پرسش در مورد تاریخ اسلام
پرسش در مورد تاریخ اسلام
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم از سال هفتم هجری به بعد، طبق اسناد تاریخی، چند نامه به حاکمان و پادشاهان، برای دعوت به اسلام نوشتند؟
۶ نامه
۱۶ نامه
۱۱۶ نامه
۲۱۶ نامه
۳۱۶ نامه
هیچکدام بلکه ... صحیح است.
٩ پاسخ
علت تحریف شاهنامه فردوسی، قسمت چهارم: با کشته شدن مهبود و خانوادهاش در اوج بیگناهی، زروان حسود و فریب خورده به آرزوش رسید و اسمش زبانزد شد که شاه رو نجات داده، و دنیا به کامش شد، و یهودی خبیث و دسیسهگر هم در دربار نفوذ کرد و عزیز زروان شد، مثل گربهنره و روباه مکار، خوشحال که پینوکیو بیچاره را گول زدند:
به ایوان مهبود در کس نماند
ز خویشان او درجهان بس نماند
به تاراج داد آن همه خواسته
زن و کودک و گنج آراسته
رسیده از آن کار زروان به کام
گهی کام دید اندر آن گاه نام
به نزدیک او شد جهود ارجمند
برافراخت سر تا به ابر بلند
بگشت اندرین نیز چندی سپهر
درستی نهان کرده از شاه چهر
اما از جایی که حقیقت مثل ماه، همیشه پشت ابر نمیماند، و هر کار خوب و بدی مکافاتی دارد، روزی شاه داغ مهبود را روی اسبی دید، و داغ خودش تازه:
چنان بد که شاه جهان کدخدای
به نخچیر گوران همی کرد رای
بفرمود تا اسب نخچیرگاه
بسی بگذرانند در پیش شاه
ز اسبان که کسری همی بنگرید
یکی را بران داغ مهبود دید
ازان تازی اسبان دلش برفروخت
به مهبود بر جای مهرش بسوخت
فروریخت آب از دو دیده بدرد
بسی داغ دل یاد مهبود کرد
نخچیر واژه پارسی پهلوی است که از زبان سغدی بصورت نخشیر وارد پارسی شده و اکنون به نخجیر تغییر کرده، یعنی بند و حصار، و محدوده محصور شکارگاه رو نخچیرگاه میگفتند، دامنگیری مکافات عمل، باعث شد که شاه به این پرسش برسد که چرا مهبود خیانت کرد؟ چرا یهو عوض شد؟ این افکار باعث شد شاه پیگیر قضیه بشود:
چنین گفت کان مرد با جاه و رای
ببردش چنان دیو ریمن ز جای
بدان دوستداری و آن راستی
چرا زد روانش درکاستی
نداند جز از کردگار جهان
ازان آشکارا درستی نهان
وزان جایگه سوی نخچیرگاه
بیامد چنان داغ دل کینه خواه
ز هر کس بره برسخن خواستی
ز گفتارها دل بیاراستی
سراینده بسیار همراه کرد
به افسانهها راه کوتاه کرد
تا اینکه یک روز صحبت از سحر و جادو شد. شاه گفت: جادو دروغه، همه چیز دست خداست، و ما باید دنبال خدا و دستورات دینی باشیم:
دبیران و زروان و دستور شاه
برفتند یک روز پویان به راه
سخن رفت چندی ز افسون و بند
ز جادوی و آهرمن پرگزند
به موبد چنین گفت پس شهریار
که دل را به نیرنگ رنجه مدار
سخن جز به یزدان و از دین مگوی
ز نیرنگ جادو شگفتی مجوی
زروان خائن که از جادوی یهودی به آرزوش رسیده بود، شروع به تایید جادو کرد و اینکه، شیر خوراکی را میشود از راه دور، با جادوی سیاه، زهر آلود کرد، هدف فردوسی حکیم از بیان این واقعه تاریخی و واقعی، هم افشا کردن روش جهود، در نفوذ به دربار پادشاهان هست، و هم آگاه کردن مخاطب به اینکه، مکافات چگونه به سادگی مُچ آدم خیانتکار و دسیسهگر را میگیرد، چون بیان جمله: مسموم کردن شیر با جادو.. خاطرات مهبود و خدماتش و دیگر اتفاقات، را برایش زنده کرد، و تلنگری به شاه خورد که این زروان هیچگاه دل خوشی از مهبود نداشته، پس به زروان مشکوک شد:
بدو گفت زروان انوشه بُدی
خرد را به گفتار توشه بُدی
ز جادو سخن هرچ گویند هست
نداند جز از مرد جادوپرست
اگر خوردنی دارد از شیر بهر
پدیدار گرداند از دور زهر
چو بشنید نوشین روان این سخن
برو تازه شد روزگار کهن
ز مهبود و هر دو پسر یاد کرد
برآورد بر لب یکی باد سرد
به زروان نگه کرد و خامش بماند
سبک با ره گامزن را براند
روانش ز اندیشه پر دود بود
که زروان بداندیش مهبود بود
همی گفت کین مرد ناسازگار
ندانم چه کرد اندران روزگار
که مهبود بردست ماکشته شد
چنان دوده را روز برگشته شد
مگر کردگار آشکارا کند
دل و مغز ما را مدارا کند
که آلوده بینم همی زو سخن
پر از دردم از روزگار کهن
همی رفت با دل پر از درد وغم
پرآژنگ رخ دیدگان پر ز نم
به منزل رسید آن زمان شهریار
سراپرده زد بر لب جویبار
چو زروان بیامد به پرده سرای
ز بیگانه پردخت کردند جای
ز جادو سخن رفت وز شهد و شیر
بدو گفت شد این سخن دلپذیر
واژه انوشه مرکب است از اَن= نا، اوشا= مرگ، یعنی نامیرا و جاوید، انوشیروان یعنی انوشه روان، یا جاوید روان. دست انتقام نرم نرم کار خودش را کرد، چون وقتی به منزل رسیدند، شاه که به زروان مشکوک شده بود، ازش پرسید: گناه اون دو کودک چه بود، اگر مهبود خطا کرد، اون دو طفل بیگناه چرا هلاک شدند؟ اینجا بود که دست انتقام به کار افتاد و ترس باعث لرزش صدای زروان شد، شاه یهو بو بُرد که کاسهای زیر نیمکاسه هستش، اصطلاحاً یک دستی زد:
ز مهبود زان پس بپرسید شاه
ز فرزند او تا چرا شد تباه
چو پاسخ ازو لرز لرزان شنید
ز زروان گنهکاری آمد پدید
بدو گفت کسری سخن راست گوی
مکن کژی و هیچ چاره مجوی
که کژی نیارد مگر کار بد
دل نیک بد گردد از یار بد
خیلی این کلام و حکمت فردوسی گرانبهاء هستش، چون ما بعد از هزار سال، وقتی سخن شاهنامه را میخوانیم، انگار نه انگار که این حکایت واقعی، هزار سال قبل روایت شده است، اصلاً بوی کهنگی نمیدهد، هیچ کلمه نامأنوسی نمیبینیم، ضمن اینکه به روشنی نشان میدهد که دست انتقام چگونه به سادگی مُچ گنهکار را میگیرد، زروان پلید قافیه رو باخت، به همه چیز اعتراف کرد، به این خیال که او گناهی ندارد، و تمام دسیسه و جادو و نیرنگ از جهود بوده:
سراسر سخن راست زروان بگفت
نهفته پدید آورید از نهفت
گنه یک سر افگند سوی جهود
تن خویش راکرد پر درد و دود
چو بشنید زو شهریار بلند
هم اندر زمان پای کردش ببند
واقعاً آدم کِیف میکنه از اینکه فردوسی عزیز، ۱۷۰۰ سال تاریخ و فرهنگ ملی ما رو، با حوصله و شیرینی، ماهرانه و بسیار سلیس اینگونه جذاب و سراسر اخلاق و حکمت روایت میکنه، خلاصه شاه فوراً دستور بازداشت زروان خیانتکار را میدهد و.. پوزش اگر طولانی شد، قسمت پایانی رو در پست بعدی مینویسم، میدونم چشمای مهربونت خسته شدند، یه لیوان آب هویج به حساب من بزن به بدن، برای تقویت چشم خوبه، در پست بعدی و پایانی، عاقبت جهود ملعون رو میگم، ادامه دارد..
