🔸 مثال ها:
• It took me a few days to get the hang of the new system.
چند روز طول کشید تا قلق سیستم جدید را یاد بگیرم.
• She's finally getting the hang of driving.
او بالاخره دارد سر از رانندگی درمی آورد.
... [مشاهده متن کامل]
• Don't worry — you'll get the hang of it soon.
نگران نباش — به زودی لم کار دستت میاد.
چند روز طول کشید تا قلق سیستم جدید را یاد بگیرم.
او بالاخره دارد سر از رانندگی درمی آورد.
... [مشاهده متن کامل]
نگران نباش — به زودی لم کار دستت میاد.
یادگرفتن قلق چیزی
نحوه کارکرد چیزی را یادگرفتن
قلق کاری را به دست آوردن
روش انجام کاری را پیدا کردن ( به ویژه هنگامی که این روش انجام کار، آشکار و ساده نمی باشد. )
سرانجام روش استفاده از چیزی را پیدا کردن
به عنوان نمونه :
فوت کوزه گری
من می دونم باهوشی ، قلق کار رو زود گیر میاری و موفق میشی .
مهارتهای مورد نیاز کاری رو فرا گرفتن، لم چیزی رو بلد شدن
قلق چیزی رو بدست آوردن.
تو کاری وارد شدن
تو کاری وارد شدن
"شاید اولش به نظر مشکل بیاد اما خیلی زود قلقشو پیدا می کنی"
🔕🔕🔕🔕
یعنی اینکه بدونی چطور کاری رو انجام بدی ، بدونی چطور از چیزی استفاده کنی که اصطلاحا تو فارسی گفته میشه: "قلق کاری/چیزی رو پیدا کردن"
مثال: I can't get the hang of this game
" به نظر نمیتونم قلق این بازی رو پیدا کنم"
راه چیزی را بلدشدن
لم کاری یا چیزی را فراگرفتن، قلق چیزی را پیدا کردن، اسلوب کاری را یاد گرفتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)