directly

/dəˈrektli//dɪˈrektli/

معنی: راست، بی درنگ، مستقیما، سر راست، یک راست
معانی دیگر: (به طور) سرراست، راستوار، صرفا، درست، کاملا، فورا، بلافاصله، الان، به زودی، (انگلیس) به مجرد اینکه، تا، به محض این که

جمله های نمونه

1. he stood directly in front of them
او درست جلو آنها ایستاد.

2. we sped directly to the airport
به سرعت خود را به فرودگاه رساندیم.

3. you are directly responsible
شما کاملا مسئول هستید.

4. carbon can combine directly with hydrogen
کربن می تواند مستقیما با هیدروژن ترکیب شود.

5. music can speak directly to the emotions
موسیقی می تواند احساسات را مستقیما تحت تاثیر قرار بدهد.

6. please phone him directly
لطفا بی درنگ به او تلفن بزنید.

7. she was standing directly beneath the painting
او درست زیر تابلو نقاشی ایستاده بود.

8. the child went directly toward the cookies
کودک یکراست به طرف شیرینی ها رفت.

9. i'll write to him directly
به زودی به او خواهم نوشت.

10. he sent the war dispatch directly to the commander-in-chief
گزارش جنگ را مستقیما برای سرفرمانده فرستاد.

11. you can drip the paint directly onto the canvas
می توانی رنگ را مستقیما روی بوم نقاشی بچکانی.

12. what i want to say refers to you directly
آنچه که می خواهم بگویم مستقیما به شما مربوط می شود.

13. the workers decided to bypass the foreman and go directly to the boss
کارگران تصمیم گرفتند به جای مراجعه به سر کارگر مستقیما سراغ رئیس کل بروند.

14. they shunted the parents aside and talked to the children directly
آنها والدین را کنار زدند و مستقیما با بچه ها صحبت کردند.

15. The two incidents are not directly linked.
[ترجمه گوگل]این دو حادثه ارتباط مستقیمی با هم ندارند
[ترجمه ترگمان]این دو حادثه مستقیما به هم مرتبط نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She stared directly at the witness but he did not show a flicker of recognition .
[ترجمه گوگل]او مستقیماً به شاهد خیره شد، اما او یک سوسو زدن از خود نشان نداد
[ترجمه ترگمان]او مستقیما به شاهد نگاه کرد، اما او حرکتی از شناخت و تشخیص نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Pressure varies directly with temperature and inversely with volume.
[ترجمه گوگل]فشار به طور مستقیم با دما و برعکس با حجم تغییر می کند
[ترجمه ترگمان]فشار به طور مستقیم با دما تغییر می کند و با حجم عکس می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. We have not been directly affected by the latest cuts.
[ترجمه گوگل]ما به طور مستقیم تحت تأثیر آخرین کاهش ها قرار نگرفته ایم
[ترجمه ترگمان]ما مستقیما تحت تاثیر آخرین cuts قرار نگرفته ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The President was not directly involved.
[ترجمه گوگل]رئیس‌جمهور مستقیماً دخالتی نداشت
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور مستقیما درگیر نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The old woman looked directly at the boy and he tried to avoid her searching glance.
[ترجمه گوگل]پیرزن مستقیماً به پسر نگاه کرد و او سعی کرد از نگاه جستجوگر او دوری کند
[ترجمه ترگمان]پیرزن مستقیما به پسر نگاه کرد و سعی کرد نگاهش را از نگاه او دور نگه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The colony was governed directly from Paris.
[ترجمه گوگل]مستعمره مستقیماً از پاریس اداره می شد
[ترجمه ترگمان]این مستعمره به طور مستقیم از پاریس اداره می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

راست (قید)
straight, directly, apeak, truly, baldly, truthfully

بی درنگ (قید)
outright, away, thereupon, forthwith, apace, directly, forthright, therewith

مستقیما (قید)
nearly, straight, square, instantly, directly, immediately, straightly, per se, first-hand, point-blankly

سر راست (قید)
directly, straightforward

یک راست (قید)
straight, sheer, smack, directly, straight away

تخصصی

[برق و الکترونیک] مستقیم

انگلیسی به انگلیسی

• clearly, in a direct manner, straight; in a straightforward manner, frankly; immediately, right away; soon, shortly
immediately following, the moment that, as soon as
directly means straight towards something.
if you do something directly, you do it openly or without involving anyone else.
if you are directly involved in something, you are involved in it without going through another person.
if one thing is directly above, below, or in front of another, it is in exactly that position.
directly also means very soon or immediately.

پیشنهاد کاربران

بی واسطه
مستقیماً، بلافاصله
مثال: He spoke directly to the manager about the issue.
او مستقیماً با مدیر درباره موضوع صحبت کرد.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
آشکارا
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : direct
✅️ اسم ( noun ) : direction / directness / director / directorate / directive / directory / directorship
✅️ صفت ( adjective ) : direct / directional / directorial / directionless / directive
...
[مشاهده متن کامل]

✅️ قید ( adverb ) : directly / direct
✅ کلمه ربط ( conjunction ) : directly

بی پرده
Particular position
به طور مستقیم. مستقیما
مستقیما
She was looking directly at me
بی درنگ، بلافاصله ( در محتوای مربوط به زمان )
مستقیم
بدون مقدمه
right - face to face
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)

بپرس