vacant

/ˈveɪkənt//ˈveɪkənt/

معنی: بی کار، خالی، اشغال نشده، بی متصدی، بلاتصدی
معانی دیگر: تهی، ونگ، تهیک، فارغ، (وقت) آزاد، گنگ، بی بیان، بدون حالت، بی خیال، منگ، ابله، بی خرد، تهی مغز
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: vacantly (adv.), vacantness (n.)
(1) تعریف: without contents or activity; unfilled; empty.
مترادف: empty, idle, unfilled, void
متضاد: full
مشابه: bare, barren, blank, hollow, lacking, vacuous, wanting

- The streets were vacant after midnight.
[ترجمه سارا کاووسی] خیابان ها، بعد از نیمه شب خالی بودند.
|
[ترجمه امیررضا باقرزاده] خیابان ها بعد از نیمه شب خالی بودند
|
[ترجمه ترگمان] بعد از نیمه شب خیابان ها خالی بود
[ترجمه گوگل] بعد از نیمه شب خیابان ها خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The shelves in the store were vacant after the sale.
[ترجمه امیررضا باقرزاده] پس از فروش قفسه های فروشگاه خالی بود
|
[ترجمه ترگمان] قفسه های فروشگاه پس از فروش خالی بودند
[ترجمه گوگل] قفسه ها در فروشگاه پس از فروش خالی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not in use; unoccupied; available.
مترادف: available, empty, free, idle, unoccupied, unused
متضاد: occupied
مشابه: deserted, open, unclaimed, unemployed, unengaged, uninhabited, up for grabs, void

- There were no vacant rooms at the hotel.
[ترجمه 159] اتاقی در هتل خالی نبود
|
[ترجمه امیررضا باقرزاده] در هتل اتاقی خالی نبود
|
[ترجمه ترگمان] در هتل اتاق های خالی وجود نداشت
[ترجمه گوگل] در اتاق هتل خالی نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We're still looking for someone to fill the vacant position in our office.
[ترجمه ترگمان] ما هنوز داریم دنبال کسی می گردیم که جای خالی رو تو دفتر ما پر کنه
[ترجمه گوگل] ما هنوز به دنبال کسی هستیم که جای خالی را در دفتر ما پر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: showing lack of thought or emotion.
مترادف: blank, empty, vacuous, wooden
متضاد: expressive
مشابه: apathetic, asinine, deadpan, dull, empty-headed, hollow, inane, indifferent, vapid

- She was not herself and only looked at me with a vacant stare.
[ترجمه ترگمان] او خودش نبود و فقط با نگاهی خالی به من نگاه می کرد
[ترجمه گوگل] او خودش نبود و تنها با نگاه خیره ای به من نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Someone is planning to build a house on that vacant lot.
کسی قصد دارد روی آن قطعه زمین خالی خانه بسازد

2. I put my coat on that vacant seat.
من کت خود را روی نیمکت خالی گذاشتم

3. When the landlord broke in, he found that apartment vacant.
وقتی صاحب خانه در را شکست و وارد شد با آپارتمان خالی مواجه شد

4. vacant hours
اوقات فراغت

5. vacant land
زمین خالی (بایر)

6. a vacant lot
یک قطعه زمین خالی

7. a vacant position in his company
یک پست خالی در شرکت او

8. a vacant room
اتاق خالی

9. a vacant seat in a bus
صندلی خالی در اتوبوس

10. there are some vacant posts in our bank
در بانک ما چند پست خالی وجود دارد.

11. she sat on the chair with a vacant look on her face
با چهره ای بی حالت روی صندلی نشست.

12. Are there any vacant rooms in this hotel?
[ترجمه ترگمان]اتاق های خالی تو این هتل هست؟
[ترجمه گوگل]آیا اتاق های خالی در این هتل وجود دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A seat became vacant and he sat down in it.
[ترجمه ترگمان]صندلی خالی شد و روی آن نشست
[ترجمه گوگل]یک صندلی خالی بود و در آن نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The vacant seat of the financial minister is hotly contested among politicians.
[ترجمه ترگمان]کرسی خالی وزیر مالی به شدت مورد اعتراض سیاستمداران قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]صندلی خالی وزیر امور مالی در میان سیاستمداران به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Half way down the coach was a vacant seat.
[ترجمه ترگمان]نیمه راه تا پایین دلیجان جای خالی بود
[ترجمه گوگل]نیمه راه مربی یک صندلی خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Only a few apartments were still vacant.
[ترجمه ترگمان]فقط چند آپارتمان خالی بود
[ترجمه گوگل]فقط چند آپارتمان هنوز خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. There was only a vacant lot where her house used to be.
[ترجمه ترگمان]در آن خانه فقط یک خانه خالی وجود داشت
[ترجمه گوگل]تنها خانه خالی بود که در آن خانه اش مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. A job fell vacant in the accounting department.
[ترجمه ترگمان]در بخش حسابداری یک شغل خالی شد
[ترجمه گوگل]یک شغل در بخش حسابداری خالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. She had a kind of vacant look on her face.
[ترجمه ترگمان]صورتش مثل گچ سفید شده بود
[ترجمه گوگل]او تا به حال یک نوع نگاه خالی بر روی صورت او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. They want to sell the house with vacant possession so they have asked their tenants to leave.
[ترجمه ترگمان]آن ها می خواهند خانه را با مالکیت خالی بفروشد، بنابراین از مستاجر خود خواهش کردند که بروند
[ترجمه گوگل]آنها می خواهند خانه را با دارایی خالی به فروش برسانند تا از مستاجرین خواسته اند که به آنجا بیایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The vacant house was on the block.
[ترجمه ترگمان]خانه خالی در محله بود
[ترجمه گوگل]خانه خالی در بلوک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She had a vacant look/expression on her face.
[ترجمه ترگمان]چهره اش بی حالت بود
[ترجمه گوگل]او روی صورتش خیره شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی کار (صفت)
idle, unemployed, briefless, workless, vacant

خالی (صفت)
void, empty, hollow, vacuous, destitute, deprived, vacant, coreless, unoccupied, indigent, unloaded, uncharged, tenantless

اشغال نشده (صفت)
vacant, unoccupied, tenantless

بی متصدی (صفت)
vacant

بلاتصدی (صفت)
void, vacant

تخصصی

[ریاضیات] خالی

به انگلیسی

• empty, unfilled; unoccupied; not in use; lacking expression; not claimed (e.g. an inheritance)
if something is vacant, it is not being used by anyone.
if a job or position is vacant, it has not yet been filled.
a vacant look suggests that someone does not understand or that they are not very intelligent.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبی کار، خالی، اشغال نشده، بی متصدی، بلات ...معانی متفرقهتهی، ونگ، تهیک، فارغ، ( وقت ) آزاد، گنگ، ب ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) مشتقات : vacantly ( adv. ) , vacantness ( n. ) • ( 1 ) تعریف: without contents ...جمله های نمونه1. Someone is planning to build a house on that vacant lot. کسی قصد دارد روی آن قطعه زمین خالی خان ...مترادفبی کار ( صفت ) idle, unemployed, briefless, workless, vacant خالی ( صفت ) void, empty, hollow, ...بررسی تخصصی[ریاضیات] خالیانگلیسی به انگلیسیempty, unfilled; unoccupied; not in use; lacking expression; not claimed ( e. g. an inheritance ) if so ...
معنی vacant، مفهوم vacant، تعریف vacant، معرفی vacant، vacant چیست، vacant یعنی چی، vacant یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف v، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف v، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف v، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف v
کلمه بعدی: vacant hours
اشتباه تایپی: رشزشدف
آوا: /وکنت/
عکس vacant : در گوگل
معنی vacant

پیشنهاد کاربران

A vacant seat, building, room or pice of land is empty and available for someone to use
خالی تهی
پوچ . تهی . خالی
I put my purse on that vacant chair in a cafe.
من کیفم را روی صندلی خالی در کافه گذاشتم.
A vacant seat in a plane
جای خالی در هواپیما
خالی. تهی. پوچ. جای خالی
خالی
خالی از سکنه
Empty, not filled
خالی، اشغال نشده
پریشان
His eyes vacant
چشم های بی سو/بی نور/بی روح او
not filled
Too many apartments are lying vacant
تعداد زیادی آپارتمان خالی/بی سکنه خواهند ماند
خالی. بی کار
idle
بی هدف
The latter was lost in his own thoughts, and was fixing his eyes vacantly on the trunks of the trees that overshadowed the fountain,
https://worldfolklore. net/index. php/2020/09/24/pegasus - and - the - chimaera/
vacant job شغل بلاتصدی
vacant ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: خالی
تعریف: وضعیت اتاق یا فضایی که به اشغال کسی درنیامده است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما