گامی به عقب برداشتن، عقب نشینی کردن
Egmont wants to go into the cage, but stops himself. The lion moves, looks at him, and he takes a step back.
اگمونت می خواهد وارد قفس شود، اما دست نگه می دارد، شیر تکان می خورد و او را نگاه می کند، و او گامی به عقب بر می دارد.
اگمونت می خواهد وارد قفس شود، اما دست نگه می دارد، شیر تکان می خورد و او را نگاه می کند، و او گامی به عقب بر می دارد.
پا پس کشیدن
عقب نشینی
فاصله گرفتن از
to stop doing something or being actively involved in something for a time so in order to think about it and make decisions in a calm and reasonable way. You need to step back and give yourself some time to work through this. تامل کردن