اسم پسر - صفحه 41

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

گستهم/gostahm/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر نوذر پادشاه پیشدادی و برادر طوس سپهسالار ایرانی و جزو سپاهیان کیسرو پا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گشتاسپ

دارنده اسب از کارافتاده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر لهراسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
گشسپ

از شخصیتهای شاهنامه، نام جد بهرام چوبین سردار ساسانی


پسر

فارسی
گشواد/gašvād/

دارای بیان شیوا و فصیح، ( = کشواد )، دارای بیان شیوا و فصیح است، ( اَعلام ) پهلوان ایرانی، پدر گودر ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گل بالا

کسی که قد و قامتش مانند گل زیباست


پسر

فارسی
عمرو/amro/

نام پسر لیث دومین پادشاه صفاری


پسر

عربی
عمیدالدین/amidoddin/

آن که در دین دارای مقام و منصب بزرگ است، آن که در دین تسلط دارد


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
عمیدمهدی/a.-mahdi/

ترکیب دو اسم عمید و مهدی ( عاشق و هدایت شده )، از نام های مرکب، عَمید و مهدی


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
عندلیب/andalib/

بلبل


پسر

عربی

پرنده
عنیف/'anif/

سخت گیر


پسر

عربی
عیسا

عیسی، معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت


پسر

عبری
عین الدین

چشم دین، عزیز در دین


پسر

عربی
عین الزمان

چشم خداوند


پسر

عربی
عینعلی

چشم علی، نام یکی از امامزادگان که مزار شریفش در تهران است


پسر

عربی
غاتفر/ghatfar/

از شخصیتهای تاریخی شاهنامه، نام پادشاه هیتال در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی، نیز نام شهری در آسیای ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
غاثر

معرب از عبری، نام پسر ارم نوه نوح ( ع )


پسر

عبری
غازان

قازان، پادشاه مغولی ایران


پسر

مغولی
غازی

جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی


پسر

عربی
غباد

قباد، از شخصیتهای شاهنامه، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام پسر کاوه آهنگر


پسر

فارسی
غروی/qaravi/

اهل نجف


پسر

عربی
غضنفر

شیر بیشه


پسر

عربی
غفران/qofrān/

بخشایش و آمرزشِ گناهان، آمرزیدن، آمرزش


پسر

عربی
غلام/qolām/

پسر بچه، شاگرد، بنده، کودک، پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی، ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند ...


پسر

عربی

تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی
غلامعلی/qolām ali/

( عربی ) ] غلام = ( به مجاز ) ارادتمند و فرمان بردار + علی[، ارادتمند و فرمان بردار علی ] منظور اما ...


پسر

فارسی
غلی/qoli/

جوشیدن، غلی


پسر

عربی
فؤاد/fo’ād/

( عربی ) ( در قدیم ) دل، قلب


پسر

عربی
فائض/faez/

فیض دهنده، فایض


پسر

عربی
فاتک/fatek/

نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی، معرب از پهلوی


پسر

پهلوی، اوستایی

تاریخی و کهن
فادی/fādi/

نجات دهنده، کسی که خود را برای دیگران فدا کند، لقب حضرب عیسی ( ع )، ( اعلام ) لقب حضرب عیسی ( ع ) ن ...


پسر

عربی
فاراب/fārāb/

زراعت آبی در مقابل دیم، ( در قدیم ) ( = پاراب )، ( اَعلام ) ) نام شهری بوده در ساحل غربی سیحون و آن ...


پسر

فارسی
فارد/fared/

یگانه، تنها، تک


پسر

عربی
فارص/fares/

نام پسر یهودا و نواده یعقوب است


پسر

عربی
گل گله/golgole/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی، از فرزندان تور و جزو سپاهیان افراسیاب تورانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گلالان

نام روستایی در آذربایجان غربی


دختر، پسر

فارسی
گلباد/gol bād/

دارای بوی گل، از پسران ویسه که از پهلوانان تورانی است، ( اَعلام ) پهلوانی تورانی معاصر پشنگ و منوچه ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن، طبیعت، گل
گلپا/golpā/

گلِ پاینده و جاوید، ( مجاز ) همیشه دوست داشتنی ( شخص )، محافظ و نگهبان گل، گلبان، باغبان، ( مجاز ) ...