خلیج فارس یا دریای پارس حدود ۳۰ جزیره مسکونی و غیرمسکونی ایرانی در نزدیکی سه استان خوزستان، بوشهر و هرمزگان دارد: از جزایر استان خوزستان، جزیره خور موسی بسیار معروف است، اما تعریف امروزی خور: خور محدوده نیمه بسته آب مرتبط با دریای آزاد است، که در درون آن آب دریا به مقدار قابل توجهی توسط آب رودخانه یا آب شیرین رقیق میشود. در ایران باستان و میترائیسم خور ریشه نور و خوبی را دارد، خوراسان (خراسان)، خوراسگان (در اصفهان)، شهر خور در استان فارس، روستای خور در نزدیکی نظرآباد تهران، خور آب و خور موج و خور موسی در جنوب ایران، خوران در استان ایلام، خورجان در استان فارس، خور تاب در استان مازندران (در بعضی مناطق ایران، خورتاب یعنی خورشید تاب، زمینی که صبح زودتر، مورد تابش آفتاب قرار میگیرد)، خور خور در اطراف تبریز، خور خوره در استان های زنجان و کردستان، خوریان در نزدیکی سمنان، خور ونده در همدان، خور هشت در استان قزوین و خور نام گذشته گرمسار. خور موسی کانال طویل و عمیقی است که از خلیج فارس منشعب شده، در ساحل شمالی خلیج فارس و جنوب استان خوزستان واقع است. پهنای دهانه آن ۳۷ تا۴۰ کیلومتر، طول از دهانه تا بندر امام خمینی ۹۰ کیلومتر و تا بندر ماهشهر ۱۲۰ کیلومتر، عمق ۲۰ تا ۵۰ متر میباشد. بدلیل ویژگیهای خاص خود در منطقه موقعیت ممتازی دارد، زیستگاه بسیاری از پرندگان نادر از جمله گیلانشاه خالدار و مکان تخم ریزی بسیاری از ماهیان خلیج فارس بخصوص میگو است. آلودگی ناشی از اکتشاف و استخراج نفت و تردد نفتکش ها، حوادث و سوانح مربوط به سکوهای نفتی، رفت و آمد کشتیها، منابع و صنایع مستقر در خشکی باعث شده اطراف این جزیره از آلوده ترین نقاط خلیج فارس به حساب بیاید.
جاده ابریشم که قدمت آن را به قرن دوم قبل از میلاد نسبت میدهند سالیان متمادی آسیا را به اروپا پیوند میداد. این جاده از شرق آسیا تا حوزه دریای مدیترانه امتداد داشت و با شاخههای متعدد خود در نواحی شمالی وجنوبی در انتقال فرهنگ، مذهب و همچنین انواع کالا نقش بسیار مهمی داشت. جاده ابریشم از شهر لویانگ در کنار رودخانه زرد سرزمین چین آغاز میشد و پس از خروج از سرزمین چین با عبور از منازل اوزکند، اوش، اخسیکث (فرغانه)، خجند به سمرقند میرسید و سپس شهرهای بخارا، کش، چارجوی، مرو و سرخس را به نیشابور متصل میکرد. مسیر دیگری که کاشغر را به نیشابور متصل میکرد، از شهرهای تاش کورگان، پامیر، قندوز و بلخ و از هرات، فوشنج وجام عبور میکرد و به نیشابور میرسید. این مسیر بیشتر در فصل زمستان محل رفت و آمد تجار و کاروانها بود. از نیشابور جاده بسوی غرب امتداد مییافت و پس از عبور از شهرهای شاهرود، دامغان، ری، ساوه، همدان، کرمانشاه، قصرشیرین به بغداد میرسید تا به روم برسند. این جاده از شرق وارد و از غرب خارج میشد، دقیقاً از کنار کدام شهرها؟ اول سرخس امروزی، و بعد مشهد مقدس تا برسد به طرقبه، شاندیز، بینالود، نیشابور و سبزوار، شاهرود، دامغان، امیریه، سمنان، سرخه، ارادان، گرمسار، ایوانکی، پاکدشت، تهران (ری) قم، قزوین، زنجان، میانه، ترکمانچای، بستان آباد، تبریز، صوفیان، مرند، خوی، ماکو... در کنار این جاده چندین جاده موازی وجود داشت که حدود ۳۰ شهر دیگر نیز در این مسیر بودند و از شهرهای زیادی در شمال و جنوب ایران خودشان را به این جاده ها میرساندند چون این جاده بین المللی و شاهراه بوده که از چین به اروپا میرفت. مثلاً جاده ای که از قم به همدان و کرمانشاه و بین النهرین متصل بوده. اما.. سلطه ناوگان اروپا و به ویژه پرتغال بر دریای مدیترانه و قانونی شدن دزدی دریایی در این منطقه، و رقابت دولتهای اروپایی و دولت شهرهای ایتالیا (ونیز، جنوا و... ) که از سالها پیش، تجارت دریایی مدیترانه به ویژه راهِ جهانی دریایی ابریشم را در اختیار داشته و مسلمانان و صلیبی ها، امور دریایی خود در مدیترانه (حتی انتقال حجاج آندلسی و... ) را بوسیله آنها انجام میدادند، باعث رکود تجارت بین المللی در مدیترانه غربی شد و در پی آن، اقتصاد مسلمانان مصر و آندلس که منوط به رونق تجارت دریایی بود، با شکست مواجه گردید و ادامه این اوضاع، به مرگ جاده دریایی ابریشم در ۱۵۰۰ م منجر شد/ کتاب جاده ابریشم.
نگاهی به روزگار سعدی شیرازی/ سعدی تخلص یا نام شاعرانه و شهرت ابوعبدالله مشرف بن مصلح الدین عبدالله شیرازی معروف به شیخ سعدی، شیخ شیراز است، که از بزرگترین نویسندگان و گویندگان زبان فارسی و از ارکان ادب ایرانی است. تاریخ تولد او به درستی روشن نیست و آن را به اختلاف از ۵۷۱ تا ۶۰۶ قمری ذکر کرده اند. همچنین تاریخ وفات او را از ۶۹۰ تا ۶۹۵ یاد کرده اند، ولی معمولا تاریخ ۶۹۱ ق را تاریخ وفات دقیق تر او بشمار میآورند. از دوره زندگانی او آنچه مسلم است و کم و بیش از آثار خودش نیز کمک میتوان گرفت این است که: شیخ در شیراز متولد شد و در کودکی پدر خود را از دست داد و یتیم شد:
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در خردی از سر برفتم پدر
من آنگه سر تاجور داشتم
که اندر کنارم پدر داشتم
خانواده او ظاهرا اهل دین بودند، چنانکه میگوید:
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم چشم تو ساحری آموخت
اما از احوال آن دودمان و قبیله اطلاعات ما بسیار اندک است. به هر حال، سعدی پس از تحصیل مقدمات حدود ۶۲۱ از شیراز بیرون آمد و به بغداد رفت. و در مدرسه نظامیه آن شهر سکونت گزید و به تکمیل معلومات خود پرداخت. و در آنجا از علماء و مشایخ معروف استفاده برد. سپس از بغداد به حجاز و شام رفت و در مکه حج گزارد، پس از آن یک چند در شام به وعظ و ارشاد و سیاحت و عبادت و مطالعه روحیات مردم عصر پرداخت و سرانجام در عهد سلطنت اتابک ابوبکربن سعد زنگی (حکومت ۶۲۳ تا ۶۵۸ ق) به شیراز باز آمد:
سعدی اینک به قدم رفت و به سر بازآمد
مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد
در شیراز بوستان و گلستان را به نام این اتابک و نیز به نام پسرش سعدبن ابوبکر تصنیف کرد. پس از زوال سلغریان یا اتابکان فارس، سعدی بار دیگر به بغداد و حجاز رفت (حدود ۶۶۲ ق) و به احتمال زیاد در بازگشت از این سفر بود که از راه آسیای صغیر به آذربایجان رفت و مورد احترام شمس الدین محمد جوینی و برادرش عطاملکجوینی مولف تاریخ جهانگشای قرار گرفت. در مراجعت به شیراز، سعدی با اینکه مورد تکریم بزرگان شیراز قرار گرفت، اما بنا بر مشهور، عزلت گزید و در زاویه ای به خلوت و ریاضت پرداخت. در آثار سعدی، اشاراتی هست مبنی بر اینکه به بلخ، بامیان، هند، کاشغر نیز مسافرت کرده است. اواخر عمرش نیز در همان زاویه که اکنون سعدیه شیراز خوانده میشود سپری شد و پس از وفات نیز در همانجا مدفون گشت.
غسانيه، بخشی از سرزمين شام، شامل دمشق، جولان و يرموك بود كه امروزه كشور اردن، بر بخش هايی از آن استيلا دارد و بخش هاى ديگرش جزء كشور سوريه است. اين سرزمين، از كشورهاى دست نشانده امپراتورى روم شرقی بود و غسانيان كه تيره اى از قبيله ازد قحطانی بودند، بر آن حكومت میكردند. پيامبر (ص) نامه اى براى حاكم غسانيه، يعنی حارث بن ابی شمر نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. حامل نامه، شخصی به نام شجاع بن وهب بود، كه پس از چند روز راه پيمايی، در شهر بعوظه بر حاكم غسانيه وارد شد و نامه پيامبر (ص) را به وى تسليم كرد. حارث بن ابی شمر كه در آن زمان مشغول استقبال از قيصر روم بود كه براى زيارت بيت المقدس، عازم فلسطين شده بود، در ابتدا نسبت به نامه رسول خدا صلی الله عليه و آله عكس العمل منفی از خود بروز داد و با تكبر و غرور گفت: هيچ كس نمیتواند قدرت را از من بگیرد، من بايد اين پيامبر نوظهور را دستگير كنم! اما پس از مكاتبه با امپراتورى روم و توصيه امپراتورى به وى درباره پيامبر (ص) از تندروى خويش دست برداشت و با سفير اسلام به نيكويی رفتار كرد. وى سرانجام خلعتی به سفير بخشيد و وى را با احترام به مدينه بازگردانيد و به وى گفت: سلام مرا به پيامبر برسان و بگو من از پيروان واقعی او هستم. پيامبر (ص) پس از باخبر شدن از ماجراى حارث بن ابی شمر، به پاسخ ديپلماسی وى وقعی نگذاشت و آنرا دروغین دانست و فرمود: در آينده نزديك، رشته قدرت او از هم خواهد گسست. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله نامه هاى ديگرى در زمان هاى ديگر براى سران كشورها و يا بزرگان قوم و قبيلهها فرستاد كه مورخان اسلامی، تا كنون تعداد ۳۱۶ نامه آن حضرت را گرد آورى كرده اند، كه همه آنها براى دعوت به خداپرستی و دورى از شرك و كفر و زدودن خرافات و عقايد باطل از اذهان مردم بوده است.
از نمونههای تسلط فردوسی حکیم به مباحث کلامی- دینی و نیز از نشانههای بلند نظری و سهل گیری مذهبی وی اینست که میگوید: مردمان به اندیشههای کوتاه بی بنیاد خود مغرور میشوند، و غالبا حق را که در همه جهان جلوه گر است، تنها از دریچه پندار خام خود مینگرند؛ اما او حقیقت ادیان را مانند ذات الهی یکی میداند و خصومتهای پیروان ادیان را بر سر دین بچگانه میشمارد، و از تفرقههای بی مایه مردم به تأثر و افسوس یاد میکند. این معنی خصوصا در قصه خواب کید هندی و گزارش مهران جلوه گر است. در این قصه شیرین و نغز اختلاف و پیکار میان اقوام و ملل را که در نتیجه نادانی و تعصبات خشک و عوام فریبیهای دنیاداران بوجود میآید با نظری بلند و جهان بینی والایی سرزنش کرده است. به نظر فردوسی ادیان آسمانی مانند قماش یا پارچه ظریفی است که پیروان ادیان بزرگ (اسلام، یهودیت، مسیحیت و آیین زرتشت) هر یک از یک گوشه آن گرفته اند و بسوی خود میکشند، بی آنکه بدانند همه یک چیز میخواهند و همه یک متاع میجویند:
چنان چارسو از پی پاس را
کشیدند زانگونه کرپاس را
تو کرپاس را دین یزدان شناس
کشنده چهار آمد از بهر پاس
همی درکشد این ازان آن ازین
شوند آن زمان دشمن از بهر دین
چهار گوشۀ این پارچه کرباس دین را نیز تشریح کرده که:
یکی پیر دهقان آتش پرست
که بر واژ برسم بگیرد بدست
دگر دین موسی که خوانی جهود
که گوید جز آن را نشاید ستود
دگر دین یونانی آن پارسا
که داد آورد در دل پادشا
چهارم بیاید همین پاک رای
سر هوشمندان برآرد ز جای
درود بر شما
پیل اندر خانهٔ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هُنود
از برای دیدنش مَردم بسی
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف می بِسود
درود بر شما🌹🙏
بلند نظری ادیبان ما، چه جناب حافظ و چه جناب فردوسی ستودنیست💐
گزینه 6 نامه.
گرچه در اسناد تاریخی 3 تا 4 نامه هم آمده و تعداد متفاوت است.
درود بر شما، نامه های جمع آوری شده در تاریخ خیلی خیلی زیاد است🌹🙏
در منابع تاریخی، تعداد نامههای دعوتی محمد به پادشاهان، امیران و حاکمان مختلف یکسان نقل نشده است. مشهورترین نقلها از حدود ۶ تا ۷ نامهٔ اصلی به فرمانروایان بزرگ آن زمان یاد میکنند؛ مانند:
هرقل
خسرو پرویز
نجاشی
مقوقس
اما اگر همهٔ نامهها، پیمانها و مکاتبات ثبتشدهٔ پیامبر را در نظر بگیریم، تعداد آنها بسیار بیشتر از ۶ نامه است و در برخی پژوهشها بیش از صد نامه ذکر شده است.
بنابراین اگر سؤال به نامههای دعوت به اسلام برای پادشاهان و حاکمان بزرگ پس از سال هفتم هجری اشاره داشته باشد، پاسخ متداول ۶ نامه است.
پس از میان گزینههای دادهشده، «۶ نامه» محتملترین پاسخ است
درود بر شما و سپاس🌹🙏
درود بر شما
در اکثر تواریخ اسلامی سه نامه ذکر شده ولی تحقیقات اخیر وجود چنین مکاتباتی را اثبات نمی کند
درود بر شما و سپاس فراوان🌹🙏 منابع زیادی به این مقوله پرداخته اند و مجموعه های زیادی این نامه ها را ثبت و حفظ کرده اند، متن نامه ها مشابه ولی تعدادشان بسیار است، شاید علتش متزلزل بودن دو امپراتوری مهم آن دوران بوده.
درود بر شما
1_همانطوریکه مرقوم شد منابع تاریخی زیادی در این خصوص مطلب نوشته اند ولی نزدیک ترین تاریخ به لحاظ فاصله زمانی بیش از 250 سال از زمان پیامبر اکرم فاصله داشته و قطعا با این فاصله زمانی نمی تواند دقیق و غیرقابل خدشه باشد.
2_اکثریت مورخین مسلمان از ایرانیان و نه اعراب بوده اند و این شکست بزرگی که لشکر نومسلمان با پای برهنه و بدون امکانات به امپراطوری ساسانی وارد آورد موجب تحقیر این مورخین بود و لذا برای توجیه این شکست قضیه نامه و پاره کردن آن توسط خسروپرویز و پیامد آن پاره شدن دودمان ساسان گردید
البته با این دلیل شکست روم و آفریقا تا اسپانیا قابل توجیه نیست
درود بر شما🙏🌹
منابع تاریخی تا سندی در رد آن نباشد معتبر است، قرآن نیز در زمان خلیفه سوم نوشته شده، ضمناً غرب ایران عرب بودند و توسط حاکمان عرب اداره میشدند، و البته فقط همینان در قادسیه مقابل اسلام مقاومت کردند، مابقی با اشتیاق پذیرفتند، حتی در آندلس هم هیچ سندی از زد و خورد نیست.
درود بر شما
1_هجوم اعراب به ایران از اواخر دوره خلیفه اول و اوائل دوره خلیفه دوم به ایران آغاز شد و اعراب به سرکردگی سردارانی مانند سعد ابی وقاص و عمروعاص و زیادبن ابیه ایالت های ایران را به مرور و در طی سالها هجوم فتح کردند و این سلسله فتوح با هجوم و خشونت همراه بود.
درود بر شما
1_هجوم اعراب به ایران از اواخر دوره خلیفه اول و اوائل دوره خلیفه دوم به ایران آغاز شد و اعراب به سرکردگی سردارانی مانند سعد ابی وقاص و عمروعاص و زیادبن ابیه ایالت های ایران را به مرور و در طی سالها هجوم فتح کردند و این سلسله فتوح با هجوم و خشونت همراه بود.
2_قطعا مهاجمین که حتی به آل پیامبر هم رحم نکردند و در عاشورا جنایتهای بیشماری مرتکب شدند و حتی مدینه النبی و مسلمانان مجاور قبر نبی اکرم و همچنین مجاوران کعبه و مکه از هجوم و توحش آنان در امان نبود چگونه با کشوری که مغلوب شده بود با رفق مدارا رفتار کرده اند
در این خصوص اسناد و کتب تاریخی بوفور یافت میشود
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند