unresponsiveness

شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: combined form of responsiveness.

جمله های نمونه

1. Her unresponsiveness failed to cool his ardour.
[ترجمه ترگمان]unresponsiveness در این کار موفق نشد شور و شوق او را خنک کند
[ترجمه گوگل]عدم پاسخگویی او ناپدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Such rigidity and unresponsiveness make the efficient use of productive resources unlikely.
[ترجمه ترگمان]چنین انعطاف ناپذیری و unresponsiveness باعث می شود استفاده کارآمد از منابع مفید بعید به نظر برسد
[ترجمه گوگل]چنین استحکام و عدم پاسخگویی باعث می شود که کارایی کارآمد از منابع تولید ناچیز باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Patient clinical history may include unresponsiveness, seizure, or adjunctive information such as multiple patients from the same household.
[ترجمه ترگمان]سابقه بالینی بیمار ممکن است شامل unresponsiveness، توقیف، یا adjunctive اطلاعات مانند چند بیمار از یک خانواده باشد
[ترجمه گوگل]سابقه بالینی بیمار ممکن است شامل عدم پاسخگویی، تشنج یا اطلاعات کمکی مانند چندین بیمار از همان خانوار باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All this points to the sheer unresponsiveness of much of China's government.
[ترجمه ترگمان]همه این نکات به نقطه اتکای مطلق دولت چین اشاره دارد
[ترجمه گوگل]همه اینها به عدم پاسخگویی شدید بسیاری از دولت چین اشاره می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Parents often take an autistic's unresponsiveness to be stubbornness; Tito's writings dispel that notion.
[ترجمه ترگمان]والدین اغلب یک unresponsiveness اوتیسمی را به خود می گیرند؛ تیتو این تفکر را از بین می برد
[ترجمه گوگل]والدین اغلب یک عدم پاسخگویی به اوتیستیک را به عنوان استرداد؛ نوشته های تیتو این مفهوم را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A state of unresponsiveness to antigenic stimulation.
[ترجمه ترگمان]حالت of به تحریک antigenic
[ترجمه گوگل]حالت عدم پاسخ به تحریک آنتی ژنیک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Should fix the unresponsiveness in the controls that some users are experiencing.
[ترجمه ترگمان]باید the را در کنترل هایی تنظیم کنیم که برخی از کاربران تجربه می کنند
[ترجمه گوگل]باید نواقصی را در کنترل هایی که برخی از کاربران در حال تجربه هستند را رفع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She began to recover from her numb unresponsiveness after the accident.
[ترجمه ترگمان]بعد از تصادف، شروع به بهبود حالش کرد
[ترجمه گوگل]او پس از حادثه از ناراحتی ناخوشایند خود شروع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Check the victim for unresponsiveness .
[ترجمه ترگمان]قربانی \"unresponsiveness\" رو چک کن
[ترجمه گوگل]قربانی را برای عدم پاسخگویی بررسی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. If the conscious level of the patient is affected - drowsiness, confusion, lethargy and unresponsiveness.
[ترجمه ترگمان]اگر سطح آگاهی بیمار تحت تاثیر قرار گیرد - خواب آلودگی، گیجی، رخوت و رخوت
[ترجمه گوگل]اگر سطح آگاهی بیمار تحت تأثیر قرار گرفته باشد، خواب آلودگی، سردرگمی، آرامش و عدم پاسخگویی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Call 9if your child gets a head injury that's accompanied by unconsciousness, vomiting, unresponsiveness, confusion, or weakness in the limbs.
[ترجمه ترگمان]اگر کودک دچار آسیب سر می شود و با ناخودآگاه، استفراغ، گیجی، گیجی و یا ضعف در اندام ها همراه می شود، ۹ تماس بگیرید
[ترجمه گوگل]اگر کودک شما یک آسیب سر را ایجاد می کند که با ناخودآگاه، استفراغ، عدم پاسخ، سردرگمی یا ضعف در اندام همراه است، تماس بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. One of the most characteristic features of the chromoblastomycosis is its unresponsiveness to treatment.
[ترجمه ترگمان]یکی از ویژگی های مشخصه of، unresponsiveness آن برای درمان است
[ترجمه گوگل]یکی از مشخصه ترین ویژگی های کرومبلاستومایکوز، عدم پاسخ آن به درمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Inhibition of this pathway results in development of antigen-specific unresponsiveness and clonal anergy .
[ترجمه ترگمان]مهار این مسیر منجر به توسعه of های خاص آنتی ژن و غیرجنسی می شود
[ترجمه گوگل]مهار این مسیر منجر به ایجاد عدم پاسخگویی آنتی ژن و آنرژی کلونال می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Your application might be experiencing long pauses or periods of unresponsiveness, and you might want to identify or rule out garbage collection as the cause of the pauses.
[ترجمه ترگمان]برنامه شما ممکن است مکث طولانی و یا دوره های طولانی تری را تجربه کند، و ممکن است بخواهید مجموعه زباله را به عنوان علت وقفه شناسایی یا رد کنید
[ترجمه گوگل]برنامه شما ممکن است مکث طولانی یا دوره های عدم پاسخگویی را تجربه کند، و شما ممکن است بخواهید مجموعه ای از زباله را به عنوان علت مکث مشخص کنید یا آن را رد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Oral tolerance is a state of antigen-specific immunologic al unresponsiveness that can be induced by oral self or nonself antigens.
[ترجمه ترگمان]تحمل شفاهی، حالتی از immunologic - خاص antigen است که می توان آن را با آنتی ژن دهانی یا nonself القا کرد
[ترجمه گوگل]تحمل خوراکی وضعیت غیر واکنشی ایمنولوژیک خاص آنتی ژن است که می تواند توسط آنتی ژن های خوراکی یا غیر انسانی ایجاد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• lack of response

ارتباط محتوایی

بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: combined form of responsiveness.جمله های نمونه1. Her unresponsiveness failed to cool his ardour. [ترجمه ترگمان] unresponsiveness در این کار مو ...انگلیسی به انگلیسیlack of response
معنی unresponsiveness، مفهوم unresponsiveness، تعریف unresponsiveness، معرفی unresponsiveness، unresponsiveness چیست، unresponsiveness یعنی چی، unresponsiveness یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف u، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف u، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف u
کلمه بعدی: unrest
اشتباه تایپی: عدقثسحخدسهرثدثسس
آوا: /یونرسپنسیونس/
عکس unresponsiveness : در گوگل

پیشنهاد کاربران

خون سردی، بی عاطفگی، بی حسی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما