پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,٠٧٨)

بازدید
٢٧,٦٣٠
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: ۱. Don't go off half cocked until you have all the facts. تا زمانی که همه حقایق را نداری، عجولانه اقدام نکن ( بی گدار به آب نزن ) . ۲. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یک اصطلاح عامیانه و قدیمی بریتانیایی یا ایرلندی است که برای خطاب قرار دادن پسر جوان یا مردی با صمیمیت و شوخی استفاده می شود. معنای آن ترکیبی از پسر و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

این بخشی از ضرب المثل معروف You can lead a horse to water, but you can't make it drink است. این عبارت به معنای این است که می توانی فرصت را در اختیار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این عبارت ( که معمولاً به صورت all thumbs یا hands like feet بیان می شود ) به معنای بی دست و پا بودن، نداشتن مهارت در کارهای ظریف است مثال ها: ۱. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اجاره دادن یک اتاق به شخصی در خانه خود، پذیرفتن یک مهمان مسافر مثال ها: ۱. To earn extra money, they decided to take in a boarder. برای کسب درآمد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١١

مثل یخ، سرد و بی رحم ( معمولاً برای توصیف رفتار سرد و بی احساس یک شخص ) . مثال ها: ۱. When I tried to talk to him, he was as a block of ice. وقتی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: ۱. The beggar asked for alms at the temple gate. گدا در دروازه معبد درخواست صدقه کرد. ۲. She gave alms to the poor families in her neig ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسلی بی اثر، دلخوشی کم ارزش، تسلی کوچک که مشکل را حل نمی کند مثال ها: ۱. Knowing that others also failed is cold comfort to him. دانستن اینکه دیگ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به صورت استعاری و توهین آمیز برای فریب دادن، آسیب رساندن شدید یا زیر پا گذاشتن کسی مثال ها: He really ass - fucked us with that terrible deal. او ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

انجام دادن کاری عجیب، خطرناک یا غیرمنتظره، معمولا برای جلب توجه یا فریب دادن کاری عجیب کردن، شلوغی به پا کردن، بازی درآوردن مثال ها: ۱. He pulled ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مثال ها: ۱. Let's not quibble over a few dollars; let's just pay the bill. بیایید بر سر چند دلار غر نزنیم؛ صورت حساب را بپردازیم. ۲. They spent ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

مثال ها: ۱. The loud thunder spooked the horses and they ran away. رعد و برق شدید اسب ها را ترساند و آن ها فرار کردند. ۲. Investors were spooked ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پر کردن خزانه، افزایش ثروت، جمع آوری پول ( معمولاً برای سازمان ها، دولت ها یا افراد ثروتمند ) . مثال ها: ۱. The new tax policy helped fill the go ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان عامیانه به معنای آدم شوخ طبع، بامزه، شخصیت جالب و سرگرم کننده است، آدم باحال. مثال ها: ۱. Your uncle is a card; he tells the funniest stor ...

پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. His partners ran away with the money and left him holding the bag. شریک هایش با پول ها فرار کردند و او را وسط میدان تنها گذاشتند ( مسئ ...

پیشنهاد
٣

کسی را در وضعیت دشوار رها کردن، تقصیر را گردن کسی انداختن، کسی را سر کار گذاشتن و مسئولیت مشکلات را به او واگذار کردن، گندش را گردن کسی انداختن. مث ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

برانگیزاننده، هیجان انگیز، احساسی، تکان دهنده ( معمولاً درباره سخنرانی یا موسیقی که احساسات را برمی انگیزد ) . همچنین به معنای هم زدن مایع نیز استفا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

جسور، بی باک، گستاخ، یا بیش از حد صمیمی، بی ادب، سبک سر. مثال ها: ۱. The child was quite forward and spoke to strangers without hesitation. آن ک ...

پیشنهاد
٢

این جمله معروف ویلیام شکسپیر است که به معنای این است که نام گذاشتن بر چیزی ماهیت آن را تغییر نمی دهد ( معادل فارسی: گل با هر نامی که باشد خوشبوست، ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

این عبارت توهین آمیز و عامیانه است که به معنای یه کتاب بخون احمق یا بخون و سوادت رو بالا ببر است. این جمله معمولاً زمانی استفاده می شود که فردی می خ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

شناختن شرایط، موقعیت یابی، آشنا شدن با محیط یا اوضاع مثال ها: ۱. Before we start the project, we need to get the lay of the land. قبل از شروع پروژ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

ضربات پایین ( در ورزش بوکس ) ، حمله غیرمنصفانه، توهین شخصی، کار زشت یا حیله آمیز مثال ها: ۱. Bringing up his past mistakes during the argument wa ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

شناختن واقعیت و ماهیت کسی، داشتنِ شناخت کامل از کسی ( معمولاً برای اینکه نتوانی فریبش دهی ) ، رازِ کسی را دانستن، پی بردن به نیت کسی مثال ها: ۱. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ایجاد جنجال، داد و فریاد راه انداختن، پرخاشگری کردن مثال ها: ۱. She had a scene in the restaurant because the food was cold. او در رستوران جنجال ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راه رسیدن به چیزی ( مسیر ) مثال؛ They explored every avenue of research to find a cure. آن ها هر مسیر تحقیقاتی را برای یافتن درمان بررسی کردند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در متون مذهبی یا متون مقدس ( مانند انجیل ) ، کلمه leaf گاهی به استعاره به معنای صفحه یا برگه از یک کتاب مقدس استفاده می شود. بنابراین عبارت new leaf ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: ۱. Barring any delays, we will arrive on time. مگر اینکه تاخیری پیش بیاید، ما سر وقت خواهیم رسید. ۲. The park is open every day, barrin ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به پایان رساندن، تمام کردن، همراهی کردن تا خروج ( کسی را تا بیرون بردن ) ، یا ماندن تا پایان زمانی مشخص ( مانند قرارداد ) . مثال ها: ۱. He decide ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان عامیانه به معنای نوشیدنی الکلی ( معمولاً مشروب ) نیز استفاده می شود. مثال : They went to the bar for a quick stiffener before dinner. آن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرکت کردن، رفتن، یا رانندگی کردن با سرعت و شوق به سمت مکانی مثال ها: ۱. Let's tonk on down to the beach before the sun sets. بیایید قبل از غروب آ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مورد علاقه، تخصص کسی، مناسب برای کسی، در حیطه توانایی های کسی مثال ها: ۱. This job is right up one's street because she loves working with comput ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به عنوان اسم، bash به معنای ضربه شدید، مهمانی و شادی، یا حمله شدید است. مثال ها: ۱. He gave the drum a mighty bash. او به طبل یک ضربه محکم زد. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعیین کردن زمان برای، مشخص کردن زمان ( معمولاً برای شروع یا پایان کاری ) . مثال ها: ۱. We need to put a time to the meeting so everyone knows whe ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر رهبری، زیر مدیریت، زیر نظر ( این اصطلاح اشاره به چوبچه رهبر ارکستر دارد و استعاره ای برای رهبری یا مدیریت یک گروه است ) . مثال ها: ۱. The orc ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. She was appointed as the Under Secretary General for Political Affairs. او به عنوان معاون دبیرکل در امور سیاسی منصوب شد. ۲. The Unde ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کار کثیف، قتل، ترور ( اصطلاحی که اغلب توسط مأموران اطلاعاتی یا جاسوسان برای عملیات مرگبار استفاده می شود ) . مثال ها: ۱. The agency denied any invo ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نگران نباش، عصبانی نشو، خودت را اذیت نکن مثال ها: ۱. I wouldn't fret about the small details; the overall plan is perfect. در مورد جزئیات کوچک نگرا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

انتظار داشتن، پیش بینی کردن، حساب کردن بر روی چیزی ( معمولاً در عبارت منفی به معنای چیزی فراتر از انتظار یا غافلگیر شدن استفاده می شود ) . مثال ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. The boxer was knocked out cold in the third round of the fight. بوکسور در راند سوم مبارزه کاملاً بیهوش شد. ۲. He was so exhausted th ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. In hindsight, buying that expensive car was a mistake. اکنون که به گذشته نگاه می کنیم ( با نگاه به گذشته ) ، خرید آن ماشین گران قیمت ی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جهنم، گندت بزنه یا حتی به صورت شوخی آمیز به معنای ای وای یا دردسر مثال ها: ۱. When he found out he had missed the flight, he shouted, "Oh, bugger ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

کافی بودن مناسب بودن کشتن یا نابود کردن ( در زبان عامیانه ) یا مراقبت کردن از کسی مثال ها: ۱. This old coat will do for the winter weather; I ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در حال ساکن شدن، در حال آرام گرفتن، در حال فرو نشستن ( مثل گرد و غبار یا مایع ) ، یا در حال حل شدن ( مشکل ) . مثال ها: ۱. The dust is settling afte ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیمکت های چوبی قدیمی در کلیساها یا خانه های روستایی مثال؛ The old church had wooden settles along the walls for the parishioners to sit on. کلیسای ق ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چکمه های گو - گو ( نوعی چکمه زنانه با پاشنه بلند و ساق کوتاه تا بالای زانو که مخصوص رقص گو - گو در دهه ۱۹۶۰ محبوب شد ) . مثال ها: ۱. She wore a w ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: ۱. The band played loud go - go music that made everyone want to dance. گروه موسیقی، آهنگ های پرانرژی و پرشوری پخش کرد که همه را ترغیب به ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. **حاضر شدن یا رسیدن:** به معنای رفتن به مکانی خاص یا در یک قرار ملاقات حاضر شدن. - You need to front up to the meeting on time. - تو باید سر و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خبر دادن، اعلام کردن یا پخش کردن یک خبر این عبارت زمانی استفاده می شود که شخصی می خواهد اطلاعات یا پیامی را به صورت گسترده به گوش افراد یا گروه خاص ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کارآموز، تازه کار یا کسی که تحت آزمایش است. این کلمه به فردی اشاره دارد که در دوره ای از آزمایش، آموزش یا نظارت خاص قرار دارد تا صلاحیت خود را ثابت ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. باردار کردن ( اصطلاحی و کمی بی ادبانه ) : رایج ترین معانی در زبان محاوره ای امروزی، به معنای باردار کردن کسی است. He got her knocked up and now ...