تفاوت "افئدة" و "قلوب"؟
در تفاسیر "قرآن عربی مبین"
این کلمات را یک معنی کردند
فؤاد - قلب - عقل -فکر
اما واژهای قرآنی معانی دقیق دارند وتکرار ندارد وسجع وزخرف در "کلام الله" وجود ندارد.
بس مشکل کجاست؟
وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ١ پاسخ
سلام، بررسی تفاوت قلب، فواد و صدر در قرآن کریم
در فرآیند علم پیدا کردن به امور یا آگاهی، ادراک سه مرحله اصلی دریافت، پردازش و پاسخ وجود دارد؛
1. دریافت (Reception) و ذخیرهسازی (Storage): این مرحله شامل دریافت اطلاعات از محیط از طریق حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) و ذخیره آن است.
2. پردازش (Processing): در این مرحله، اطلاعات دریافتی توسط مغز تحلیل و تفسیر میشود. این شامل تفکر، تحلیل، و تفسیر اطلاعات است.
3. پاسخ (Response): این مرحله شامل تعیین واکنش به اطلاعات پردازش شده است. پاسخ میتواند به صورت فیزیکی (مانند حرکت یا گفتار) یا ذهنی (مانند تصمیمگیری یا بروز دادن احساسات) باشد به عبارت دیگر موجب شکلگیری نیات و افعال میشوند.
ذات اقدس اله بر اساس رحمت عالم را آفریده است و صدر، قلب و فواد از ابزارهای انسان در رسیدن به هدف خلقت یعنی معرفت و عبادت هستند.
صدر ظرفیت دریافت و توانایی تحمل پردازش اطلاعات دریافتی است. از مختصات مهم صدر، تنگی و گشادگی و ظرفیت آن است. در آیاتی که این مختص تذکر داده شده است، گشادگی و ظرفیت داشتنِ صدر را با پذیرش اسلام، و تنگی و محدویت آن را با کفر و انحراف توصیف کرده است، از آن جمله این آیه شریفه: فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ ۖ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ ۚ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا يُؤْمِنُونَ. (سوره انعام 125) پس هر كه را خدا خواهد هدایت نماید، سینه اش را براى [پذیرش] اسلام مىگشاید و هر كس را كه بخواهد گمراه كند، سینه اش را در تنگىِ دشواری قرار مىدهد چنان كه گویى به سختى در آسمان بالا مىرود [و] بدین سان خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمىآورند، قرار مىدهد.
قلب، صدر و فواد در قرآن از قوای نفس یا روح هستند، آنها قلب انسانی و مادی نیستند چون قلب انسانی در حیوان هم هست یعنی همین این عضو صنوبری شکلی که به اصطلاح در قفسه سینه قرار دارد و کارهای گردش خون و خون رسانی به عهده او است. این عضو قلب چه در مومن و چه در کافر چه در انسان و چه در حیوانات هست و اگر قرآن میفرماید مثلاً فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ منظور بیماری این قلب صنوبری شکل نیست برای اینکه ممکن است متخصصین قلب و عروق، قلب یک منافق یا کافری را با ابزارهای تخصصی و همه آزمایشها بررسی کنند و متوجه شوند که عضو قلب آنها سالم است اما از دیدگاه قرآن کریم قلب این افراد مریض است.
قلب به عنوان یک ابزار در خدمت «نفس» است. قلب در قرآن ابزاری برای «فقاهت» یا تجزیه و تحلیل یا پردازش اطلاعات شناختی و گرایشی برای ایجاد یک خروجی کاربردی برای «فواد» است. قلب سالم علاوه بر عملکردهای پردازشی، توانایی دریافت انوار الهی و هدایت را دارد و بلا تشبیه مثل رادیویی که در فرکانسی درست تنظیم شده، به درستی پیامهای الهی را دریافت و پردازش و منعکس میکند. قلب سالم دارای استدلال و پردازش سالم از شناختها و گرایشهایش است و منجر به هدایت و نجات میشود و قلب بیمار دارای استدلال و پردازش نادرست و منحرف است و منجر به ضلالت و هلاکت است.
«فواد» محل علم تحققی است و به مرحله نهایی یعنی تعیین نوع پاسخ از مراحل سه گانه ادراک مربوط است. با این که به «قلب» همانند گوش و چشم ، انواع بیماری نسبت داده میشود، اما به «فواد» هیچ بیماری نسبت داده نمی شود؛ زیرا وظیفه و کارکرد «فواد» تحقق یافتههای قلب است که مسئولیتی دیگر است. «فواد» پاسخ را برحسب دو دسته باور تنظیم میکند، اول باورهای پیشفرض که جایگاه فطرت الهی است و دوم باورهای ناشی از تجزیه و تحلیل و پردازش قلبی است که اگر قلب سالم باشد با باورهای فطرتی هماهنگ و هم راستا خواهند بود. در آیه شریفه وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛ از آنچه به آن آگاهی نداری پیروی مکن چرا که گوش و چشم و دل(ذهن) همه مسئول هستند. کلمه فواد در جاهای مختلف قرآن مجید وارد شده است. با نظر به مجموع موارد استعمال این کلمه، چنین به نظر می رسد که محصول فؤاد، باور و عمل ناشی از تجزیه و تحلیل اطلاعات قلب است؛ به طوری که رؤیت الهی به آن نسبت داده شده است. هم چنین از نظر قرآن، حقیقت «رویت» و دیدن با «فواد» اتفاق می افتد، و این «عین و چشم» در حقیقت ابزاری برای «رویت» در دنیا است؛ از همین روست که خدا «رویت» را به قلب با مفهوم «فواد» نسبت داده و می فرماید: مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ؛ آنچه را «فواد» ديد انكارش نكرد. (نجم، آیه ۱۱)
در مجموع، صدر نشاندهندهی ظرفیت و گنجایش روح برای پذیرش حقایق و پردازش آنهاست. صدر میتواند «گشاده» یا «تنگ» باشد؛ گشادگی صدر نشانهی پذیرش اسلام و تنگی آن نشانهی کفر و انحراف است. قلب در قرآن مرکز فقاهت، فهم و پردازش شناختی است. یعنی همان مرحلهی تحلیل و تفسیر اطلاعات است. قلب سالم توانایی دریافت انوار الهی و هدایت را دارد؛ قلب بیمار دچار انحراف در استدلال و گرایش میشود. فؤاد مرحلهی تحقق علم و پاسخدهی است؛ یعنی جایی که باور و عمل شکل میگیرد. برخلاف قلب، به فؤاد هیچ بیماری نسبت داده نشده است، زیرا وظیفهی آن تحقق یافتههای قلب است.