agitated

/ˈædʒəˌtetəd//ˈædʒɪteɪtɪd/

معنی: مضطرب، متلاطم، پر هیجان
معانی دیگر: سراسیمه، آشفته، پریشان حال، دلریش، هراسیده، آسیمه، آشرده
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. he agitated against his boss
بر ضد رئیس خود تحریک می کرد.

2. they agitated for prison reforms
آنها در راه اصلاحات زندان تلاش می کردند.

3. in an agitated mood
با حالتی مضطرب

4. the pill medicined his agitated nerves
آن قرص اعصاب متشنج او را آرام کرد.

5. He sounded very agitated on the phone.
[ترجمه حسيني راد ] صدای او پشت تلفن بسیار آشفته بود
|
[ترجمه ترگمان]به نظر خیلی هیجان زده می امد
[ترجمه گوگل]او تلفن را خیلی آشفته کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The doctor becalmed the agitated patient.
[ترجمه ترگمان]دکتر که از وضع بیمار آرام گرفته بود،
[ترجمه گوگل]دکتر، بیمار تحریک شده را تشخیص داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She suddenly became very vehement and agitated, jumping around and shouting.
[ترجمه ترگمان]او ناگهان خیلی عصبانی و هیجان زده شد و از جا می پرید و فریاد می کشید
[ترجمه گوگل]او ناگهان شدید و هیجان زده شد، پریدن و فریاد زدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His fiery speech agitated the crowd.
[ترجمه ترگمان]سخنان آتشین او جمعیت را به هیجان می آورد
[ترجمه گوگل]سخنان آتشین او جمعیت را تحریک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She was agitated by his sudden appearance at the party.
[ترجمه ترگمان]از حضور ناگهانی او در این مهمانی هیجان زده شده بود
[ترجمه گوگل]او ناگهان ناگهان در حزب تحریک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She's agitated about getting there on time.
[ترجمه ترگمان]او از اینکه به موقع برسد هیجان زده است
[ترجمه گوگل]او در مورد رسیدن به آنجا در زمان هیجان زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She became very agitated when her son failed to return home.
[ترجمه ترگمان]وقتی پسرش به خانه بازگشت خیلی آشفته شد
[ترجمه گوگل]وقتی پسرش به خانه برگشت، خیلی هیجان زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The crowd was agitated by his speech.
[ترجمه ترگمان]از این سخن به هیجان آمده بود
[ترجمه گوگل]جمعیت توسط سخنرانی او هیجان زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He was agitated about his wife's health.
[ترجمه ترگمان]نگران سلامتی همسرش بود
[ترجمه گوگل]او درباره سلامت همسرش هیجان زده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The hurricane winds agitated the sea.
[ترجمه ترگمان]باد طوفان دریا را به هیجان می آورد
[ترجمه گوگل]بادهای طوفان دریا را تحریک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She was agitated because her train was an hour late.
[ترجمه ترگمان]او از این که قطار یک ساعت دیر کرده بود آشفته بود
[ترجمه گوگل]او هیجان زده بود زیرا قطار او یک ساعت دیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مضطرب (صفت)
uneasy, confounded, agitated, fretted, disturbed, alarmed, worried, restless, care-worn, harassed, vexatious, pothered

متلاطم (صفت)
agitated, jumpy, flustered, unruly, tempestuous, stormy, jittery

پر هیجان (صفت)
excited, ebullient, agitated

به انگلیسی

• disturbed; perturbed, excited; shaken up
someone who is agitated is so worried about something that they are unable to think clearly or act calmly.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمضطرب، متلاطم، پر هیجانمعانی متفرقهسراسیمه، آشفته، پریشان حال، دلریش، هراسی ...جمله های نمونه1. he agitated against his boss بر ضد رئیس خود تحریک می کرد. 2. they agitated for prison reforms ...مترادفمضطرب ( صفت ) uneasy, confounded, agitated, fretted, disturbed, alarmed, worried, restless, care - w ...انگلیسی به انگلیسیdisturbed; perturbed, excited; shaken up someone who is agitated is so worried about something that ...
معنی agitated، مفهوم agitated، تعریف agitated، معرفی agitated، agitated چیست، agitated یعنی چی، agitated یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف a، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف a، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف a، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف a
کلمه بعدی: agitatedly
اشتباه تایپی: شلهفشفثی
آوا: /اگیتتد/
عکس agitated : در گوگل
معنی agitated

پیشنهاد کاربران

آشفته پریشان
هیجانی
Troubled emotionally and usually deeply
مظطرب شدن
Shaken up
Physically disturbed or set in motion
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما