پرسش خود را بپرسید

سازگاری دانش فرگشت با آفرینش آدم

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٣٣٦

آیا کسی از دوستان می‌تواند فرگشت انسان از جانداران ازجمله نخستیان را با باور دینیِ آفرینش آدم از خاک، سازگار و هماهنگ کند؟

با سپاس فراوان از دیدگاههایتان 

٧١,١٩٦
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٨
برنزی
٩٥٤

١٩ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

به خواندن ‌پاسخ ها تعجب کردم ، چگونه دیگه میشه گفت ، که و  الله ابتکم من الارض نباتاً ثمّ یعیدکم فیها ونخرجکم اخراجاً و جعل لکم فی الارض  بساطاً  تا اینجا که روشنه هیچ چیزی مشکوک نیست بعد از اینکه آن نباتات و حیوانات به زمین برگشتند و  مجدداً از زمین خارج شدند منتها این بار زمین بساطش طوری بود که انسان می‌توانست به روی باشد لتسکوا منها سبلاً فجاجاً بعد از اینکه بالغ شد  راه های زیادی هست که انسان می‌تونه در سلوک آنها باشه ، قال نوحٌ انهّم عصونی ......فافهم 

١٥,٦٩٨
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٦
برنزی
٢٧٩
تاریخ
١ هفته پیش

؟؟؟
درود بر شما
خواهشانه با یه کم روشن تر نوشتن و برگردانِ آیه ها به پارسی به دوستان یاری رسانید.
سپاسمندم

-
١ هفته پیش

و اینکه بالاخره روزی میاد که همه کسانی که جرمی در هنگام حیات مرتکب شده اند میگویند ربنّا امتنّا اثنتین و احییتنا اثنتین و اعترفنا بذنوبنا فهل الی خروجٍ من سبیل ؟ پروردگارا، دو بار ما را میراندی و دوبار ما را زنده کردی ، ما هم که اعتراف کردیم پس چرا هنوز همون طور هست که بود ؟ خب اعتراف کردیم مگه نمیبخشی ؟ یعنی اصلا راه خروجی نیست ؟ آن پادشاه دو عالم فرماید
ذلکم بانّه اذا دُعیَ الله وحده کفرتم و أنٔ یُشرَک به تؤمنوا ، انّ الحکم لله العلّی الکبیر ،

-
٤ روز پیش

خیلی ممنونم از تذکرات شما و من فراموش کرده بودم به نکته‌ای اشاره کنم که شما فرمودید و آن اعتبار احادیث است و من آن را نه به عنوان حدیث صحیح که به عنوان نمونه از منابعی که در باره این موضوع عرض کردم که اگر بر فرض هم که حدیث صحیح باشد یا حتی حدیث دیگری که بی ارتباط با این موضوع نیست از پیامبر اکرم مروی است که ایشان فرمودند : «کنتُ نَبِیّاً والأدُمُ بینَالْماَءِ و الطِّینِ بِاَلفَیَّ عَامٍ » (من دوهزار سال پیش از اینکه آدم آب و گلش مخلوط شود پیامبر بودم) این حدیث در ادبیات عرفانی بسیار مورد استفاده قرار گرفته و خصوصاً عرفان نظری اکبری(منسوب به شیخ اکبر محی‌الدین ابن عربی) اما بازهم نمی‌شود آن را به عنوان حدیث صحیح دانست کما اینکه احادیث بسبار دیگری هم هست و من فقط از باب نمونه آوردم، اما نکته‌ای که اشاره فرمودید سخن من همین بود دقیقاً آنجا که سخن خدا با ملائکه را فرمودید نباید با انجمن‌های انسانی قاطی کرد! من بحثم این است که چون آدمی زاد دارای محدودیت است هرچه قدر هم که تلاش کند تا از نگاه تشبیهی خارج شده و به خداوند سبحانه و تعالی کهدمتزه است از هرچه او را با آن تشبیه کنید! باز هم به دلیل محدودیت آدمی حتی کاملترین موجود که پیامبر اکرم بودند و تا مقام او ادنی بالا رفتند بازهم به واسطه فقر و افتقار وجودی نسبت به خداوند نتوانستند خداوند را کاملاً منزه مشاهده کنند که همین مشاهده کردن خود تشبیه است، لذا مادهرچه بکوشیم که خداوند را در ذهن خودمان بی هیچ تشبیهی نگاه کنیم نمیشود. او نه قفتی دارد و نه شکلی دارد و همین اسامی و صفاتی که برای خداوند بر می‌شماریم هم به جهت آن است که نزدیکتر بشویم و بتوانیم از ر وی تشبیه بفهمیم اما به قول عرفا زبان در اینجا زبان اشارت می‌شود نه زبان عبارت و باید از پس عبارت آنچه بدان اشارت می‌شود را دریافت و اینکه انسان برساخته از بی ارزشترین چیز است ولی میتواند تا مقام لی‌مع اللهی برود آنجاهایی که پیامبر اکرم در آن وادی ‌ها قدم نهاد و عالم بر همه عوالم شد، ما هم باید از این تشبیهات آنچه مراد پشت آنهاست را بفهمیم. من سخنم را مرتبه پیشین با یک مسئله بسیار مهمی به اتمام رساندم که هم موقوف بر خودم و نظر خودم بود کما اینکه اکنون هم معتقدم که آنچه می‌گویم محض صواب نیست و شاید قرابت و نزدیکی با حقیقت داشته باشد و کلا به این صورت است که حتما درصدی از خطا هم دارد و حتی این را هم بگویم کما اینکه در دوران بشریت چه نظریه‌ها بوده که صورت‌آنها یا کلا دگرگون شده ویا تغییر یافته. از پیش از میلاد مسیح تا زنان کوپرنیک و گالیله انسانها آسمان را به یک شکل می‌دیدند، بعدا که علم پیشرفت کرد این نظریه تغییر کرد همینطور در علم شیمی فیزیک؛ تصوری که روی اتم داشتند یک جور بود، سخن نیلس بور مدل کیک کشمشی را طرح کرد و تا آنجا که دریافتند اتمها از سه جزء الکترون و نوترون و پروتون تشکیل شده و این آخرین نظریه نخواهد بود و ممکن است انسان پس از پیشرفت های بیشتر فن‌آوری به نظرات دیگری برسد و نظریه فرگشت همین طور است و ممکن است زیست‌شناسان نظر دیگر و کاملتری بدهند که آن موقع باید بیاییم و آن را باهم تطبیق بدهیم.  این لب کلام من است که آنچه در کلام الله آمده مثال و مَثَل است، مانند دوستی که آیه الله نور السموات و الارض را مطرح کردند، در انتهای آیه صراحتا آمده است که تلک الامثال نضربها للناس» این مثالهایی است که ما برای فهم بیشتر مردم میزنیم والا خداوند که نور مرئی نیست یا غیر مرئی، اصلا اینکه خدا را به جیزی نسبت دهیم این خودش بزرگترین خطا است. خطبه اول نهج‌البلاغه را اگر بخوانید امام علی آنجا فرموده‌اند؛ از اینجا آغاز می‌شود که اول الدین، معرفته و کمال معرفته التوحید له ...» تا انتهایش را که بخوانیم معنی توحید تنزیهی را خواهیم دانست. بازهم عذرخواهی میکنم از اینکه سخن به درازا کشید. 

تاریخ
١ هفته پیش

سپاسگزارم از شما

-
١ هفته پیش

خدا همین جاست . مقام فنا و وصال . پس بازگرد بسوی خدای ، که هم تو از ا و رااضی هستی و هم خدایت از تو . پس خدا قابل دیدن و وصل شدن هست . زمانی که در عمل شما ببینی و بفهمی که حقیقت شما ، همان نور جان در دل هست که قادر به جذب و وصل شدن به اقیانوس جانان است .
باید که جمله جان شوی / تا لایق جانان شوی .
با کنار رفتن من ذهنی ، تنها نور جان در دل می ماند . رسیدن به خدا و جستجوی او ، از طریق نظر و تعقل ممکن نیست ، این یک راه عملی و تجربی است . باید طالب قدم گذاشتن در راه بود تا سوالات پایان پذیرد .

-
١ هفته پیش

خداوند یا الله نور السماوا ت و الارض 

، یک نور هست . در عرفان و تصوف 

بر اثر مراقبه و مشاهده گری ، سالک به نور درون می رسد ، این نور همان خدا هست .

گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟»

گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»

خدا یا نور جان که بقول پیامبر ص در دل مؤمنین است و آمده که از رگ گردن به آدمی نزدیکتر است ، را اول باید شناخت .

الله یا نور جان ، نوری است که موجب به حیات آمدن و خلق چیزها می شود . 

اگر این نور در دل آدمی نباشد ، در آدمی آگاهی یا دانستگی از چیزها پدیدار نمی شود . 

دوم اینکه خداوند ، یگانه و یکی است . 

دو جزء ندارد . پس خداوند و روح خدا نداریم . 

اگر با این  شناخت نور در تصوف و تجربه آن و شناخت خداوند بر اینکه نور ی است ورای نورها ، و خداوند یک جزء دارد و تنها شاهد و آگاه از دل آدم است و رسیدن به نور به طور تجربی و عملی 

دیدگاه بنده : 

می‌توان گفت که در اول ما گوریل بودیم و دارای ۱۴ عامل روان حیوانی در مغز بودیم 

سپس توسط موجوداتی هوشمند ، با تغییراتی در دی ان ای این گوریل ، 

که هم اکنون آدمی ، دی ان ای مشابه با گوریل دارد و تنها ۴ شاخه کروموزوم آن فرق دارد ، آن موجود هوشمند در مغز این گوریل ۲۵ عامل روان متعالی قرار داد . 

پس ما الان،نیمی حیوان و نیمی انسان هستیم .‌

بخاطر همین ما اشرف مخلوقات روی کره زمین هستیم . یعنی دارای قدرت سخن گفتن و تفکر و تعقل و توهم و تخیل و تصور و تجسم شدیم . 

حالا اگر الان ما یک ربات هوشمند بسازیم    ، از نظر ربات، ما خدای او هستیم .‌

پس آن موجودات هوشمند ، خداگونه هستند . پروردگار هستند . یعنی به این گوریل ، عقل و فکر دادند تا آموزش پذیر باشد . 

پس روح خدا می‌شود آن ساختار ژنتیکی که آن موجود هوشمند در این گوریل قرار داد .‌

گل سیاه می‌شود۶ کربن ۲ شاخه  ، که مایه ساختار زمین و بدن است . علمی .

۶ کربن ، ۶ هیدروژن ، ۶ اکسیژن 

یعنی 666

پس یک خدای یگانه یا الله داریم و یک سری خداگونه . 

الان که آدمی قادر هست آدم و گاو و گوسفند مصنوعی درست کند ، خداگونه هست . 

ما و موجودات هوشمند بسیاری در جهان هستی هستیم که هیچگاه پی به ذات قادر و خالق مطلق پی نخواهند برد . 

حتی اگر دارای قدرت ساخت یک منظومه شمسی باشند . 

تنها می توانند از خداوند آگاهی داشته باشند ، یعنی بر اثر مراقبه و درون پوئی به نور برسند و آنرا تجربه کنند . 

مراحل

اطاعت ، عبادت ، طریقت ، حقیقت 

بخاطر این هست که این گوریل آدم نما ، برای غلبه بر تمایلات حیوانی خود و تبدیل شدن به موجودی متعالی ، از آن بهره ببرد . 

عبادت و اطاعت ، یعنی آدمی بر اثر آموزش یاد می گیرد که از پندار و گفتار و کردار خود ، 

آگاهی داشته باشد . لحظاتی در زندگی از خود آگاه باشد . در واقع هشیار باشد . 

تا برسد به طریقت ، یعنی لحظه به لحظه به گفتگوی درونی و افکار و احساسات خودش که در دل پدیدار می‌شود،  آ گاه باشد . 

این مراقبه و مراقبت از دل ، هدف آموزش پیامبران هست . هدف بوداها و مولاناها . 

اما آن ذهنی که مشغول تجزیه و تحلیل سخنان این بزرگان می‌شود،   آن همان نیمه حیوانی آدمی است . 

با مغز  نمی توان خدا را شناخت بلکه با دل این امر امکان پذیر می‌شود چراکه او در دل هست . هم اکنون هست . کافیست دست از تجزیه و تحلیل بردارید . 

دل باید آرام گیرد . دست از جستجو بردارد .

این راه ، راه عشق است . 

عشق یعنی ساکت و شاهد و آگاه بودن . 

دل باید از سوال و خواهشها خالی شود تا محل تجلی نور حق شود . 

آنگاه عامل روان خرد که در آدمی هست جای جاری شدن پیدا می کند . 

وحی چه بود؟ گفتنی از حس نهان . 

حس نهان یا خرد با نماد جبرئیل در مغز آدمی بارگذاری شده . و فرشتگان همانا ۲۵ عامل متعالی روان هستند . 

شیخ بهایی »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علْم رسمی سر به سر قیل است و قال

نه از او کیفیتی حاصل، نه حال

طبع را افسردگی بخشد مدام

مولوی باور ندارد این کلام

وه! چه خوش می‌گفت در راه حجاز

آن عرب، شعری به آهنگ حجاز:

کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشقِ الْوَجْهَ الْحَسَن

قَرِّبِ الْجُلَّ اِلَیْهِ وَ الرَّسَن

یعنی: «آن کس را که نبْوَد عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار»

گر کسی گوید که: از عمرت همین

هفت روزی مانده، وان گردد یقین

تو در این یک هفته، مشغول کدام

علم خواهی گشت، ای مرد تمام؟

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم

هندسه یا رمل یا اعداد شوم

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

علم فقه و علم تفسیر و حدیث

هست از تلبیس ابلیس خبیث

زان نگردد بر تو هرگز کشف راز

گر بود شاگرد تو صد فخر راز

هر که نبود مبتلای ماهرو

اسم او از لوح انسانی بشو

دل که خالی باشد از مهر بتان

لتّهٔ حیض به خون آغشته دان

سینهٔ خالی ز مهر گلرخان

کهنه انبانی بود پر استخوان

سینه، گر خالی ز معشوقی بوَد

سینه نبوَد، کهنه صندوقی بوَد

تا به کی افغان و اشک بی‌شمار؟

از خدا و مصطفی شرمی بدار

از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟

رو به معنی آر و از صورت مگوی

دل که فارغ شد ز مهر آن نگار

سنگ استنجای شیطانش شمار

این علوم و این خیالات و صُوَر

فضلهٔ شیطان بوَد بر آن حجر

تو، بغیر از علم عشق ار دل نهی

سنگ استنجا به شیطان می‌دهی

شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!

سنگ استنجای شیطان در بغل

لوح دل، از فضلهٔ شیطان بشوی

ای مُدرّس! درس عشقی هم بگوی

چند و چند از حکمت یونانیان؟

حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بی‌اصول

مغز را خالی کنی، ای بوالفضول

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف

از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

دل منوّر کن به انوار جَلیّْ

چند باشی کاسه‌لیس بوعلی؟

سروَر عالم، شه دنیا و دین

سُؤْر مؤمن را شفا گفت ای حزین

سؤر رسطالیس و سؤر بوعلی

کی شفا گفته نبیِّ منجلی؟

سینهٔ خود را برو صد چاک کن

دل از این آلودگی‌ها پاک کن

١٠,٦١٩
طلایی
٦
نقره‌ای
٧٦
برنزی
١٢٠
تاریخ
١ هفته پیش

کلمه ' عامل روان ' در آبادیس را جستجو کنید .

-
١ هفته پیش

اینها همه تاویلات هستند و نمیگویم خط تا ست و نه میگویم کاملا خطاست ولی تاویل است یعنی برداشت ذوقی یا درک فنی شماست نه آنچه دقیقاً حقیقت باشد و بعد که به سراغ سخنان عرفانی رفتید و در نهایت هم شعر شیخ بهایی را آوردید عرفان هم خود نهایت تاویل است با اینکه من خودم دیدگاهم به همه مسائل دیدگاه شخصی خودم دیدگاهیست عرفانی اما انجا بحثی است که از اشعار عرفا نمیشود مدد گرفت جساراتا

-
١ هفته پیش

ممنون . بله همینطور هست . ولی شعرای صوفی ایران ، همگی از نوری در درون می گویند که آنرا خدا نام گذاشته اند . عرفان عملی و تجربی که فاصله بسیار زیادی با عرفان نظری دارد .
دقت کنید اگر یک پاسخ حقیقی برای سوال شما وجود داشت که نیاز به سوال نبود . پس حقیقت سوال شما چیست؟ نمی دانیم . بخاطر همین نوشتم " دیدگاه بنده " . پس دلیلی برای نوشتن دیدگاه شما نمی بینم . قرآن یک کتاب شعر عربی است .

-
١ هفته پیش

جناب علیپور از پاسخ چند لایه‌تان سپاسگزارم 

ولی در آن، پاسخِ پرسشم را نیافتم  که چگونه می‌توان دانش فرگشت جانداران بویژه انسان را با بُنخان‌ها یا منابع دینی  که درین‌باره هست سازگار نمود؟

چند نکته:

حدیث قدسی که گفتید گویا دارای سند ضعیف و حتا باطل است بنابراین نمی‌توان به آن پرداخت و حتا اگر درست هم می‌بود بازهم به‌نظرم آسیبی به گمانه فرگشت نمی‌زند می‌توان ۴۰ روز را به مراحل آفرینش انسان بازنمود کرد و ورز دادن خداوند را هم همان کنش‌ها و واکنش‌های زیستی و  فیزیکی و  شیمیایی و... باشنده در آفرینش  انسان دانست.

درباره‌ی سخن‌گفتن خداوند با فرشتگان در زمینه‌ی آفرینش آدم، چرا باید آن را رایزنی و مشورت شاه جهان با فرشته‌ها بپنداریم؟! چرا یک آگاهی‌رسانی به آنها ندانیم؟ که چرایی این آگاهی‌رسانی بر ما پنهان است.

و اینکه آیا مجرداتی مانند فرشتگان دارای جا و مکان‌ند یا نه خود  جای پرسش  دارد ولی اگر هم داشته باشند بی‌شک نمی‌توان با انجمنهای انسانی  همسان پنداشت  و این نیز جستاری ناروشن برای ماست .

درباره‌ی آیه‌ی سوره یاسین نیز چنانکه گفتید این گفته‌ی آفریدگار جهانیان فقط برای دریافت بهتر ماست وگرنه که  فروزنده ماه و ناهید و مهر نیازی به اراده کردن و خواستن مانند انسانها ندارد.

پس چگونه می‌توان فرگشت را با آفرینش آدم همسو و سازگار کرد؟

شاید بتوان گفت داستان آفرینش آدم در قرآن یک سرگذشت نمادین و چکیده‌وار و بدون بازنمایی جزئیات از آفرینش اوست که آره خدا آدم را از خاک و گل سرشت و آفرید همانگونه که همه جانداران ازجمله انسانها را از خاک آفریده است.

خداوند بازه‌ی زمانی از خاک سرشتنِ انسان تا دمیدن روح در او  را خالی گذاشته،

سرشتن از خاک -؟-؟-؟-؟-؟- دمیدن روح

 اینکه این بازه چقدر طول کشیده و چه رویدادهایی در آن رخ داده را اینک دانش بیاید و کم‌کم بیابد، فرگشت می‌تواند یک بازنمود برای این رویدادها در یک بازه میلیونها یا میلیاردها ساله باشد

 گرچه شاید هرچند شاید!

و اینک دمیدن روح چیست؟

آیا یک فوت جادوگرانه به هستیِ انسان  وحشی و سرکش بود که فرشتگان تا آن زمان دیده بودند تا خِرَد را در نسل‌های بعدی زنده و شکوفا کند  و با این نعمت سترگ، آدم [و حوا] را پدید آورد؟

خدایا هیچ نمی‌دانیم  از زیاده‌گویی‌های ما درگذر.

٧١,١٩٦
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٨
برنزی
٩٥٤
تاریخ
٢ هفته پیش

اقای کشاورزی شهید شریعتی در کتاب کویر ش می گوید به راستی انسان فرشته ایست که گناه کرده است

-
١ هفته پیش

می پندارم این گفته ی شریعتی ذوقی و دلی و شاعرانه است نه از روی راستیی که از چشم ما پنهان مانده باشد.

-
١ هفته پیش

نظریه داروین ، کامل و درست نیست . دانشمندان توانستن اسناد و شواهدی پیدا کنن که آدمیزاد در زمان دایناسورها هم بوده . باید انگلیسی بلد باشید یا از مترجم استفاده کنید که در سایت‌های معتبر علمی این شواهد و مقالات رو بخونید .‌

١٠,٦١٩
طلایی
٦
نقره‌ای
٧٦
برنزی
١٢٠
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
نه، آن مقاله ها و نوشته ها درباره ی انسان هوشمند یا حتا نیاکان کمتر فرگشته ی او نیست بلکه درباره ی پستانداران جفتدار است که نیاکان بسیار دور کمابیش ۶۰ میلیون سال پیش پستانداران است که خب شامل انسان در جایگاه یک پستاندار هم می شود همانگونه که شامل گاو و نهنگ و موش و. . . هم است.
این نیاکان نخستین جفتدار، در سال های پایانیِ دایناسورها، با آنها همدوره بودند.

-
٢ هفته پیش

سلام آقای اریس خود علامه طباطبایی و برخی دیگر از علما نظریه فرگشت انسان را قبول دارند

-
١ هفته پیش

داستان خلقت آدم که در ادیان ابراهیمی تقریبا با اندک تفاوت‌هایی شبیه به هم است، اما اکنون و در اینجا من به منابع اسلامی می‌پردازم. پیش از اینکه به مقایسه خلقت آدمی از گل و نظریه فرگشت برویم، نخست روایت‌های اسلامی را بررسی میکنیم و سپس به سراغ قیاس و نسبت آن با فرگشت. اگر بخواهیم به آنچه در قرآن و برخی روایاتی که در باره خلقت آدم آمده‌است  برویم با تناقضاتی رو به رو خواهیم شد که چاره‌ای جز مجاز دانستن آن نیست. غیر از داستانی که در قرآن آمده‌است ، یکی از احادیث قدسی بدین صورت است که: خَمَّرتُ طینَةَ  آدم بِیَدی أَربَعیَن صَبَاحاً؛ که معنی آن چنین خواهد بود که من گل آدم را با دستانم چهل روز ورز دادم. هم داستان خلقت آدم و نیز  این روایات را اگر بخواهیم با واقعیت تطبیق بدهیم مسلما نمی‌شود. چرا که در داستان خلقت آدم اینکه جبرئیل آمد و از خاک زمین مقداری برداشت و سپس از  آن گل خداوند آدم را ساخت و درو دمید که او دارای روح شد و  بدین صورت هیئت از گوشت و پوست و خون درآمد و سپس به ملائک گفت که به او سجده کنید و همه پذیرفته و سجده کرده مگر ابلیس که از این فرمان تمرد کرد، همه این ماجراها نیازمند مکانی است که در آن صورت گرفته و نیز سخن گفتن خدا با ملائکه و ابلیس که پس از رانده شدن شیطان نام گرفت، در قرآن اشاره می‌شود که او از جنس جن بود! اگر اینگونه بوده پس با وجود جن که موجودی است که ما تعریف دقیقی از او نداریم، اینکه خداوند با چه زبانی با ملائکه سخن می‌گفت، یا اینکه خداوند چگونه چنین مجلسی را ترتیب داد در حالی که ذات پروردگار منزه است از جا و مکان و اینکه در یکجا قرار گیرد و مانند کارگاه ۴٠ شبانه روز گل آدمی را ورز دهد حج هیچکدام با تنزیه خداوند سازگار نیست. ضمنا پیش از این داستان در قرآن چنین آمده است که خداوند به ملائک گفت من میخواهم موجود خلق کنم و او را جانشین خود قرار دهم بر روی زمین، در این هنگام ملائکه به خداوند گویند که چرا میخواهی که موجود خلق کنی که خونریزی میکند و اهل سرکشی و صفات ناپسند دیگری است! ملائک چنین علمی را از کجا داشتند که بدانند که انسان سرکشی خواهد کرد و ... مگر از روی سابقه که پیشتر نمونه‌ای بوده و اصلا من پیش از این استدلال میگویم این با آیات دیگر قرآن که می‌گوید: انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون؛ چون اراده خداوند به چیزی تعلق گیرد تنها خداوند به او گوید باش و سپس و او می‌شود. مطابق این آیه خود آن نیز همراه با تشبیه است و از تنزیه که ذات اقدس الهی منزه از هر چیزی است که او را به آن تشبیه کنیم، اینجا آمده است تنها کافیست به او بگوید باش و سپس او می‌شود، آیا خداوند سخن می‌گوید؟ اما ازین تشبیهات که مجاز در قرآن نامیده می‌شود تنها برای آن است که آدمیان خصوصاً ایشانی که از مرتبه پایین‌تری از دانش بهره‌مند هستند مقوله خلقت را دریابند که خداوند نیاز به آلاات و ابزار ندارد و خداوند را مقایسه کردن با انسان مه اراده‌ی او نخست در عقلش صورت می‌گیرد و سپس اقدام می‌کند خداوند از همه اینها مبرا است ولیکن قرآن که بارها بدین موضوع اشاره کرده‌است که اینها مثالهایی است که برای بندگان می‌زنیم تا دریابند. خداوند چه نیازی داشت به آنکه پیش از خلقت آدم با ملائکه مشورت کند و مگر خداوند اینطور است که بخواهد کاری انجام دهد و سپس بیاید ملائکه را دور هم جمع کند و سپس آنها معترض بشوند!!! همه اینها نشان آن است که این داستانها مجاز و تشبیهاتی است که در قرآن برای مخاطبان اولیه خود آمده است؛ مخاطبان نخستین قرآن اعراب جاهلی بودند که در زمانی که پیامبر مبعوث شدند طبق روایات گفته شده که تنها ۴ نفر در کل شبه جزیره عربستان باسواد بودند و بیشترین عددی که ذکر شده تا ٨ نفر بوده. شما تصور کنید که پیامبر میخواهد با این قوم سخن بگوید که آنها پیش زمینه‌هایی از این مسائل به واسطه ارتباطشان با یهودیان و مسیحیان در خاطر داشتند. در کنار این موارد در کتاب نهج‌البلاغه آمده است که شخص به خدمت امام علی آمد و از ایشان پرسید قبل از آدم چه موجودی بوده‌است که ایشان در پاسخ به او گویند: آدم و آن مرد دیگر بار پرسد پیش از آن چه؟ باز ایشان گویند که آدم و همینطور آن مرد این سوال را تکرار می‌کند و امام در انتها به وی گویند اگر تا صبح هم اینجا بایستی و بپرسی باز گویم آدم؛ این سخن بسیار محل تامل است و با نظریه فرگشت تقریبا همخوانی دارد. مسئله دیگر ماجرای خلقت حوا است که چون در قرآن اشاره‌ای بدان نشده مسلمانان اولیه برای اینکه پرسش این پاسخ را دریابند به سراغ یهود و نصاری رفته و چون در کتاب مقدس ایشان خصوصاً عهد عتیق بثیا همان تورات این مسائل با جزئیات بسیاری گفته شده و روایاتی از آنها استخراج کردند مانند اینکه حوا از دنده چپ آدم خلق شد و ازین دست سخنان که پایه و اساس آن طبیعتا مردسالارانه است و شما این داستان را تا هرجا که ادامه دهید که انسان به بهشت رفت و شیطان آمد و او را فریفت و چندانکه عرض کردم جزئیات بسیار فراوانی در کتاب یهودیان آمده که اینها کم‌کم به مرور زمان وارد عقاید مسلمانان شد، مانند اینکه وقتی آدم و حوا و شیطان و مار و طاووس از بهشت رانده شدند هرکدام کجا افدادند روی زمین؟ اینها مسائلی بود که یهودیان متخصص برساختن این داستانها بودند! اما فارغ از اینها تشبیه اصالت انسان از خاک، شاید دلیل آن ملموس‌تر بودن آن است چرا که آنها می‌دیدند که انسان پس از مردن تبدیل به خاک می‌شود و نمیدانم به هر حال من در این قسمت از ماجرا چندان پژوهشی نکردم، اما آنچه به صورت بسیار مفصل خدمت دوستان عرضه شد، اینها تتبعات این کمترین در حل این مسائل بوده و نیز مطالب دیگری هست که من از بیان آن استنکاف ورزیدم به دلیل آنکه ممکن است، عقاید معتقدان را تحریک کرده و باعث جریحه‌دار شدن اذهان ایشان خواهد شد، البته تا همین مقدار هم برای بسیاری قابل پذیرش نیست، البته که این نظر من است و طبق اصول علمی عصر حاضر مبنی بر عدم قطعیت، من آن را تنها پاسخ و صحیح ترین پاسخ به این پرسش نمیدانم چرا که در نظریات علمی امروز هیچ نظریه‌ای از قطعیت برخوردار نیست و ممکن است بر اثر مطالعه و بدست آوردن مطالبی افزون از آنچه میدانم، البته با دلیل و استدلال محکم عقلی نظر خود را خطا بدانم و صورت آن را تغییر دهم. به هر روی نظریه فرگشت هم دقیقاً تابع همین حکم است، همچنان بسیاری از نظرات انسانها که در طول تاریخ با رشد و پیشرفت علم و دانش تغییر کرد، این موضوع هم تغییر کند ولیکن اکنون این نظریه بر دیگر نظرات رجحان و برتری دارد که ناچار به پذیرش آنیم. اما آخرین کلام اینکه عارفان اسلامی همین موضوع را تقریباً آنچنان کهدعرض شد پذیرفتند و حتی آن را در ساحت خیال خود آنرا با زبان عرفانی که زبان اشارت است نه عبارت و شما نباید به عبارت ظاهری آن نگاه کنید بلکه باید از درون او آنچه مراد عارف بوده‌است را دریابید، سخنم را با عرض پوزش به سبب اطاله کلام با بیتی از خواجه شیراز پایان میدهم که او چنین تعبیر خیال انگیزی ازین داستان کرده و البته مهم اشارت به مفهومی است که در پس آن نهفته است. 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

تاریخ
٢ هفته پیش

سلام آقای علیپور ببخشید علامه طباطبایی در کتاب تفسیر المیزان نوشته در تفسیر آیه خَمَّرتُ طینَةَ آدم بِیَدی أَربَعیَن صَبَاحاً نوشته به انسان در چهل روز طینت و آرایش جسمی که منظور قران لباس است را آموخت.

-
١ هفته پیش
می‌توان میان نظریه فرگشت انسان و باور دینی به آفرینش آدم از خاک نوعی سازگاری برقرار کرد؛ اما این سازگاری به تفسیر ما از متون دینی بستگی دارد. اگر آفرینش آدم از خاک را گزارشی کاملا تحت‌اللفظی بدانیم که بر اساس آن خداوند نخستین انسان را مستقیما و بدون فرایند زیستی از خاک پدید آورده است، این برداشت با تبیین علمی رایج درباره پیدایش انسان تعارض پیدا می‌کند. اما اگر زبان آفرینش را نمادین، الهیاتی یا ناظر به منشأ مادی انسان بدانیم، امکان سازگاری بیشتری وجود دارد.یک پرسش بنیادی‌تر هم وجود دارد که شاید از همه مهم‌تر باشد: آیا در قرآن، آدم ضرورتا نخستین موجود زیستی از نوع انسان است، یا می‌توان او را نخستین انسان در معنای دینی و اخلاقی دانست؟ پاسخ به این پرسش، نقطه اصلی اختلاف میان تفسیرهای دینی درباره فرگشت انسان است.
٨٢٧,٥٦١
طلایی
٧٩٨
نقره‌ای
٩,٢٣٩
برنزی
٧,٠٠٠
تاریخ
٣ هفته پیش

فرگشت را معلم شهید دکتر علی شریعتی در کتاب انسان واسلامش به طور کامل توضیح داده

٢,٠٤١
طلایی
٠
نقره‌ای
١٩
برنزی
٢٦
تاریخ
٣ هفته پیش

اگر خوانده اید میشه یه چکیده ای از اون را اینجا بازگو کنید؟
سپاسمندم

-
٣ هفته پیش

دکتر شریعتی میگه آفرینش آدم وحوا یک مثاله در قرآن
وخداوند در جایی در قرآن میگه او برای مردم مثال هایی می زند و او عالم خبیر است
در جایی دیگه در قرآن میگه لقد خلق انسان کلصلصال فخار خلق کرد انسان را به طور متولی سپس او را به اوج رساند
پس نشان می دهد داده علمی باقران سنخیت دارد و مساوی است

-
٢ هفته پیش

اینکه آفرینش آدم وحوا نمادوار گفته شده شاید درست باشد ولی [صلصال کالفخّار]=[گِل خشک مانند کوزه/سفال] است و معنای آیه: انسان از گلی خشک آفریده شد مانند کوزه.
آنچه شما گفتید [به طور متوالی]، برای درست بودن باید بجای صلصال مثلا تسلسل گفته می شد، و فخار نیز با تشدید روی خ، به چم کوزه و کوزه گر است.
باسپاس از پاسختان

-
٢ هفته پیش

حقیقت اینه که مذهبیون برای ماله‌کشی و سازگار کردن حقایق علمی با باورهاشون  (!) دست به هر کاری میزنن ولی از نظر منطقی این دو تا موضوع ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارن.

١٠٤,٧٩٨
طلایی
١٠٦
نقره‌ای
٥٤٠
برنزی
٧٣٥
تاریخ
٣ هفته پیش

من تاکنون هیچ مذهبی ندیدم که بخواد این دو جستار را باهم چفت کنه بجز خودم!
من خودم به فرگشت باور دارم و از سوی دیگه یک آدم دینگرا هم هستم چون اصل دین را درست میدونم.
گرچه به اثباتهای دانش تجربی نگاه صفر و یکی ندارم بسیاری از اثباتها ممکنه یک روز زیر سوال برند ولی تا آن روز به فرگشت باور خواهم داشت
شاید در آینده بشه این دو را باهم سازگار کرد نه برای اینکه دین ثابت بشه برای اینکه پرسش های ذهنی حل بشه
شایدم نشه نمیدونم برای همین پرسیدم.

-
٣ هفته پیش

من جایی خوانده بودم که میخواستن این دو موضوع رو با هم همسو کنن. از اونجایی که دین مقوله ای تفسیرمحور و علم مقوله ای فکت محور هست، شما میتونید با تفسیرهای مختلف به طریقی این دو رو به هم نزدیک کنید.

-
٣ هفته پیش

پاسخ شما