ramble

/ˈræmbl̩//ˈræmbl̩/

معنی: پریشانی، سخن بی معنی، سر گردانی، سخن بی ربط، ولگردی، بی هدفی، پرسه زدن، کردن
معانی دیگر: ولگردی کردن، ول گشتن، گردش کردن، خیابان گز کردن، (بی هدف ) راه رفتن، (بی هدف) حرف زدن یا نگاشتن، از این در وآن در حرف زدن، وراجی کردن، از این شاخ به آن شاخ پریدن، حرف های نامربوط زدن، پرت گفتن، (گیاه) از هر سو رشد کردن، پخش شدن، پخشیدن

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rambles, rambling, rambled
(1) تعریف: to wander leisurely or aimlessly; follow a winding or irregular course; meander.
مترادف: meander, roam, wander
مشابه: amble, drift, gad, maunder, mosey, perambulate, rove, saunter, stray, stroll, traipse

- They rambled over the hills.
[ترجمه گوگل] آنها بر فراز تپه ها چرخیدند
[ترجمه ترگمان] روی تپه ها پرسه می زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The stream rambles through the woods.
[ترجمه گوگل] نهر از میان جنگل می چرخد
[ترجمه ترگمان] نهر در میان جنگل پرسه می زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to grow in an irregular spreading manner.
مترادف: sprawl
مشابه: curve, spread, twist

- The vines ramble across the wall.
[ترجمه گوگل] درختان انگور بر روی دیوار می چرخند
[ترجمه ترگمان] پیچک ها از روی دیوار رد می شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to speak or write in a disorganized, wandering manner.
مترادف: digress, meander
مشابه: babble, drift, maunder, rattle
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to pass aimlessly over or through.
مترادف: roam, stroll
مشابه: perambulate, rove, tramp, wander

- We rambled the woods all evening.
[ترجمه گوگل] تمام غروب در جنگل چرخیدیم
[ترجمه ترگمان] تمام شب توی جنگل پرسه زدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a leisurely walk, esp. one taken with no definite route in mind; stroll.
مترادف: stroll
مشابه: outing, turn

جمله های نمونه

1. She's getting old and she tends to ramble a bit.
[ترجمه گوگل]او در حال پیر شدن است و تمایل دارد کمی پرت کند
[ترجمه ترگمان]اون داره پیر می شه و اون دوست داره یه ذره هم پرسه بزنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I love to ramble through the fields and lanes in this part of the country.
[ترجمه عبدالرضا سلیمان] من عاشق پرسه زدن در دشت ها و راه های فرعی در این قسمت از کشور هستم.
|
[ترجمه گوگل]من عاشق گشت و گذار در مزارع و معابر در این بخش از کشور هستم
[ترجمه ترگمان]من دوست دارم در صحرا و در این قسمت از کشور پرسه بزنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We went for a ramble over the moors.
[ترجمه گوگل]رفتیم تو تالاب ها گشت بزنیم
[ترجمه ترگمان]برای گردش و گردش در خلنگ زار راه افتادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There's plenty to discover as you ramble around this little island.
[ترجمه گوگل]وقتی در اطراف این جزیره کوچک می چرخید، چیزهای زیادی برای کشف وجود دارد
[ترجمه ترگمان]وقتی تو این جزیره کوچک پرسه می زنی خیلی چیزها هست که بتونی کشف کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This is the best season for a ramble in the suburbs.
[ترجمه گوگل]این بهترین فصل برای گردش در حومه شهر است
[ترجمه ترگمان]این بهترین فصل برای گردشی در حومه شهر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In a ten-page ramble, Barre explains why he wrote the book.
[ترجمه گوگل]بار در یک کتاب ده صفحه ای توضیح می دهد که چرا کتاب را نوشته است
[ترجمه ترگمان]در یک ramble ده صفحه ای، باره توضیح می دهد که چرا کتاب را نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We go for a ramble through the woods every Saturday.
[ترجمه گوگل]ما هر شنبه برای گردش در جنگل می رویم
[ترجمه ترگمان]ما هر شنبه برای گردش به جنگل می رویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She loved to ramble, too, and we were always glad when she could join with us.
[ترجمه گوگل]او هم عاشق چرخیدن بود، و ما همیشه خوشحال بودیم که او می‌توانست به ما بپیوندد
[ترجمه ترگمان]او هم عاشق گردش بود و ما همیشه خوشحال بودیم که او می تواند همراه ما بیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I ramble over to a grove of eucalyptus trees, where the local H club used to keep its beehives.
[ترجمه گوگل]به سمت بیشه‌ای از درختان اکالیپتوس می‌روم، جایی که باشگاه محلی H از کندوهای خود نگهداری می‌کرد
[ترجمه ترگمان]به طرف بیشه ای از درختان اوکالیپتوس که در آن باشگاه محلی H برای حفظ beehives خود به کار می رفت، رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Rail ramble: Richmondshire Ramblers' next outing will include a trip on the Settle-Carlisle railway.
[ترجمه گوگل]راه‌آهن: سفر بعدی ریچموندشایر رامبلرز شامل سفری به راه‌آهن Settle-Carlisle خواهد بود
[ترجمه ترگمان]گردشی در ریل: گردش بعدی در گردش بعدی شامل سفر به خط آهن Settle خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I suspect that the couscous made me ramble, but he listened with absolute intentness, interrupting only to ask questions.
[ترجمه گوگل]من گمان می‌کنم که کوسکوس مرا وادار به غوغا کرد، اما او با جدیت کامل گوش می‌داد و فقط برای پرسیدن سؤال حرفش را قطع می‌کرد
[ترجمه ترگمان]من حدس می زنم که the باعث شد من در حال گردش باشم، اما با نگاهی دقیق، که فقط برای سوال کردن از او حرف می زد، حرفش را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The hotel also offers a free guided ramble every week.
[ترجمه گوگل]این هتل همچنین هر هفته یک گردش رایگان با راهنما ارائه می دهد
[ترجمه ترگمان]این هتل هر هفته یک ramble مجانی در اختیار شما قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His thirty-minute ramble was greatly appreciated by all present, as it enabled many to sleep off their pre-meal excess of Nettles.
[ترجمه گوگل]غوغای سی دقیقه‌ای او بسیار مورد قدردانی همه حاضران قرار گرفت، زیرا باعث شد بسیاری از گزنه‌های اضافی قبل از غذا بخوابند
[ترجمه ترگمان]این حرکت سی دقیقه ای او تا حد زیادی مورد توجه همگان قرار گرفت، زیرا بسیاری از آن ها قادر به خوابیدن بیشتر از غذای قبل از غذا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Dean Wilford tends to ramble when he speaks.
[ترجمه گوگل]دین ویلفورد وقتی صحبت می‌کند، تمایل به سر و صدا دارد
[ترجمه ترگمان]دین Wilford در حال صحبت کردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پریشانی (اسم)
baffle, confusion, depression, distress, affliction, turmoil, agitation, worriment, desolation, disturbance, bother, ramble, dolor, nonplus, remorse, discomposure, dolour, woe

سخن بی معنی (اسم)
balderdash, twaddle, blether, ramble, wish-wash

سرگردانی (اسم)
straying, ramble, quandary, vagrancy, divagation, roam, wandering state

سخن بی ربط (اسم)
gobbledygook, sputter, ramble

ولگردی (اسم)
stray, ramble, tramp, profligacy, vagrancy, vagabondage, vagabondism

بی هدفی (اسم)
ramble

پرسه زدن (فعل)
moon, ramble, prog, rove, roam, loaf, saunter, knock about, prowl, loiter about, potter

کردن (فعل)
rest, joint, do, perform, have, ramble, char, relocate, gig, kick in

انگلیسی به انگلیسی

• stroll, promenade, leisurely walk
walk leisurely, stroll, promenade; write or speak in a confusing manner
a ramble is a long walk in the countryside. count noun here but can also be used as a verb. e.g. ...rambling over the yorkshire hills.
if someone rambles, they talk for a long time in a confused way.
see also rambling.
if someone rambles on, they talk for a long time in a confused way.

پیشنهاد کاربران

این کلمه به معنی �از هر دری حرف زدن� است. زر زردن و دری وری گفتن در فارسی بار معنایی منفی دارد،
ramble ( on ) ( about something )
دری وری گفتن، چرت و پرت گفتن، پرت و پلا گفتن
ور زدن، پر حرفی کردن، تند و سریع و پشت سر هم حرف زدن، وراجی کردن، هذیان گفتن
هَشَلهَفیدَن.
قدم زدن ؛ پرت و پلا گفتن ؛ پخش شدن ( گیاه )
# I love to ramble through the fields
# We go for a ramble through the woods
# She rambled on about science
# He had lost track of what he was saying and began to ramble
# an old vine rambles over the garden wall
Talk in a confused way, often going off the subject or not making much sense.

وِر زدن
تند و سریع و پشت سر هم حرف زدن
زیاد حرف زدن
پرحرفی کردن
چرت و پرت گفتن
پرت و پلا گفتن
• To talk on and on/nonstop/at length about an unimportant thing
• To talk in a long, confusing way without any clear purpose
• natter
Tom Stock does ramble off a lot
هذیان گفتن، پرت و پلا گفتن

بپرس