beat retreat

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• عقب نشینی کردن ( معمولاً به صورتِ حساب شده یا غیرمحترمانه )
• ( در مفهوم نظامی ) علامتِ عقب نشینی زدن ( با طبل یا شیپور )
• ( در مفهوم مجازی ) از موضع گیری یا ایده ای عقب کشیدن / عقب نشستن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• "Facing public outrage, the CEO had to beat retreat on the unpopular decision. "
( در مواجهه با خشمِ عمومی، مدیرعامل مجبور شد از تصمیمِ ناپسند عقب نشینی کند. )
• "The general ordered his troops to beat retreat when the enemy's reinforcements arrived. "
( ژنرال وقتی نیروهایِ کمکیِ دشمن رسیدند، به نیروهایش دستورِ عقب نشینی داد. )
• "The company beat retreat from the market after losing billions. "
( شرکت پس از ضررِ میلیاردی، از بازار عقب نشینی کرد. )
• "Instead of beating retreat, he doubled down on his original plan. "
( به جای عقب نشینی، بر برنامه ی اولیه اش مصمم تر شد. )