پسر

فارسی

گل
گلپاد/golpād/

محافظ و نگهبان گل، گلبان، باغبان، ( گل، پاد = نگهبان، پاسبان )، ( گل + پاد = نگهبان، نگهبان گل


پسر، دختر

فارسی

گل
شهدل/shahdel/

شاه دل


پسر

فارسی
شهرآگیم

حاکم شهر، نام یکی از سپهسالاران مازندران


پسر

فارسی
شهرآزاد

نام یکی از پادشاهان ساسانی


پسر

فارسی
شهرآشوب

آن که در شهر ایجاد فتنه و آشوب می کند، بسیار زیبا و دلربا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر، پسر

فارسی
شهران/šahrān/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از خردمندان ایرانی در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، ( شهر، ان ( پسوند نسب ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شهربان

حاکم شهر


پسر

فارسی
شهرتاش

شهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همسایه و همشهری


پسر

فارسی، ترکی
شهرخواست

نام روستایی در نزدیکی شیراز، نام یکی از سرداران طبرستان


پسر

فارسی
شهرسب/shahrasb/

از اساطیر شاهنامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شهرسپ

از شخصیتهای شاهنامه، نام وزیر طهمورث که مردی دانا و پارسا بود و شاه را به نیکی راهنمایی می کرد


پسر

فارسی
شهرگان

شهری، اهل شهر


پسر

فارسی
شهرگیر/shahrgir/

فاتح شهر، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی و سالار اردشیر بابکان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شهرنوش/šahr nuš/

زیبای شهر، مرکب از شهر+ نوش ( عسل ) یا نوش از مصدر نوشیدن ( نیوشیدن )


دختر، پسر

فارسی
شهروان

شهربان، نگهبان شهر


پسر

فارسی
شهرود

نهر و رودخانه بزرگ، نام سازی


پسر

فارسی
شهروین

شهنام، از نامهای باستانی


پسر

فارسی
شهرین

نام یکی از نجبای ایرانی در زمان ساسانیان


پسر

فارسی
شهریور

نام ماه ششم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز چهارم از هر ماه شمسی در ایران قدیم


پسر

فارسی
شهسام/shahsam/

پادشاه آتش


پسر

فارسی
شهفور/shahfor/

شاهپور پسر شاه، شاهزاده، شه ( فارسی ) + فور ( معرب پور )


پسر

فارسی
شهمردان

نام پسر ابولخیر، اخترشناس و ریاضیدان ایرانی


پسر

فارسی
شهیاد/shahyad/

یاد شاه، مرکب از شه ( شاد ) + یاد ( خاطره )


پسر

فارسی
شهیر/shahir/

معروف، نام آور، نامدار


پسر

عربی
شوذب/shozab/

بالا بلند و نیکو خوی


پسر

عربی
گوران/goran/

نام یکی از طوایف کرد


پسر

کردی
گورنگ/gorang/

نام برادر گرشاسپ و پدر نریمان


پسر

فارسی
گوشیار/goshyar/

نام حکیمی از فارس


پسر

فارسی
فارناس/farnas/

نام پادشاه کاپادوکیه


پسر

فارسی
فارناسس/farnases/

نام برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
فارناک/farnak/

نام برادر همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی، فارناس


پسر

فارسی
فاریاب/fāryāb/

فاراب، نام شهری در استان کرمان، ( در قدیم ) پاریاب، ( اَعلام ) ) نام شهری در شهرستان کهنوج، در استا ...


پسر

فارسی
فاطر/fāter/

آفریننده، خالق، از نامهای خداوند، نام سوره ای در قرآن کریم، از صفات و نام های خداوند، ( اَعلام ) سو ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
فاطن/faten/

زیرک، دانا، آگاه


پسر

عربی
فالق/fāleq/

شکافنده، [این واژه برگرفته از «فالق الاصباح» به معنی شکافنده ی صبح گاهان، روشن کننده ی صبح و همینطو ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
فایز

نایل، رستگار


پسر

عربی
فایض

فیض رسان، فایده بخش


پسر

عربی
فایق/fayegh/

دارای برتری، مسلط، فائق، چیره، عالی، برگزیده


پسر

عربی
گلشاه/golshah/

نخستین انسان روی زمین به عقیده پارسیان


پسر

فارسی
گلکار/gol-kar/

پرورنده گل، باغبان


پسر

فارسی

گل
گلینوش/goli nuš/

سرخی ماندگار، گل گونه ی پایدار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف ( همیشه )، ( گلی، نوش = جاوید )، ( گُلی + نو ...


دختر، پسر

فارسی

طبیعت، گل
گهار

از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی


پسر

فارسی
مأمون

ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس


پسر

عربی
ماناد/manad/

شکل دعایی فعل ماند


پسر

گیلکی
ماناسه/manase/

نام برادر بزرگ یوسف ( ع )، صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف ( ع )


پسر

عبری
مانای/manay/

سرکرده پارسیان در زمان سلطنت دیوکس پادشاه ماد


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
ماندا/māndā/

ماندگار، جاوید، ماندگار و جاوید، علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگ ...


دختر، پسر

فارسی، آرامی
فتح الدین

پیروزی در دین


پسر

عربی
فتحعلی

مرکب از فتح ( پیروزی ) + علی ( بلندمرتبه )، نام دومین پادشاه قاجار


پسر

عربی
فتوت/fotovvat/

جوانمردی، بخشندگی، سخاوت


پسر

عربی
فخر/fakhr/

نازیدن، مباهات کردن، سربلندی، سرافرازی، افتخار، ( در قدیم ) مایه ی سربلندی، مایه ی نازش، ( در قدیم ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
فخرالملک

مایه سربلندی و افتخار سرزمین


پسر

عربی
فداک

نام روستایی در حجاز


پسر

عربی
فرآئین/far ā’in/

باعث عظمت دین، ( فر = شکوه و جلال، آئین )، موجب شکوه و جلالِ دین و آیین


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
فرابرز/farāborz/

نام پهلوانی ایرانی از سپه داران و رایزنان دارا، [به تعبیر دهخدا شاید فرابرز تصحیف فرامرز باشد]، ( ب ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
فرابین/farābin/

بلند نظر و عاقبت اندیش، [فرا ( جزء پیشین ) = دورتر یا بالاتر، بین ( جزء پسین ) = بیننده]، بالابین، ...


پسر

فارسی
فراد/farād/

گشایش بخش، گره گشای، افزون کننده، گشایش دهنده


پسر

فارسی
فرادخت/fara dokht/

بخشنده، مرکب از فرا ( بالاتر ) + دخت ( بخشنده )


پسر

فارسی
فرادین/farādin/

دیندار، متدین، ( فرا = سویِ، جانبِ، به سوی، دین ) ( به مجاز ) دیندار


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
فراراد/fara rad/

بالاترین بخشنده، مرکب از فرا ( بالاتر ) + راد ( بخشنده )


پسر

فارسی
فرارس/fararos/

بالندگی


پسر

فارسی
فرازان/farāzān/

افرازنده، بالابرنده، ( فراز + ان ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فراز، فراز، مرکب از فراز ( جای بلند ) + ...


پسر

فارسی
فرازمان/farāzmān/

دارای اندیشه بلند، دارای افکار متعالی، ( فراز، مان/من = اندیشه )، دارای اندیشه ی بلند، ( فراز + مان ...


پسر

فارسی
فرازمهر/farāz mehr/

شخص مهربان، با محبت، خوب و خوشحال، ( فراز = خوبی و خوشیِ حال و وضع، مهر = محبت، دوستی و مهربانی )، ...


پسر

فارسی



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم