سازگاری دانش فرگشت با آفرینش آدم
١٩ پاسخ
جناب کشاورز ، امید دارم یاری دهنده باشد
شما فرمودید:
"همه اینها به معنای نزدیک شدن معنوی است وگرنه خدا همه جا هست و از رگ گردن به ما نزدیکتر ولی ماییم که از نظر معنوی از او دوری می کنیم.
این ماییم که فرسنگها از او دوریم وگرنه او همان تپش دهنده به رگ گردن ماست.
خدایا از لغزشها و کژگویی های ما درگذر"
و
" [قاب قوسین] گویا در ادبیات عرب استعاره از بسیار نزدیک بودن است
این بسیار نزدیک بودن درین آیه، فیزیکی نیست که خدا گفته باشد فاصله به اندازه ۲ کمان یا مثلن ۲متر بوده یا نزدیکتر
مگه خدا رفته در یک جای فیزیکی نشسته که پیامبر به اندازه ۲کمان یا کمتر به او نزدیک شود؟"
پاسخ از حضرت مولانا :
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیواردر بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟گر صورت بیصورت معشوق ببینیدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید
خداوند یکی است . یک جزء دارد .
هر چیزی که دو جزء داشته باشد ، شامل تولد ، پیری و مرگ می شود .
موضوع حس ، احساس ، عامل روان ، فکر ، خاطره وارد دل می شود ، نورِ جان یا خدا برآن می تابد و آنرا به حیات می آورد/ به جنبش وا می دارد و سپس موضوع به حیات آمده بر پرده دل می افتد و آنگاه آگاهی / دانستگی از موضوع پدیدار می شود .
پس 'من ' که می گویم از موضوع ، آگاهی دارم ، همان آگاهی در دل است .
آگاهی ، یک چیز غیرمادی است .
پس موضوع بعلاوه نور جان یا خدا میشود آگاهی .
اینها همه در دل آدمی هستند .
پس اگر بتوانیم موضوع را از نور جان یا خدا جدا کنیم ، تنها نور جان یا آگاه بودن می ماند .
پس خدا
معشوق تو همسایه و دیوار به دیواردر بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟در دل، کنار آگاهی نشسته .
تنها کافیست منِ داننده یا نفس یا آگاهی داننده که از موضوع آگاهی دارد ،
به مشاهده خود بنشیند و با موضوع بدن ، فکر ، و خواهشهای حیوانی
همراه و همزاد و هم هویت نشود .
حالا یک آگاهی مشاهده گر در دل پدیدار میشود که جد ای از موضوعات است .
این آگاهی مشاهده گر با کدواژه ' جان' در اشعار بزرگان هست .
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی
جانان یا اقیانوس جان ها یا شمس الحق و یا همان خدا .
پس خداوند یک نور است .
اگر این نور در کالبدی وارد شود ، کالبد ظرفیت نگهداری آن را ندارد
پس تنها در دل( قسمت روشن ذهن ) می تواند باشد ، بدون اینکه با چیزی ترکیب شود یا آمیخته شود .
بخاطر همین از پیامبرص تا تمامی بزرگان ایران زمین ، در اشعارشان به دل اشاره کرده اند .
اگر شما به جائی تاریک در فاصله ۱ کیلومتری نگاه کنید ، چه می بینید؟ هیچی یا تاریکی . حال اگر در آنجا یک چراغ روشن شود ، شما قادر به دیدن آن نقطه هستید .
آیا شما ۱ کیلومتر ، حرکت کردید ؟ خیر ، تنها نور آنجا را روشن کرد و شما از آنجا آگاهی پیدا کردید . بهمین نسبت ، اگر نور جان یا خدا که ورای نورهاست ، در دل نباشد ، شما از بدن و احساس و فکر و خاطره نمی توانید آگاهی / دانستگی داشته باشید .
پس الان که نور جان یا خدا در دل من هست ، دست و پای این بدن ، در حقیقت دست و پای خداست . چون به خواست و اراده و قدرت اوست که جان گرفته اند .
اما زمانی این اتفاق می افتد که' من' یا آگاهی پدیدار شده در دل ، تحت تاثیر هوا و هوس و خواهشهای حیوانی این بدن گوریل نباشم . یعنی به جای اینکه موضوع حس و هورمون و احساس و عامل روان حیوانی ، زیر نور جان بیاید و آگاهی پدیدار شود
تنها موضوع عامل روان خرد و عشق ، در دل جاری شوند ، حالا من تحت اراده خداوند هستم . پس دست و پای این بدن ، همان دست و پای خداست .
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید
پرده بین شما و خدا چیست؟
همان نفس یا 'من ' یا منِ داننده یا آگاهی داننده در دل .
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ،از میان برخیز
این 'منی' که با فکر و تعقل میخواهد خدا را در بیرون و از روی نوشته پیدا کند
باید ساکت و خموش شود
از خواهشهای حیوانی بدن دوری کند
و مشاهده گر شود
تا خدا را در همان آنجا که هست ببیند .
منتها هر دلی ظرفیت دیدن او را ندارد،
یعنی هر آگاهی در دل ، تحمل تجلی نور حضرت حق را ندارد ؛
و موسی ع خواست تا خدا را ببیند و رعد و برقی زد و کوه دو نصف شد و او بیهوش شد . یعنی کوه دل . کوه دل که محل قلل انفس هست . کوه قاف مخففِ قلل انفس تا فناشدن ، که در دل هست .
https://virgool.io
آشنایی با ۷ مرحله نفس
خدا را در آگاهی خودت دنبال کن . در درون دل . آنگاه تمام پاسخ سوالات پیدا خواهند شد .
نگو پیامبر ص چه گفت !! بپرس پیامبر چکار کرد؟
او ۱۷ سال در غار حرا ، به مراقبه و مشاهده و مشغولِ تزکیه و تصفیه دل بود .
درود
باور عامیانه و سادهانگارانهای هست که داروین گفته انسان از نسل میمون پدید آمده!
بر چنین داروینی اگر جایی یافتید هرچه میخواهید بگویید و بکوبید.
آن داروینِ راستکی چنین چیزی نگفته دستکم من که ندیدهام، اگر از دوستان، کسی چنین داوشی(ادعایی) از وی دیده که انسان را برآیند فرگشت میمون دانسته، آن را گواهمندانه بیاورد و همگان را روشن کند.
تا جایی که میدانیم داروین، دو شاخهی انسان و میمونهای بزرگ (مانند شامپانزه) را از تبار یک جانور نخستیسان میداند که بیگمان آن جانور نخستی، میمون نبوده، گرچه انسان هم نبوده است.
در پژوهشهای سنگوارهشناسی که پس از داروین دنباله یافت این روند فرگشتی، میلیونها سال به درازا کشیده شده تا آن نیای نخستیسان را به انسان فراهوشمند کنونی برساند نه اینکه برپایهی آن نگاه سادهنگرانه یا ریشخندآمیز، انتری شب خوابیده باشد و فردا انسان زاییده باشد!
سرچشمهی این باور سادهلوحانه یا غرضآلود که انسان از میمون پدید آمده از کجاست؟
این باور از روی برداشتهای ناژَرف و سرسری و واکنشهای خام و یا نادادگرانهای بودهست که چندی از دینمداران و دانشمندان دینیِ ما برای پاسداری از دین بر گمانهی فرگشت نشان دادهاند.
شوربختانه گاهی برآیندسازیها و دستاوردهای نادانشی و کمژرفا را از سوی کسانی میبینیم که داوش استادی فلسفه و منطق داشتهاند!
تا کی باید خورشید در مغزهای پوسیده گرد زمین بچرخد؟ تا هنگامی که گالیلهای پیدا شده اختربین بر چشم نهد و آنچه که از روز نخست آفرینش تاکنون بودهست را با چشم و مغز شستشو نشده ببیند وگرنه خورشید همچنان باید گرد زمین میچرخید!
اینک واکنش آتشسوزانهی کشیشان آن دینِ به بیراهه رفته تا کی کارساز خواهد بود؟ بسیار زود ناکارا و گم خواهد شد؛ مگر تا کی میتوان بر یک گمانهی شکوفا شدهی راستنما سرپوش گذاشت؟
گفتم راستنما چون نمایی از راستی دارد مگر اینکه دیدمان و گمانهای دریافتنیتر و خردورزانهتر یافت شود؛ گمانهی فرگشت هم جزین نیست همچو گردش زمین به گرد خورشید و گردش کهکشانها به گرد هم.
خداوند در قرآن ارجمند، آدم را ساختهپرداختهی خاک و گل دانسته که با دمیدن روان به درونش، او را زنده کرد؛ هرآینه ناهمسانی انسان با دیگر جانداران هم همین دمیدن روان در اوست وگرنه همهی آبوخاکزیان از آب و خاکند پس خداوند باید پدر همهی جانداران(گیاهان و جانوران) را در یک روزگاری از گل قالب گرفته و در زمین رهایشان کرده باشد؛ چرا این سرآغاز را تنها ویژه انسان بدانیم؟
آیا آفرینش خداوند به پایان رسیده است؟ یا گوناگونی جانداران جایی برای گونهی دیگری نگذاشته؟ خب بازهم خدا از گل قالب بگیرد و در جنگل و کوه و دریا و بیابان رها کند چرا چنین نمیکند؟! یا میکند و ما نمیبینیم؟
برخی از ما "کن فیکون" خداوندی را با هوسهای خودمان یکسان پنداشتهایم [حالا که دلم میخواد پس باید زود جور بشه شاید فردا اینا نخوام چیز دیگهای بخوام!]؛
"باش پس میباشد" را از تنگنای زمانی که انسان وابسته و درگیر آن است مینگریم.
برای خداوند میلیونها و میلیاردها سال با یک دم چه ناهمسانی دارد؟ کدام برای او بیشتر است؟! اگر به چیزی "باش" گفت تا پ به س برسد و "میباشد" پدیدار شود این پ به س رسیدن، میتواند از دریچهی نگاه تنگ ما از یک دم تا میلیاردها میلیارد سال به درازا کشد چون ما گرفتار چارچوب نسبیت هستیم بهگمانم خدا این "پس" را برای دریافتهای نسبی و پسوپیشنگر ما گذاشته وگرنه باش برای او همان میباشد است نه چیزی جدا از هم.
آنچه به خرد نارسای ما میرسد این است که خداوند در روزگاری از روزگارانِ زمین، گل آدم را به قالب نیاکان نخستیسان او سرشته و سپس در یک بازهی زمانی و فرگشت میلیونها ساله، او را شایسته برای دمیدن روان خودش کرده است و این با باش پس میباشد ناسازگار نیست.
و خداوند اراده کرده است قسمتی از ابدیت خود را بر روی این زمین بگذراند که ما انسانها می گذرانیم
درود🙏دو نکته را عرض کنم، وقتی بدانیم که زمان مانند مکان مخلوق است، بعضی پرسشها باطل میشوند، دوم اینکه داروین باور داشت جانداران تبدیل میشوند، ولی نفهمید که این تغییر است، در حد کرم ابریشم به پروانه، یا بزرگ شدن گوش روباه در گرمای کویر ( چون روباه به کمک گوش خود خُنک میشود ) این تغییر است، نه تبدیل شدن ماهی به حیوان و انسان. بعضی پرسشها نیاز به زمان دارد.
خداوند یکپارچه و بیکران و جاودانه است،
جاودانگی مانند بیکرانی، بخش بخش و دارای یکای اندازه گیری نیست که بخشی از آن در زمین سپری شود.
یک راستیِ همیشگیِ بی آغاز و پایان و بی هیچ بخش بندی است.
بقیة الله خیرٌ لکم أن کنتم مؤمنین ،
باقی مانده خدا برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید ، حتما خدا مزاح کرده , باقی مانده یعنی چی ؟ خداوند یکتا و احد و صمد و قدیم و دائم بوده ، پس باقی مانده نداره ، اینو به کسی هم نگیم ؟ که بقیة الله یعنی چی یعنی کی ؟ جناب آقای کشاورز فدنی فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی ، مگه میشه؟
نتیجه گیری آخر نمیشه درست باشه .
چون می فرما ید : آدمی را آفریدم و سپس اسماء . . . . را به او آموختم و او را در بهشت قرار دادم .
یعنی آدم در اول ، مقام بالائی داشته . یعنی دارای قدرت شعور و فهم و یادگیری بوده .
بعد که میوه ممنوعه رو خورد ، نزول کرد
پس با یدالله و وجه الله و. . . چه کنیم؟مگر خدا دست و رو دارد؟ بقیه الله یعنی ذخیره خدا که برای بندگان باقی گذاشته ( تفسیر شده به امام زمان ) وگرنه خدا که بخش پذیر نیست که خودش جایی باشد و بقیه اش جای دیگر! این که می شود محدود به مکان دانستنِ خدا!
[قاب قوسین] گویا در ادبیات عرب استعاره از بسیار نزدیک بودن است
این بسیار نزدیک بودن درین آیه، فیزیکی نیست که خدا گفته باشد فاصله به اندازه ۲ کمان یا مثلن ۲متر بوده یا نزدیکتر
مگه خدا رفته در یک جای فیزیکی نشسته که پیامبر به اندازه ۲کمان یا کمتر به او نزدیک شود؟
همه اینها به معنای نزدیک شدن معنوی است وگرنه خدا همه جا هست و از رگ گردن به ما نزدیکتر ولی ماییم که از نظر معنوی از او دوری می کنیم.
این ماییم که فرسنگها از او دوریم وگرنه او همان تپش دهنده به رگ گردن ماست.
خدایا از لغزشها و کژگویی های ما درگذر
درود🙏🌹
وقتی معنای واژه ای را نمیدانیم، نگوییم اشتباه یا شوخی است، بگوییم نفهمیدم، بقیه الله، مانند یدالله و عین الله است، باقیمانده نه، باقی گذاشته شده، یعنی حضرت حجت، عجل الله تعالی فرجه الشریف 🌹
عزیز گرانقدر جناب کشاورز؛
پس از سلام
مطالبی که فرمودید بسیار ارزشمند و در خور تامل است. امیدوارم که دیگران من جمله خود بنده از این سنان هند و عبرت بگیریم و در این گوشهای که فراهم آمده تا هرکسی در آن به اندازه استطاعت خود نظر را از دیدگاهی که حتما با هم متفاوت است را بیان کند بیآنکه مورد هجو و تمسخر قرار گیرد، رعايت این فضا را چنانکه شایسته آن است بکنیم. در دنیای امروز چنان استانداردهای یقین را بالا برده که تقريبا هیچکس نمیتواند که ادعا کند آنچه میگوید مطلق حقیقت است و غیر از آن نیست. بلکه هرکس به اندازهای میتواند از حقیقت بهرهمند باشد و افزون بر این در مباحث علمی هیچ نظریهی کاملی وجود ندارد که صد درد صائب و دقيق باشد و اگر کسی چنین داعیهای داشته باشد اساسا نظر ی باطل و بیهوده است. خصوصا در علوم تجربی و حتی علم ریاضی که ادق علوم است بازهم در آن سخن از حد و تقریب است و به اصطلاح زبان ایشان نهایتا میتوان به اپسیلون همسایگی یک چیز نزدیک شد و این یعنی بازهم از فهم کامل و دقيق آن ناتوانیم. قصد اطاله کلام ندارم چرا که گفتنیها را شما گفتهاید و بیان مجدد آن با زبان الکن این حقیر حشو قبح است و نا مطلوب. از تذكر کاملا بجایتان سپاسگزارم و ضمن آنکه خود اذعان میکنم به اینکه داعیهای بر این ندارم که آنچه را که بیان کرده و میکنم مطلق و محض صواب است و غیر آن نیست. و نیز چنانچه جسارت و اهانته به شخصی کردهام پوزش میطلبم و درخواست عفو مینمایم.
درود و سپاس از شما
من چیزی از خودم نگفتم هیچ یک چیزی نداریم که بگوییم.
اگر شیپور خوش تراش باشد و به خوبی چم و خم خورده باشد و دمنده ی ازل و ابد هم در آن بدمد آوای خوش دمنده آشکار خواهد شد.
بدتراش تر و بدآوازتر از خودم نمی شناسم مگر اینکه هنرمندی و افزونگریِ دوست باشد که گوش خراشیِ گلوهای پر از خلط گناه را گوش نواز بنمایاند.
همه ما تهیدست و مستمندیم آنچه داریم از اوست.
بعد از سلام خدمت دوستان عزیز و حقیقت جو
پیش از هر سخنی مایلم به مطلبی اشاره کنم تا در یک محیط علمی وضعیت افرادی که در جامعه شاید با ایشان در گوشه و کنار فضای مجازی برخورد داشته باشیم، افرادی که نه تنها مایه و پایه علمی ندارند، متاسفانه ادب را که اساسا ربطی به دین و خدا و ... ندارد، اما اساس شخصیت آدمی را هم نه ندارند و نه تلاشی برای بدست آوردنش میکنند. کسانیکه در یک بحث علمی از الفاظی چون ماله کشی که به هیچ روی شایسته یک مباحثه نیست و نشان از تمسخر است را به کار میبرند و سپس در کلامشان مشخص میشود که از دانش مورد نظر کمترین اطلاعی ندارند، اینطور افراد معمولاً استقلال رای هم ندارند و آنچه در انبانشان است نیز نتیجه مطالعاتشان نیست چرا که طبیعتاً تتبعی در این موضوعات نداشتند والا در مناظرات و مباحثات علمی اشخاص کل نظر شخص دیگر را با ادله و استدلالها ی خود رد میکند اما کوچکترین بی احترامی نمیکند و نیز این کمترین که عموماً استنکاف میورزم از ورود در این بحثها ، بنا بر عللی در این موضوع شرکت کردم و علیرغم بیادبی خامی چند به پاسخ شبهات مطرح شده پاسخ میدهم تا برخی از مسائل روشن شود هرچند که در برخی موارد نظر شخصی خودم با اینها تا اندازهای تفاوت میکند. اما کسانی که با مبانی علوم قرآنی آشنایی داشته باشد می اند که دارای انواع تقسیم بندی های گوناگونی تقسیم میشود که یکی از آنها که در قرآن در خود قرآن به آن اشارت رفته است مانند محکم و متشابه. و در همان آیه ادا میدهد که آن محکمات ام الکتاب هستند و ...» اما محکمات چگونه آیاتی هستند؟ آیاتی که به راحتی معنی آنها بدست میآید! مانند قل هوالله احد، الله صمدکه معنی پیچیدهی دیگری ندارند اما آیات متشابهات اینگونه است که در مورد خداوند دست و عرش و کرسی و تخت و ... مانند اینکه خداوند زمین و آسمان را در ۶ روز آفرید و سپس بر روی تخت پادشاهی خود تکیه زد. خب از ظاهر این آیه بدون تاویل نیز هیچ مفهومی حاصل نمیشود. ضمناً باید به عرض برسانم که آیات قرآن سرشار است از بلاغت و فصاحت که اساساً علم بلاغت در زبان عربی که عبارت از سه علم معانی و بیان و بدیع است، اینها از محصولات قرآن است بدین معنی که عالمان ادبیات عرب که از قضا قریب به اتفاق آنها از ایرانیان بودند و باقی هم از غرب عالم اسلام یعنی مصر و اندلس و این قسمتها بودند درست شد. که اگر بخواهم قدم در این وادی بگذارم سخن چندین کتاب بشود و همچنان حق مطلب ادا نشود که عبدالقاهر جرجانی یا همان گرگانی کس بود همچنان که سیبویه شیرازی با نوشتن «الکتاب» نحو را به مرحله عالی رساند او بلاغت را به درجه اعلی رسانید و پس از همه شارحان سخن او بودند. مردم این است که در قرآن آیات دیگری از جنس مجاز بلاغی نیز هستند مانند آیه بسیار مشهوری که« اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم ، پس او را میدیدی در مقابل عظمت خداوند تلی از خاک میشد» و از جمله آیهای که اشارت به پایان طوفان بر نوح و زمین دارد که با این عبارت آغاز میشود که « و به زمین گفته شد که آبت را ببلعد و ای آسمان تو از باریدن دست بدار...» در کتاب مطول ١۴ خصوصیت بلاغی نوشته شده که اینها نیز به تنهایی یک نوع از انواع مجاز و استعارات و تشبیه و کنایه در قرآن است. که باز هم افزون بر این تقسیم بندی ها اقسام دیگری نیز هست و مطلب آخر که نظر شخصی خود این حقیر سراپا تقصیر است و آن هم اینکه نباید تلاش کرد که تا آنچه در قرآن آمده است را کلا با حقایق علمی قیاس کرد و خوشنود بود روزی که برخی از مطالب قرآن با مطالب علوم طبیعی تطبیق دارد چرا که یک زمان هم ممکن است چنان پیش آید که باهم تطابق نداشته باشند! آیا این از اعتبار قرآن میکاهد؟ آخر کلامم را با این سخن به پایان میبرم که در آغاز هر کتابی در مقدمه آن مولف هدف خود را از تألیف کتاب گوید. در قرآن هم در سوره بقره در سومین آیه بلافاصله قرآن پس از اینکه گوید در این کتاب هیچ شکی نیست که از جانب خدا وحی شده سپس گوید، این کتاب برای هدایت انسانهاست. پس قرآن کتاب زیست شناسی نیست که با دادهها و شیوه آن به فرگشت برسیم یا نه و یا چیزهای دیگری را اثبات کند. بلکه برای هدایت همهی انسانها آمده است و البته این انسانهایی که ١۴۵٠ سال پیش در شبه جزیره عربستان زندگی میکردند که امروزه با توجه با تفاوتهای جامعهای جدیدی بشر باید آنها را با دریافت جدید فهمید.
جناب معروف شما هم اینجا از آب گلآلود ماهی نگیرید؛ بیرودرباسی، همهی ماهایی که اینجا هستیم بویژه خود من جزو هیچ جایی نیستیم وگرنه هرگز اینجا نبودیم، یک جای دنجی جستهایم که هرکسی حرف دلش را بزند جدای از درستی یا نادرستی آن.
میتوانیم به همدیگر خرده بگیریم و دیدگاههای یکدیگر را نپذیریم یا به بوته نقد و آزمایش گذاریم؛ شاید که نه، بیشک درین میان از همدیگر چیزهایی میآموزیم پس بهتر است نگاههای ناهمسو، سرزنش و نکوهش نشود بلکه زمینهای برای هماندیشی و دادوستدِ گواهها و چمورزی(استدلال)ها فراهم آورد.
سرزنش و سرکوب هم بماند برای آوردگاه مسئولان حزبها و سیاستمداران و بلندگوهای رسانهای که برای لاشهی دنیا از گُردهی یکدیگر بالا روند و پس از چندگاهی سربرافراشتن، به زیر کشیده شده نوبت به دیگری سپارند.
خدا را سپاس که ما جزو جایی نیستیم.
همچنین به هیچ چیز نگاه صفر و یکی نداشته باشیم، نه چیزی را دربست بپذیریم نه صددرصد رد کنیم؛ یافتههای دانشی، واقعیت آسیبپذیرِ امروزند نه راستی و حقیقت ناب، چه کسی از راستی ناب و بیآلایش آگاه است؟ چه کسی از خدا آگاه است؟
ما اکنون با خرد نارسای خودمان، گمانه فرگشت را میپذیریم ولی شاید دانش پیشرونده، فرش قرمزی برای راه دادن این گمانه به آينده پهن نکند.
نیز واژگان در کتابی همچو قرآن همگی دارای معنای حقیقی نیستند گاهی راه مجاز را پیش گرفتهاند مانند همین آیه سوره نوح که میگوید: [و خدا شما را گیاه میرویاند] که درواقع انسان را به گیاه مانش و تشبیه میکند نه اینکه واقعا انسان را گیاهوار آفریده باشد.
بنابراین کسی که کتابهای آسمانی را زمینی پندارد باید چند درصدی احتمال لغزش برای پندار خودش بگذارد.
با چیزی صفر و یکی برخورد نکنیم.
نمونهای از مالهکشی که عرض کردم، همین مورد هست که وقتی مطلبی با واقعیات علمی همخوانی داره، با متن کتابهای مقدس مثل مقاله علمی برخورد میشه و تمام کلمات به معنای حقیقی خودشون بهکار رفتن. ولی وقتی با واقعیات علمی سازگاری نداره، دست به دامن استعاره و مجاز میشن و هزارجور تفسیر مختلف در میارن که اشتباه کتاب رو توجیه کنن.
اگه به داستانهای کتابهای مقدس به دیدِ ادبیات تعلیمی و پند و اندرز نگاه کنید، دقیقا تاییدی بر نظر آتئیستها زدید. ما هم میگیم که این داستانهای قدیمی و جمعآوری شده، از آسمان نازل نشدن و فقط داستانهایی برای تعلیم و اندرز هستند (که البته با چاشنی سواستفاده و کنترل مردم ترکیب شدن). اگر با این دید به کتابهای آسمانی نگاه کنید، تفاوتی بین اودیسه و شاهنامه با قرآن و انجیل پیدا نمیکنید. حتی اسپایدر من و هری پاتر هم میتونن کتاب مقدس باشند
درود بر شما حسن آقای عزیز🙏🌹
فرگشت و تکامل تدریجی انسان طبق کلام قرآن و حدیث حقیقت دارد، ولی نظریه فیکسیسم و ترانسیسم هر دو ناقص هستند، واضح تر بگم که نظریات داروین توهمات است، چون داروین عقاید خود را از باورهای مشرق زمین سرقت کرده و خودش قضیه را درست نفهمیده، تکامل انسان از میمون مزخرف است، آدم سلسله ای جداگانه از موجودات است که دوران نباتی داشته و بعد تکامل یافته، در منابع حدیثی به وفور اسناد و مدارک معتبر داریم.در منابع شیعه دنبال پاسخ باشید🌹
سلام علیک استاد بزرگوار ، مشتاق دیدار ،
و به نظر بنده اگر داروین روزی ببینم میگم ای فرزند میمون احمق ، خب چرا الان میمونها به انسان تکامل پیدا نمی کنند ؟ مگه تکامل میمون در یه حدی متوقف شد ؟ چون از تکامل میمون انسان های زیادی پا بر روی زمین گذاشتند ! و پدران و مادران خود را کشتند ؟ دیگر تکامل میمون به انتها رسید و هیچ میمونی به انسان تکامل پیدا نکرد ، بیخودی که تو صف . اینستید آقایان و خانمان میمون ، برید خونه هاتون ، واقعا مسخره است ، این داروین فکر می کنه خودش از نوادگان میمونه ؟
همه انهایی که قرآن را خوانده اند آیا تا بحال دقت کرده اند که بغیر خاک و لجن که خداوند ذکر کرده در سوره طارق انسان را مخلوق از آب جهنده معرفی میکند ؟ خلق من ماءٍ دافق ، یخرج من بین الصلب و الترائب ، یا از همه مهمتر در سوره اعراف در مورد مجموع همه کسانی که هستند
و اذا خلقنا کم ثمّ صوّرناکم و اذ قلبنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس
و در سوره بقره به شکلی که فقط آدم را مورد خطاب قرار داده است، اگر همه این آیات را کنار هم قرار دهیم خیلی از حقایق از ابتدای خلقت تا کنون بارز میشود
داروین کجا انسان را از نسل میمون دانسته؟
اگر در جایی از نوشته های او چنین چیزی دیده اید خواهشمندم گواهمندانه بگویید.
درود بر شما استاد فرهیخته و عرض ادب و احترام بسیار، به شما و یکایک دوستان که در محضرتان شاگردی میکنیم🙏🌹 راستش در محضر شما بزرگواران ما شاگردان باید سکوت کنیم تا بیاموزیم، رسم ادب چنین است، و دانسته های این حقیر هم اندک، و فرگشت بحثی است که هنوز ذهنها آماده پذیرش آن نیست.
درود بر حسن آقای عزیزم🌹
من شاگرد شما هستم حسن آقای گل💝💝💝
درود بر شما حسن آقای عزیز🙏🌹
فرگشت و تکامل تدریجی انسان طبق کلام قرآن و حدیث حقیقت دارد، ولی نظریه فیکسیسم و ترانسیسم هر دو ناقص هستند، واضح تر بگم که نظریات داروین توهمات است، چون داروین عقاید خود را از باورهای مشرق زمین سرقت کرده و خودش قضیه را درست نفهمیده، تکامل انسان از میمون مزخرف است، آدم سلسله ای جداگانه از موجودات است که دوران نباتی داشته و بعد تکامل یافته، در منابع حدیثی به وفور اسناد و مدارک معتبر داریم.در منابع شیعه دنبال پاسخ باشید🌹
درود و سپاس از ایرانی نیای بزرگوار
این جستار که داروین فرگشت را از باورهای شرقی دزدیده چه گواهی روشنی دارید؟شاید در بُنخان های دینی چیزهایی گمانه ای در پذیرش فرگشت داشته باشیم ولی این به چم دزدی داروین از آنها نیست.
دوم اینکه داروین کجا گفته که انسان یکراست از میمون فرگشت یافته؟
او هم در کتاب تباریابی انسان می گوید دودمان انسان و میمون های بزرگ از یک نیای یکسان است.
سوم، اینکه انسان دارای دوران گیاهی ( نباتی ) بوده یعنی چه؟ انسان از شاخه جانوران و پستانداران است چه پیوند دانشورانه با گیاه دارد؟
استاد طبق آیه صریح انّا خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم ردد ناه افسل السافلین
این اعجوبه خلقت از اعلی اعلیین تا افسل السافلین کشیدگی دارد ، ای عجب
گرامی آیه می گوید انسان را در بهترین زمان؟ آفریدیم س پ س ( سپس، ثم، سپس ) اسفل السافلین.
هتا اگر اسفل السافلین را گیاه هم بپنداریم این پسترین پستها هرچه که است برای پس از آفرینش انسان است نه پیش از آن!
فرگشتی که تاکنون پژوهش شده، جستار و گمانه ای درباره ی پیش از آفرینش انسان فراهوشمند است نه پس از آن گرچه که فرگشت زین پس نیز ادامه خواهد داشت ولی کسی آینده اش را ندیده.
آیه ای که یاد کردید به گمانم درباره ی ترازهای و پایه ی روحی انسان است.
آیا پروردگار ما فعلی یا کاری را به کسی میسپاره که خودش می دونه اینکاره نیست ، انسان هم اگر به اسفل السافلین فرستاد تا آگاهی کسب کنه و در همان بهشتی که وقتی آنجا بود ولی علمی نداشت و حالا با آگاهی برگشته تا آنجا رسیده که لهم ما یشاؤون و لهم ما یدعون ، ( اللهم اجعل لی حکماً و الحقنی بالصالحین ، ) قبل از تنزل چه بود و بعد از عروج تا کجا رفت ؟
جناب الهیاری از بازنمودی که داشتید سپاسگزارم.
و چه خوب که شما به شناختی از آفریدگار جهان راهنما شدهاید خداوند دریافت و شناختی راستین از خودش و رازهای آفرینش را از دوستاران دریغ ننماید.
در بازنمایی که داشتید به این برآیند رسیدم که شما با گمانه فرگشت بویژه فرگشت انسان همسویید[با اینکه آشکارا نگفتید] و در آن چند آیه از سورهی نوح کوشیدید که این گمانه را با آن آیهها سازگار نشان دهید بلکه جستار فرگشت را از دیدگاه این آیهها، بسیار آشکار و هویدا قلمداد کردید و در پایان پرسیدید [مگه علم بغیر از اینو میگه و کدام یک از موارد خارج از علم تجربی هست ؟]
از شما چه پنهان دیدگاهتان مرا به یاد باور زرتشتی مشی و مشیانه، نخستین مرد و زنی که از گیاه ریواس روییدند انداخت.
این ۵ آیه هرگز مهر پذیرش به گمانه فرگشت نمیزند!
آیه میگوید خداوند شما را [همچو] گیاه میرویاند، نه اینکه شما را در یک زمانی گیاه رویانده باشد!
روی سخن این آیهها از اول چه کسانی بودند؟ در آغاز، قوم نوح، سپس عربهای جاهلی؛ در آن زمان که سخن از فرگشت نبود آیا خداوند خیلی ساده و آسان گفته که خب همانجور که میدانید ما شما را گیاه آفریدیم و به خاک برگرداندیم سپس با فراهم شدن شرایط خوب به ریخت انسان از زمین بیرون گرداندیم؟!
و قوم نوح و عرب جاهلی هم که دانا به فرگشت بود ولی مانند بز اخفش فقط سر تکان میداد (یعنی با اینکه این سخنان را میپذیرفته ولی از باورهای نادرست خود درباره معاد کوتاه نمیآمده!)
شگفتا
خداوند میگوید شما را از زمین همچو گیاه میرویانیم؛ اینک چه انسان را برآیند فرگشت بدانیم چه ساخته و پرداخته ناگهانی از خاک، در فهم آیه اثری ندارد چراکه نقطه آغاز فرگشت هم همان خاک و زمین است و خوراک انسان نیز از زمین است پس مانند این است که انسان همچو گیاه از زمین رویده باشد.
در آیه بعدی خدا میگوید سپس به آن بازتان میگردانیم و بیرونتان میبریم؛ یعنی هنگامی که مردید شما را به زمین بازمیگردانیم و سپس [از زمین بهسوی جهان دیگر] بیرون میبریم؛ در همهی این آیهها روی سخن با انسان است نه گیاهان و جانوران.
نه اینکه جانداران را طی روزگار یخبندان یا دایناسورها از زمین به خاک یا مکان نامعلومی درون زمین برده و همانجا دنباله فرگشت را در بستر بهفرض نفت و گاز یا به شیوهی دیگری ادامه داده و با آرام شدن وضعیت، اینبار تخم انسان را به روی زمین پرتاب کرده باشد!
[بخدا اگر من هم زمان نوح بودم و جناب نوح از پسِ واژهها چنین منظوری میداشت ایمان که هیچی کلن جام میکردم یا سر به کوه و بیابان گذاشته و با چنگ زدن به بوته چند گیاه، این درمانده از سیلاب غافلگیر کننده نوح نجات مییافت]
رویهمرفته خداوند در یک مانِش(تشبیه) میگوید انسان همچو گیاه از زمین میروید و با مرگ به آن باز میگردد و سپس بهسوی جهان آخرت بیرون برده میشود، این همان اصل معاد است که پیغمبران با شیوههای گوناگون سعی در آموختن به بشر داشتند.
.
از این گذشته، در گمانه فرگشتِ انسان، گیاه چه جایگاهی دارد؟
فرگشت گیاهان و جانوران دو شاخه جدا از همند و فقط در نقطه آغاز، این دو شاخه از یک یاخته هوهسته(یوکاریوت) آغاز شدهاند که آن هم خودش یاختهی گیاهی نبوده؛ سپس این دو شاخه هر یک راه جداگانه خود را رفتهاند.
برپایه این گمانه، انسان از شاخه فرگشتی جانوران، آنگاه مهرهداران سپس پستانداران و به دنبال آن نخستیسانان پدید آمده و درین رهگذار، پیوندی با گیاه نداشته است.
جناب کشاورز، آیه های مذبور فقط در سوره نوح نیست در چندین آیه دیگر خداوند میفرماید و منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة آخری ، و مثال هم نیست ، انسان این اعجوبه خلقت ، جایی که خداوند هست انسان هم هست و هو معکم اینما کنتم برعکس آن صادق نیست ؟
جناب کشاورز مشی و مشیانه وار هم نیست ، چه برسه که قابل قیاس باشه ، چون انبتکم من الارض نباتاً، سخت نیست درک کردنش ، از زمین به صورت نبات انبتنا، صورت نبات هم از یک تک سلولی شروع میشه و تا نبات های گوناگون، و در تعریف انسان است که الانسان حیوانٌ ناطقٌ ، پس همه انسانها حیوان هستند ؟ منظور از نبات و حیوان و انسان را که یوم یقوم الروّح والاملائکة صفاً لا یتکلمون الا من اذن له الرحمان
اگر آیه ی [شما را گیاه رویاندیم] از متشابهات نباشد [که می نماید باشد]، آنگاه چرا با مشی و مشیانه سنجش پذیر نباشد؟
و چرا دریافتش سخت نباشد که زمانی فتوسنتز می کرده ایم سپس با یک پله جهش، درون جرگه جانوران آمده ایم!چنین چیزی درک پذیر نیست واپسین یاخته مشترک که دو شاخه گیاهان و جانوران از آن جدا شدند گیاهی نبوده و توان فتوسنتز نداشته و با بلعیدن ریزه های آلی خوراک می کرده یعنی شاخه جانوران که انسان فرگشته ی آن است هیچ نیای گیاهی ندارد.
می توانیم بگوییم آیه یاد شده مانش انسان به رویش گیاه است یعنی انسان مانند گیاه در زمین پرورش می یابد و با مرگ به آن بازمی گردد.
به هرروی هتا باور به زندگی گیاهی برای نیای نخستین انسان، آسیبی به گمانه ی فرگشت نمی زند بلکه استوارترش می کند.
خدایی سوال هایی هست که با پرسیدن آنها چه از خود و چه از دیگران ، بلافاصله شیطان سوال را تزیین می دهد و ما هم چنان ساده گول میخوریم و اعمالمون رو تزیین می کنه خودمون هم در عرش سیر میکنیم ، همین الان شیطان گفت
به هر روی انسان یک آفریده پرسشگر است و این پرسشگری یکی از زمینه های جدایی و برتری انسان از دیگر جانوران است.
از سوی دیگر انسان به سادگی در دام اهریمنی پرگویی و خودبزرگ بینی و به دنبال آن لغزش می افتد.
خداوند همه ما را در راه خودش نگه دارد و از انبوه گناهانمان درگذرد.
خداوند را سپاس بیحد و نهایت که ما را از معرفت خویش معذول نداشت و با رسولان خویش و کتاب خویش ما را به شناخت خود هدایت کرد وگرنه تمام این نعمت هارا چه ظاهری و چه باطنی استفاده میکردیم بدون اینکه خالقمان را بشناسیم که در این صورت مثل آنچه که خود در کتاب خود فرموده اولئک کالانعام بل هم اضّل سبیلا ،
و اما بعد ، چرا باید خلقت خدا با آنچه که انسان مشاهده میکند در تعارض باشد ،
الذی خلق سبع سماواتٍ طباقاً ما تری فی خلق الرحمن من تفاوتٍ فارجع البصر هل تری من فطور، واقعا کسی هست که روزنه ای از خطا در آنچه که مشاهده و ادراک میکنه با خلقت خداوند یافت کنه ؟
أ لم تروا کیف خلق الله سبع سماواتٍ طباقاً
و جعل القمر فیهن نوراً و جعل الشمس سراجاً ، و الله انبتکم من الارض نباتا ، ثمّ یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجاً ، و الله جعل لکم الارض بساطاً ، لتسلکوا منها سبلاً فجاجاً
الله تعالی بعد از اینکه آسمان و زمین را آفرید ، ما را یعنی انسانها را از زمین به شکل گیاه آفرید ، مگه علم بغیر از اینو میگه ؟ و بعد این گیاهان و جانوران همه به خاک برگشتند ، احتمالا منظور همان زمانی ست که دایناسورها و گیاهان و جانوران همه نابود شدند چه اکنون به شکل نفت و گاز انسان داره ازشون استفاده میکنه ، بعد از آن الله تعالی زمین را بسط داد و تمام نعمت هایی که انسان برای زندگی بر روی زمین نیاز داشت لتسلکوا منها سبلاً فجاجاً ، تا انسان همش به فکر خورد و خوراک و پوشاک و سقف بالای سر نباشه و راهی و سبیلی فجاجاً را برگزینه و به نهایت انسانیت و کاملیت برسه ، ( سبلا فجاجاً رو نمیتونم معنی دقیقی که مد نظر هست کلماتی پیدا کنم ) خلاصه کدام یک از موارد خارج از علم تجربی هست ؟ اگر شما هر کسی که هستید موردی را سراغ دارید که در تجربه وجود داره ولی در کتب الهی نیست خب بفرمایید من هم بدونم ! مشتاقانه در انتظارم که بدونم
از شما سپاسمندم