise to the surface and issue forth (water, tears, etc.); be collected (e.g. about water)
healthy; good; satisfying; correct; in a good state; all right, in order
excellently, in a good manner; appropriately, properly; significantly; in good spirit; fairly
so; alright; o.k.
good, well-being
you say `well' when you are about to say something, especially when you are hesitating or trying to make your statement less strong, or when you are about to correct a statement.
if you do something well, you do it to a high standard.
well also means thoroughly or to a very great extent.
well is also used in questions and statements about the extent or standard of something.
you use well to give emphasis to some adjuncts and to a few adjectives.
if you say that something may well happen or exist, you mean that it is likely to happen or exist.
if you are well, you are healthy.
a well is a hole in the ground from which a supply of water is extracted.
you can also refer to an oil well as a well.
if things are going well or if all is well, things are satisfactory.
if someone is well out of a situation, it is a good thing that they are no longer involved in it.
if you say that something that has happened is just as well, you mean that it is fortunate that it happened.
if one thing is involved as well as another, both things are involved.
if one thing is involved and another thing is involved as well, the second thing is also involved.
if you say that you may as well or might as well do something, you mean that you are going to do it, or that you think you should do it, even though it is not the thing that you would most like to do.
you use well and truly to emphasize that something is definitely the case; an informal expression.
you say `oh well' to indicate that you accept that a situation cannot be changed, although you are not happy about it.
if tears well up in your eyes, they come to the surface.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیخیر، چشمه، دوات، چاه، ابده، رو آمدن آب و ...معانی متفرقهوابسته به چاه، چاهی، - چاه، چشمه ( spring ...بررسی کلمهادغام ( contraction ) • : تعریف: contracted form of "we will". قید ( adverb ) حالات : bet ...جمله های نمونه1. well advanced خیلی پیشرفته 2. well casing لوله ی جدار چاه 3. well done! you're a gem, a pr ...مترادفخیر ( اسم ) good, well, benefit, boon, alms, handout, welfare, almsdeed, philanthropy, aught, prop ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] چاه [برق و الکترونیک] خوشی [زمین شناسی] چاه، گودال، سوراخانگلیسی به انگلیسیwater hole; spring; source; reservoir; cavity; compartment ( nautical ) gush, flow, stream; rise to th ...
معنی well، مفهوم well، تعریف well، معرفی well، well چیست، well یعنی چی، well یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف w، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف w، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف w، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف w
کلمه بعدی: well a
اشتباه تایپی: صثمم
آوا: /ول/
عکس well : در گوگل
معنی well

پیشنهاد کاربران

مطلوب
قوی
به حق
به درستی
خب
خوب_چاه
به خوبی
به درستی
در عبارت well with tears به معنی

جاری شدن و یا روان شدن اشک از چشم
جمع شدن اشک در چشم
سرازیر شدن اشک از چشم

می باشد.


he speaks English well 🖍
او انگلیسی را خوب حرف می زند
( قید ) : بسی، سخت
باشه
خوب ، به درستی ، عالی
ویل نام چاهی است در قیامت
در اول جمله به معنی � خب ، خیلی خب ، به به � هم معنی میشه.

در واقع در اول جمله برای بحث عوض کردن یا ادامه دادن به بحث قبلی بکار میره مثل � so �
دقیقا، قطعا
چاهسار
چاهسار هم به معنای چاه هست
well?
=
خب؟
خب ( به معنی فکر کردن )

به خوبی _ تندرستی _ خب_ کاملا_ چاه _ قوی. در این کلمه این معانی است ودر جمله یکی از این معانی را میدهد ✍🏼
تندرستی _ خوبی _ چاه _
well well well
چشمم روشن
راستش
جاری شدن
With tears welling up in her eyes
https://messymotherhood. com/the - unexpected - way - motherhood - changes - you/
Well نقش های بسیار زیادی داره تو انگلیسی. هم معنی خب میده ، خوب و . . .
ولی معنی دیگش چاه هست

در انگلیسی دو تا واژه داریم برای چاه :
WELL
PIT که با pot نباید قاطی شه. POT میشه دیگ یا قابلمه
Well, look who's here
به به، ببین کی اینجاست
. So be it
چاهک ( جانمونه ای در آزمایشگاه )
این کلمه در مواقع مختلف معانی مختلفی به خودش میگیره .
با توجه به اطلاعات من شامل معانی زیر میشه :
1 - به درستی - به خوبی - به حق
2 - خب
3 - خیلی خوب - عالی
4 - قطعا - دقیقا
5 - راستش ( برای ادامه دادن به بحث قبلی در اول جمله بکار میره )
6 - well well well = خب خب خب - چشمم روشن / به به
7 - ویل اسم یه چاه هم او قیامته
🔔 در بعضی مواقع برای عوض کردن بحث هم کاردبرد داره
Good luck ♥️
معنایش در جمله متفاوت است.
گاهی به معنی چاه و چاله گاهی نیز به معنایی و خوشی میباشد و گاهی هم در جمله به معنی ( خب ) است
مثال1: an oil well چاه نفت
شایسته
حفره
به خوبی
سالم و شاداب

I stood there a long while, staring at that tree
It looked so strong
So beautiful
. Hurt right down the middle
But alive and well
دیرزمانی آن جا ایستادم و به آن درخت چشم دوختم
چه نیرومند به نظر می�رسید بود
بسیار هم دلکش
درست از وسط جراحت برداشته بود
اما زنده، شاداب و سالم بود.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما