پیشنهادهای تیما (١٠٩)
مسیر چیزی را در پیش گرفتن
بی پناه
fertile topics موضوعات بحث برانگیز
برش اجتماعی
a speech or piece of writing that is very long and does not seem to be clearly organized نوشته یا سخنی طولانی و بی سر و ته
کسی را تحت فشار قرار دادن
پا پس کشیدن
پرداختن
غرق در چیزی بودن شدیدا درگیر چیزی بودن
بعید دور از ذهن
material اطلاعات مطالب
کلافه کننده
to put pressure on someone or something; apply additional pressure to someone or something کسی را تحت فشار گذاشتن
دایره ارتباطی
زندگی را از این رو به آن رو کردن
برای اینکه وجه تشبیهش حفظ بشه، می شه ترجمه کرد: زغال گداخته مثال: it is passed around like a hot potato. مثل یک زغال گداخته دست به دست می شود.
در نوسان بودن
متشنج شدن
برداشت یا نظر خود را درمورد موضوعی ارائه دادن
برداشت یا نظر خود را درمورد موضوعی ارائه کردن
به هیچ عنوان زیر بار چیزی نرفتن
جوّ عاطفی
دست کسی را باز گذاشتن آزادی عمل دادن
if a thought, plan etc gels, it becomes clearer or more definite شفاف تر شدن واضح تر شدن
کنترل چیزی را در دست گرفتن
جبهه گیری
leave someone vulnerable to something کسی را در معرض خطر چیزی قراردادن
جابجایی نقش ها
دوگانه
درکل درمجموع
تحت فشار بودن مورد انتقاد شدید قرار گرفتن ( فرهنگ هزاره )
بی اعتنایی، بی توجهی، بی تفاوتی
اگر به عنوان تشبیه استفاده شده باشه، می شه گفت: بازار شام
گوشه ای ایستادن ( به معنای دخالت نکردن در چیزی )
افراد متخصص اهل فن
رمز موفقیت
درگیر چیزی بودن
ذاتاً
از اساس از پایه
کنارگذاشتن
برخورد کردن ( به معنای پاسخ کسی را دادن )
محفظه دار
حریم
به بهانه ی
به ناچار
شخصی که اجرای خیره کننده ای دارد
دولتی
بی واسطه
دید باز
عیاش خوشگذران
فرهنگ هزاره: می خواست درستش کند، خراب ترش کرد. آمد زیر ابروش را بردارد، کورش کرد.
نمک زندگی
دست وپاگیر
همراه شدن با دیگران ( درباره مسئله یا موضوعی )
آیین ها
وسایل دم دستی
ساده سازی
نمایشگاه بین المللی
از شادی در پوست خود نگنجیدن
بیسکوییت ترد
to hit something with a short quick action so that it moves or falls چیزی را با یک حرکت کنارزدن یا پس زدن
مکان تفریحی
باشگاه خنده: جایی که کمدین ها در آن برنامه اجرا می کنند.
ریسک کاری را پذیرفتن خطر کاری را به جان خریدن
خطر را به جان خریدن
بالون سخن ابرنویسه
ابرنویسه بالون سخن/گفتار
شناسایی کردن
آماده بودن برای چیزی ظرفیت یا توانایی انجام کاری را داشتن
قاه قاه خندیدن غش غش خندیدن از ته دل خندیدن
مادر مقدس
پیش زمینه ی فرهنگی
میان صحبت/حرف
مسئولیت شخصی مسئولیت فردی
اصلاً هم شوخی ندارم!
با دقت انتخاب کردن
کمک گرفتن از افراد متخصص
خلع سلاح کردن
مسئولیت پذیری افراطی
رسمی
دائماً
فکر و خیال کردن
نامیدن نام گذاری کردن
اجرای تک نفره
فرهنگ هزاره: آدم نِق نقو
دشوار پیچیده دردسرساز
چیزی را با خاک یکسان کردن
تجویز بیش از اندازه دارو
اسیر چیزی شدن
همان طور که انتظار می رود
خدمتکار یا ندیمه ی شخصی
بیشترِ. . غالبِ. .
فروخوردن
در مورد احساسات به معنای فروخوردن و بروز ندادن هست. مثال: . . When anger gets buried
pump sb for sth از زیر زبان کسی حرف بیرون کشیدن سین جیم/سوال و جواب کردن
سرکوب شدن سرخورده شدن
سرکوب شدن بروز پیدا نکردن
'گاهی معنای مراقبت کردن و حامی بودن هم میده.
نق زدن
to be troubled with something از چیزی رنج بردن ( مثل بیماری یا مشکل روانی )
خود را در معرض چیزی قرار دادن
قاپیدن چنگ زدن
ماهیت اصلی
ذات واقعی
گاهی معنای چشمگیر و جلب توجه کننده هم داره. Visually different تفاوت فاحش یا چشمگیر داشتن
فرهنگ هزاره: اندیشه های ناب مرواریدهای خرد گنجینه ی خرد
در مجموع مجموعا
در یک دور باطل گیر کردن
مست شدن