ترجمه‌های Peter Strahm (١٠٧)

بازدید
١٠١
تاریخ
٢ هفته پیش
متن
There was someone skulking behind the bushes.
دیدگاه
٠

یک نفر پشت بوته ها کمین کرده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He skulked around outside until the police had gone.
دیدگاه
٠

اون تا زمانی که پلیس رفت بیرون قایم شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I thought I saw someone skulking in the bushes - perhaps we should call the police.
دیدگاه
٠

فکر کنم یک نفر رو که توی بوته ها کمین کرده دیدم، احتمالا بهتره به پلیس زنگ بزنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
classified documents
دیدگاه
٠

اسناد محرمانه

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She is one of those vain people who never take others' advice.
دیدگاه
٠

او یکی از آن مردم/افراد مغرور است که هرگز نصیحت دیگران را نمیپذیرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The boy scented trouble and went straight up to his room.
دیدگاه
٠

پسر به خطر/دردسر پی برد و مستقیم به اتاقش رفت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Young boy hurt in car smash.
دیدگاه
٠

پسر جوان در تصادف خودرو صدمه دید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We splashed in the ocean.
دیدگاه
٠

ما در اقیانوس شلپ و شلوپ میکردیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Splash water over his face, it'll help to wake him.
دیدگاه
٠

روی صورتش آب بپاش. این به بیدار شدنش کمک میکنه.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Bitter pills may have wholesome effort.
دیدگاه
٠

داروهای تلخ میتونن تاثیر مفید تری داشته باشن. ( باید بجای effort از کلمه effect استفاده بشه. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Repetition is the mother of success.
دیدگاه
٠

تکرار کردن، مادر موفقیت است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Deal with stress fast whenever it threatens to overwhelm you.
دیدگاه
٠

هر موقع استرس تهدید به در هم شکستن شما کرد با آن مقابله کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Some inmates were moved to the new wing of the hospital.
دیدگاه
٠

برخی بیماران روانی به بخش جدید بیمارستان منتقل شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Oliver filched a packet of cigarettes from a well - dressed passenger.
دیدگاه
٠

الیور یک بسته سیگار از یک مسافر خوش تیپ کش رفت ( دزدید ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Jack filched a pen from his friend's pocket.
دیدگاه
٠

جک یک خودکار از جیب دوستش کش رفت ( دزدید ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Who's filched my pencils?
دیدگاه
٠

چه کسی مدادهای مرا دزدیده است؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Somebody's been filching my pens again.
دیدگاه
٠

یه نفر دوباره خودکارهامو دزدیده.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Ask the man in the shop to carve the meat up for you.
دیدگاه
٠

از ( آن ) مرد داخل مغازه درخواست کن که گوشت رو برات قطعه قطعه کنه.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
At the dinnertable, father's job is to carve the meat.
دیدگاه
٠

سر سفره شام، وظیفه پدر بریدن ( تکه تکه کردن ) گوشت است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hard blow to the woman's head stunned her.
دیدگاه
٠

ضربه سخت ( محکم ) به سر زن او را بیهوش کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She plays the drums well enough.
دیدگاه
٠

او به خوبی طبل میزند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
These measures are designed to alleviate the situation.
دیدگاه
٠

این اقدامات به منظور آرام کردن وضعیت طراحی شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
By ignorance is pride increased; those most assume who know the least.
دیدگاه
٠

غرور بوسیله نادانی افزایش پیدا میکند، آنهایی که اغلب میپندارند که میدانند ( از همه ) کمتر ( میدانند ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
To accomplish great things, in addition to dream, must act.
دیدگاه
٠

برای به نتیجه رساندن کارهای بزرگ، علاوه بر رویاپردازی، باید عمل کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The police are trying to ascertain what really happened.
دیدگاه
٠

پلیس در حال تلاش برای فهمیدن آنچه واقعا اتفاق افتاده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Cutting down all those trees is a crime in my opinion.
دیدگاه
٠

به نظر من قطع کردن همه آن درخت ها یک کار اشتباه و غیر اخلاقی است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The plumber repaired the leaking pipes.
دیدگاه
٠

لوله کش لوله های دارای نشتی را تعمیر کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The shelves in the store were vacant after the sale.
دیدگاه
٠

قفسه های داخل فروشگاه بعد از حراج خالی بودند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Sex is no longer the taboo subject it used to be.
دیدگاه
٠

سکس دیگر یک مسئله حرام ( ممنوع ) مثل انچه که قبلا بود نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Sex is considered taboo as a topic for discussion.
دیدگاه
٠

سکس ( مسائل جنسی ) بعنوان موضعی برای بحث ممنوع است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
There's a taboo on smoking in this office.
دیدگاه
٠

سیگار کشیدن در این دفتر ممنوع است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His family is not very well off.
دیدگاه
٠

خانواده او خیلی ثروتمند نیستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He was born with a silver spoon in his mouth.
دیدگاه
٠

او با یک قاشق نقره در دهانش به دنیا آمد ( در یک خانواده ثروتمند متولد شد )

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It's too difficult to winkle the truth out of him.
دیدگاه
٠

بیرون کشیدن حقیقت از او کار بسیار سختی است.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
Paul tried to provoke Fletch into a fight.
دیدگاه
٠

پاول در تلاش برای تحریک فلچ به یک مبارزه ( جنگ ) بود.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
Her partially clothed body was found in woods nearby.
دیدگاه
٠

بدن نیمه پوشیده او در جنگل های اطراف پیدا شد.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
You manifest what you believe, not what you want.
دیدگاه
١

تو چیزی رو به نمایش میذاری که باور داری، نه چیزی که میخوای.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
Crosses on the map denote villages.
دیدگاه
٠

ضربدر های روی نقشه روستاها را نشان میدهند.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
What does the term 'patrician' signify?
دیدگاه
٠

کلمه "patrician" چی معنایی میده؟

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
A huge throng had gathered round the speaker.
دیدگاه
٠

جمعیت زیادی دور سخنران جمع شده بودند.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
The only way to kurb this unruly mob is to use tear gas.
دیدگاه
٠

بجای kurb باید curb نوشته بشه.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
The battery was dead, and he had to replace it.
دیدگاه
٠

باتری خراب شده بود، و او باید عوضش میکرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
He is suspected of being the mastermind behind the bombings.
دیدگاه
٠

او مظنون به مغزمتفکر پشت پرده بمب گذاری ها است.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
The mastermind behind the robbery was never caught.
دیدگاه
٠

مغز متفکر پشت پرده سرقت هرگز دستگیر نشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
Truss the chicken before you roast it.
دیدگاه
٠

قبل از اینکه مرغ را کباب کنید او را به سیخ بکشید.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
A police officer's badge is an emblem of authority.
دیدگاه
٠

درجه یک افسر پلیس نشانه اعتبار است.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
An involuntary cry escaped her as he entered the room.
دیدگاه
٠

وقتی که او وارد اتاق شد گریه ای ناخواسته از او سرزد.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
Her inadvertent running of a stop light earned her a traffic ticket.
دیدگاه
٠

عبور ناخواسته او از چراغ قرمز یک بلیط ترافیک به همراه داشت.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
The prisoner cursed his captors.
دیدگاه
٠

زندانی به اسیرکننده هایش فحش داد.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
As a young man, he was ashamed of his father's humble attitude.
دیدگاه
٠

بعنوان یک جوان، از رفتار حقیرانه پدرش شرمسار بود.