ترجمههای Peter Strahm (١١٥)
شرکت برخلاف مدارک قاطعی که ( میگویند ) سیگار کشیدن باعث سرطان میشود، ( این نظریه را ) رد میکند.
افرادی که آشغال میریزند ( رها میکنند ) مرا خشمگین میکنند.
ما ظرف ها رو با ( شستن با ) آب جوش تمیزشون کردیم.
اون توسط ( با خوردن ) چای داغ دهنش رو سوزوند.
علف های هرز تمایل به گرفتن جای دیگر گیاهان رو دارند.
اون منابع میتونن جایگزین نیروی هسته ای بشن.
جامعه مصرف گرای ما باید تشویق به بازیافت کردن شود.
اون تا زمانی که پلیس رفت بیرون قایم شد.
فکر کنم یک نفر رو که توی بوته ها کمین کرده دیدم، احتمالا بهتره به پلیس زنگ بزنیم.
او یکی از آن مردم/افراد مغرور است که هرگز نصیحت دیگران را نمیپذیرد.
پسر به خطر/دردسر پی برد و مستقیم به اتاقش رفت.
روی صورتش آب بپاش. این به بیدار شدنش کمک میکنه.
داروهای تلخ میتونن تاثیر مفید تری داشته باشن. ( باید بجای effort از کلمه effect استفاده بشه. )
هر موقع استرس تهدید به در هم شکستن شما کرد با آن مقابله کنید.
برخی بیماران روانی به بخش جدید بیمارستان منتقل شدند.
الیور یک بسته سیگار از یک مسافر خوش تیپ کش رفت ( دزدید ) .
جک یک خودکار از جیب دوستش کش رفت ( دزدید ) .
از ( آن ) مرد داخل مغازه درخواست کن که گوشت رو برات قطعه قطعه کنه.
سر سفره شام، وظیفه پدر بریدن ( تکه تکه کردن ) گوشت است.
ضربه سخت ( محکم ) به سر زن او را بیهوش کرد.
این اقدامات به منظور آرام کردن وضعیت طراحی شده اند.
غرور بوسیله نادانی افزایش پیدا میکند، آنهایی که اغلب میپندارند که میدانند ( از همه ) کمتر ( میدانند ) .
برای به نتیجه رساندن کارهای بزرگ، علاوه بر رویاپردازی، باید عمل کرد.
پلیس در حال تلاش برای فهمیدن آنچه واقعا اتفاق افتاده است.
به نظر من قطع کردن همه آن درخت ها یک کار اشتباه و غیر اخلاقی است.
لوله کش لوله های دارای نشتی را تعمیر کرد.
قفسه های داخل فروشگاه بعد از حراج خالی بودند.
سکس دیگر یک مسئله حرام ( ممنوع ) مثل انچه که قبلا بود نیست.
سکس ( مسائل جنسی ) بعنوان موضعی برای بحث ممنوع است.
او با یک قاشق نقره در دهانش به دنیا آمد ( در یک خانواده ثروتمند متولد شد )
بیرون کشیدن حقیقت از او کار بسیار سختی است.
پاول در تلاش برای تحریک فلچ به یک مبارزه ( جنگ ) بود.
بدن نیمه پوشیده او در جنگل های اطراف پیدا شد.
تو چیزی رو به نمایش میذاری که باور داری، نه چیزی که میخوای.
جمعیت زیادی دور سخنران جمع شده بودند.
بجای kurb باید curb نوشته بشه.
باتری خراب شده بود، و او باید عوضش میکرد.
او مظنون به مغزمتفکر پشت پرده بمب گذاری ها است.
مغز متفکر پشت پرده سرقت هرگز دستگیر نشد.
قبل از اینکه مرغ را کباب کنید او را به سیخ بکشید.
درجه یک افسر پلیس نشانه اعتبار است.
وقتی که او وارد اتاق شد گریه ای ناخواسته از او سرزد.
عبور ناخواسته او از چراغ قرمز یک بلیط ترافیک به همراه داشت.
بعنوان یک جوان، از رفتار حقیرانه پدرش شرمسار بود.
اگر به اون ( خانم ) میگفتم که اون ( خانم ) اونو ( اقا ) رو ناراحت کرده بود اون ( خانم ) شرمسار میشد.
یک کسب و کار بدون سرمایه گذاری نمیتواند رونق پیدا کند
بن نواری رو که برای کلاس انگلیسی نیاز داشت گم کرد.
میتونم یه خودکار قرض بگیرم؟انگار از خودمو گم کردم.
انگار پاسپورتم رو گم کردم شما اون رو ندیدی؟
تمام اطلاعاتی که او داد ( این بود که ) او مثل دیوانه ها رانندگی میکند.
ما هم کلاسی هایمان را هنگامی که درون ساختمان پرسه میزدند مشاهده کردیم.
او کنار پنجره در حال اندیشه کردن درباره حوادث محرمانه اخیر بود.
اندیشیدن در مورد حرف هایش ارزشمند است. ( worthwhile )
سعی میکنم هر بعد از ظهر برای نیم ساعت تعمق کنم.
حریف او در مناظره از اون سریع تر بود.
دوربین های مخفی فیلمبرداری همه قسمت های محوطه را بررسی میکنند.
اون باید اقرار میکرد که نگهبان شب بودن خسارت های مخصوص به خودشو داره.
نگهبان از کلبه خود بیرون امد، کلاهش را برداشت و بر سرش گذاشت، و درب را باز کرد.
نگهبان انبار ساعت ۱۰ مرخص میشود.
سارقان به نگهبان شب را دستبندو دهان بند زدند.
دیوار نوشته روی دیوار میگفت:لیورپول خوب فرمانروایی میکند.
ساختمان ها پوشیده از دیوار نوشته نژادپرستانه بود.
دیوار نوشته در سراسر دیوار ها خط خطی شده بود.
وضعیت ( اب و هوایی ) امروز در ابتدا خشک و ابری با رگبار باران در اینده نزدیک همراه خواهد بود.
هنرمند حقه باز از او ۶۰۰ دلار کلاهبرداری کرد.
زمانی که او محاسبه میکردما جعبه ها را پر میکردیم.
حساب های ما با هم همخوانی ندارند. تو ۲۰ پوند بیشتر از من کسب کردی.
او توانایی تحمل سفر در ساعات شلوغی را ندارد.
متاسفم که اینجا خیلی کثیف و بهم ریخته است، وقتی برای تمیز کردن نداشتم.
از نظر یک بیگانه چیزها اغلب بی نظم و اشفته به نظر میرسند.
لوتی با این دوراهی مواجه شد که آیا عملیات را بپذیرد یا نه.
بین ( انتخاب ) بانو یا ببر، قهرمان بین این دوراهی بود که کدام در را باز کند.
امیدوارم بتوانم همه شکاکان میان مخاطبان را قانع کنم که سیاست های ما جواب خواهد داد.
فرد معتقد خوشحال است، فرد شکاک خردمند است.
سگ شکاری در جنگل ها تردد میکرد ( رفت و امد داشت ) .
در سال آتی برای شما خوشحالی فراوان ارزومندم
دفتر دار ( منشی ) شما درباره اینکه چگونه این فرم هارو کامل کنید با شما صحبت خواهد کرد.
فیلم پنج دقیقه دیگه شروع میشه، بهتره برای رفتن به تئاتر عجله کنیم
اگر ذره ای هوشمند بودی ( عقل داشتی ) تو هم ناراحت میشدی