on a regular basis

/ɑn ə ˈrɛgjələr ˈbeɪsəs//ɒn ə ˈrɛgjʊlə ˈbeɪsɪs/

جمله های نمونه

1. We're going to be meeting there on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]ما به طور منظم در آنجا جلسه خواهیم داشت
[ترجمه گوگل]ما قصد داریم به طور مرتب در آنجا ملاقات کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The equipment is checked on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]تجهیزات به طور منظم چک می شوند
[ترجمه گوگل]تجهیزات به صورت منظم بررسی می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'm saving money on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]من به طور منظم پول پس انداز می کنم
[ترجمه گوگل]من به طور منظم صرف پول می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I suggest that we have regular meetings/meet on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]من پیشنهاد می کنم که جلسات منظم داشته باشیم \/ بطور منظم ملاقات کنیم
[ترجمه گوگل]من پیشنهاد می کنم که ما به طور مرتب دیدار می کنیم / ملاقات کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I would never recommend using a sunbed on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]من هرگز استفاده از a را به طور منظم توصیه نمی کنم
[ترجمه گوگل]من هرگز توصیه نمیکنم که به طور منظم با استفاده از صندلی آرام بخوابم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We hear from him on a regular basis .
[ترجمه ترگمان] طبق معمول ازش خبر داریم
[ترجمه گوگل]ما از او به طور منظم می شنویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The group meets on a regular basis, usually weekly or biweekly.
[ترجمه ترگمان]این گروه به صورت منظم و معمولا هفتگی یا دو هفته ای تشکیل می شود
[ترجمه گوگل]این گروه به صورت منظم، معمولا هفتگی یا دو هفته ای برگزار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We meet on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]ما به طور منظم یکدیگر را ملاقات می کنیم
[ترجمه گوگل]ما به صورت منظم ملاقات می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Never daring to use them on a regular basis, they were placed inside a display cabinet for many years.
[ترجمه ترگمان]آن ها هرگز جرات نداشتند به طور منظم از آن ها استفاده کنند، آن ها چندین سال درون یک صفحه نمایش گذاشته شدند
[ترجمه گوگل]هرگز جرأت استفاده از آنها را به طور منظم، آنها را در داخل یک کابینه نمایش داده شده برای سالهای زیادی قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Among stocks, only the railroads paid dividends on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]در میان سهام فقط خطوط راه آهن به طور منظم سود سهام را پرداخت می کردند
[ترجمه گوگل]در میان سهام، تنها راه آهن پرداخت به طور منظم سود سهام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Actually, he does beat himself up pretty good on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]در واقع، اون به خوبی خودش رو خوب کتک زده
[ترجمه گوگل]در واقع، او به طور منظم خود را خیلی خوب خوب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They book out-of-town acts on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]آن ها اقدامات خارج از شهر را به طور منظم انجام می دهند
[ترجمه گوگل]آنها کتاب خارج از شهر به صورت منظم عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It is intended to update this listing on a regular basis.
[ترجمه ترگمان]این فهرست به منظور به روز رسانی این فهرست به صورت منظم در نظر گرفته می شود
[ترجمه گوگل]این در نظر گرفته شده است به طور منظم به روز رسانی این فهرست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. As one who loves the theatre and reviews on a regular basis, I fall somewhere between auntie and Agate.
[ترجمه ترگمان]به عنوان کسی که تئاتر و مرور را به طور مرتب دوست دارد، در جایی بین خاله و agate قرار می گیرم
[ترجمه گوگل]به عنوان کسی که تئاتر را دوست دارد و به صورت منظم بررسی می کند، من بین جادوگر و آگات می افتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. If going along to a group on a regular basis helps you to stick at it - do it.
[ترجمه ترگمان]اگر با یک گروه منظم به یک گروه بروید، به شما کمک می کند که آن را انجام دهید
[ترجمه گوگل]اگر به طور منظم به گروهی بروید، به شما کمک می کند تا به آن بچسبید - انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• regularly, in a regular manner

پیشنهاد کاربران

مرتبا
بر اساس یک مبنای ساده یا منطقی
منطقا
به طور منظم، شسته و رفته، با نظم و ترتیب
و البته معنای " پایه ی ثابت"
It’s not something I do on a regular basis. I guess at most I go twice a year.
قاعدتا / بر اساس یک اصول و برنامه خاصی / برنامه ریزی شده
Regularly; occurring in regular time intervals or patterns
به طور منظم - مدام

◀️The project's design inscribes an explicit contextual requirement for both electricity and telecommunications infrastructure to be available on a regular basis.

◀️I had little desire to serve on a regular basis.

◀️ Such commitment, he reminds us, is not likely to be forthcoming on a regular basis.

◀️ The need to sell their cloth on a regular basis led weavers into complex relations with mercantile actors.

◀️ High quality colour figures are published on a regular basis and the occasional supplements are published and supplied free to subscribers.

◀️Without standing bodies of choral singers at their disposal most theatres simply could not produce choruses on a regular basis.

◀️ The rights of kings are to obtain taxes, etc. on a regular basis into the future, and to keep them.

◀️ However, even though these children were followed on a regular basis, it was not possible to associate any specific illness with the seroconversion.

◀️Furthermore, trustees, on a regular basis, should obtain educational training with a view to providing and improving core competencies of importance for pension fund management.

◀️Damn. I would use you as my fucktoy on a regular basis

◀️ Beetles were maintained on wheat bran, and small pieces of potato were added to the cultures on a regular basis.

◀️ In 1926 a local company managed to repair and finish work on the factory but was not able to run it on a regular basis
طبق معمول
برمبنای معمول
به شکل مستمر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما