این ضرب المثل کجا گفته میشود و مخاطبش کیست؟
این ضرب المثل کجا گفته میشود و مخاطبش کیست؟
نه میخواهم خدا گوساله به همسایهام بدهد، نه ماده گاو به من!
٧ پاسخ
یک فرد حسود که راضیست نه به خودش خیری برسد و نه به همسایه، حتا اگر خیری که به او میرسد بیشتر و بهتر باشد
مولوی در تاریخ ۵ جمادی الاخر ۶۷۲ هجری قمری چهارم دی ماه ۶۵۲ هجری شمسی وفات یافت. دلیل مرگ مولوی بیماری و تب سوزان بود که وی را در سن ۶۶ سالگی از پای درآورد. در لحظه وفات حضرت مولوی بستگان و خویشاوندانش در کنارش حضور داشتند. حتی این غم هجر شمس تا لحظۀ مرگ وی با او بود. بعد از فوتش، ساکنین قونیه از تمامی ادیان اسلام، مسیح و یهود، ۴۰ روز عزاداری کردند.
مولوی در بستر مرگ آخرین غزل خود به پسرش سلطان ولد اینگونه بیان میکند:
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
ترک من خرابِ، شب گرد مبتلا کن
مائیم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما، صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید، تدبیر خون بها کن
بر شاه خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردیست غیر مردن، کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کان درد را دوا کن
در خواب دوش، پیری، در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن/ مولانا، دیوان شمس، غزلیات.
غزل با ظهور سعدی شیرین سخن شیرازی به اوج زبانی خود رسید که بیانی روان و سهل و ممتنع داشت و واژگان پرکاربرد و همه فهم را به کار میبرد. مولوی نیز، شرح سفر روحانی خود را در غزلیاتش منعکس کرد. او بسیاری از غزلیات خود را نه در کنج عزلت و در جدال با الفاظ، بلکه به صورت زنده و فی البداهه و در مجالس رقص و سماع و در حالت وجد سرود. در قرن هشتم، خواجوی کرمانی عشق و تصوف را در غزل خود در هم آمیخت که اوج روش او، در غزلیات حافظ دیده میشود. حافظ، که مشخصۀ شعرش ایهام است، ممدوح و معشوق را با هم یکی کرد و مدحهای او که به فرم غزل است، در ظاهر، ماهیت خود را آشکار نمیکند. از اوایل قرن نهم، تا قرن یازدهم، شاعران برای سرودن غزل به سبک عراقی همچنان در تلاش بودند، اما توفیقی حاصل نمیشد. این بن بست زمینه ساز ظهور سبک هندی بود. در سبک عراقی ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران و کمال الدین اصفهانی، عطار نیشابوری، مولانا، سعدی، فخرالدین عراقی، امیر خسرو دهلوی، اوحدی مراغه ای، ابن یمین، حافظ، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، سیف فرغانی، جامی و شاه نعمت الله ولی از نمایندگان و شاعران این سبک به شمار میروند. علاوه از اینها میتوان به ابن یمین اشاره کرد که در قطعه سرایی استاد است.
دومین عامل رشد عرفان در سبک عراقی، بعد سیاسی است، با غلبه ترکان بر ایران و جامعه اسلامی، فرهنگ سیاسی و اجتماعی در منطقه، که تا آن دوره شاهد چند قرن توسعۀ شهری بود زیر نفوذ فرهنگ قبیله ای ترکان قرار گرفت که در ابعاد گسترده ای جامعه را تحت تأثیر خود قرار داد. از طرف دیگر، مردم بومی ایران نیز که پس از دو قرن حکومتهای مستقل ایرانی از صفاریان تا آل بویه، با ورود فزایندۀ ترکان بیگانه و سلطۀ آنان در ایران روبه رو بودند و دچار نوعی احساس ناامنی و واهمه شده و از این رو به صوفی گری روی میآوردند که مقر امنی در این شرایط حاکمیت ترسناک بیگانگان محسوب میشد. از طرفی نگرش مشایخ بزرگ صوفی این دوره به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه در پیدایش و رواج طریقتهای عرفانی و رویکرد آنان به جامعه، تأثیر بسزایی داشت. در نخستین سالهای تهاجم مغولان و قتل و ویرانی آنها، با توجه به لزوم مقاومت و مبارزه با دشمن، طریقتهای عرفانی پیدا شدند که در آن صوفیان در ابتدا و بین سال های ۶۲۸ تا ۶۱۶ ه. ق تلاش نمودند تا در کنار مردم و همگام با آنها در برابر مغولان مهاجم مبارزه کنند و با رویکرد مبارزه همراه با گسترش اندیشههای عرفانی و لزوم پایدار ماندن این آموزهها و تعالیم از طریق تألیف منابع عرفانی و تربیت شاگردان، باعث تشکیل طریقتهای صوفیانه شدند. بعلاوه علاقه و احترام حاکمان مغول (ازجمله غازانخانالجایتو و ابوسعید و نیز وزرای امیران آنان همچون رشیدالدین و پسرش غیاثالدین به عرفا و سیاست تسامح حکام نسبت به مقوله دین و مذهب، و علاقه آنها به دیدار با عرفا و مشایخ صوفیه و گرامی داشتن آنها باعث رواج تصوف و عرفان در سایۀ حمایت حکام شد. حکام مغول تحت تأثیر عرفان به اسلام روی آوردند و به همین دلیل همواره به صوفیان و عارفان ارادت میورزیدند و به آنها احترام میگذاشتند. بگونه ای که گفته اند، شاهرخ هنگامی که به هریک از شهرهای خراسان میرسید نخست به زیارت عرفای آن شهر میرفت.
توی رسانه خودمون ميخواست راجع به شخصیت معروف جاحظ صحبت كند. اسم جاحظ، (عمرو بن بحر بن محبوب) است، ولی گوینده (عُمر بن بحرين محبوب) خواند! وقتی شخصیت معروفی مانند جاحظِ را رسانه ما اینجوری میگوید، باید غصه بخوریم. يكی از مواردی كه در رسانه ما هنوزم هست، تلفّظ اروپايی و آمريكايی اسمهاى عربی و شرقی و عدم رعايت تلفّظ اصلی است، كه خَرطوم پايتخت سودان را مثلاً خارطوم مينويسند، آیا ما هم حتماً در رسانه به شکل غربی بايد بگوييم خارطوم؟ اسم اصلی و عربی اش خَرطوم است، گفتن خَرطوم هم آسان تر از خارطوم است؛ درعين حال مثلاً اين را مقيدند كه اینجورى فرنگی و تقلیدی بگويند. يا مثلاً زلاندنو يا زلاندجديد، هیچ لزومی ندارد كه حتماً به غربی در گویش پارسی نيوزلاند يا نيوزوزلاند گفته بشود.
ز بسم الله چیزی نیست بهتر
نهادم تاج بسم الله بر سر
عجب تاجی است این تاج الهی بقائی.
بِنه بر سر، برو هر جا که خواهی/ دوازده هزار ضرب المثل فارسی.
بله استاد درست گفتند فرد حسودی که راضیه خیری بخودش و همسایه اش نرسه این افراد بجای رقابت سالم گرفتار تنگ نظری و کینه ورزی میشوند
درود بر شما گل گلزار🌺🙏
درود بر دوست خوبم حمیدرضای عزیز و سپاس بسیار🌹🙏