chaotic

/keˈɑːtɪk//keɪˈɒtɪk/

معنی: بی نظم، پرهرج ومرج
معانی دیگر: آشفته، درهم و برهم، نابسامان، به هم ریخته، ژول، آشوبناک، ناآرام، هرت، هرکی هرکی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: chaotically (adv.)
• : تعریف: completely disordered or disorganized; in a state of utter confusion.
متضاد: orderly, systematic
مشابه: disorganized, out of joint

- The children searched for their parents in the chaotic aftermath of the war.
[ترجمه ترگمان] بچه ها پس از جنگ به دنبال پدر و مادرشان گشتند
[ترجمه گوگل] کودکان پس از جنگ ناگوار، پدر و مادرشان را جستجو کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the traffic situation downtown was quite chaotic
وضع آمد و شد در مرکز شهر کاملا در هم و برهم بود.

2. Things often appear chaotic to the outsider.
[ترجمه ترگمان]اغلب چیزها برای خارج از کشور آشفته و آشفته به نظر می رسند
[ترجمه گوگل]چیزهایی که اغلب برای بیگانه به نظر می رسند، به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Things can be fairly chaotic in our house.
[ترجمه ترگمان]در خانه ما همه چیز می تواند تا حد زیادی هرج و مرج باشد
[ترجمه گوگل]چیزهایی که در خانه ما وجود دارد کاملا آشفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He's a chaotic sort of a person - always trying to do twenty things at once.
[ترجمه Neda] اون ی فرد شلخته هست که همیشه میخواد بیست تا کار را یجا انجام بده
|
[ترجمه ترگمان]او یک نوع هرج و مرج از یک فرد است - همیشه سعی دارد هر بار بیست کار انجام دهد
[ترجمه گوگل]او یک نوع بی نظیر از یک فرد است - همیشه تلاش می کند تا بیست کار را همزمان انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The house is a bit chaotic at the moment - we've got all these extra people staying and we're still decorating.
[ترجمه کرمی] خانه قدری بهم ریخته است - ما افراد را سرپا نگه داشتیم و مشغول چیدمان هستیم.
|
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر این خانه کمی آشفته و آشفته است - ما همه این افراد اضافی را داریم که مانده اند و هنوز تزئین می کنیم
[ترجمه گوگل]این خانه در حال حاضر کمی پر هرج و مرج است - ما تمام این افراد اضافی را باقی می گذاریم و هنوز هم تزئین می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The traffic in the city is chaotic in the rush hour.
[ترجمه ترگمان]ترافیک در شهر در ساعت شلوغی پر هرج و مرج است
[ترجمه گوگل]ترافیک در شهر در ساعت عجله آشفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Mullins began to rummage among the chaotic mess of papers on his desk.
[ترجمه ترگمان]Mullins شروع به جستجو در میان کاغذهای درهم ریخته کاغذهای روی میزش کرد
[ترجمه گوگل]مولین ها در میان ظروف آشوبناپذیری از مقالات بر روی میز خود گول زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It was really chaotic just before the show started.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه نمایش شروع شود، واقعا هرج و مرج شده بود
[ترجمه گوگل]درست قبل از شروع نمایش، واقعا حیرت انگیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Things have been getting chaotic in the office recently.
[ترجمه ترگمان]اخیرا اوضاع آشفته و آشفته شده است
[ترجمه گوگل]به تازگی چیزهایی را که در دفتر ایجاد کرده اید ناامید شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Rescuers were met with a chaotic scene and crews had to use cranes to pry open the twisted cars.
[ترجمه ترگمان]امدادگران با یک صحنه پر هرج و مرج مواجه شدند و کارکنان مجبور بودند از جرثقیل برای باز کردن ماشین های پیچیده استفاده کنند
[ترجمه گوگل]ناظران با صحنه ی هرج و مرج ملاقات کردند و خدمه مجبور به استفاده از جرثقیل شدند تا اتومبیل های پیچ خورده را باز کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Both men died before their times in the chaotic aftermath of revolution.
[ترجمه ترگمان]هر دو نفر قبل از زمان خود در هرج و مرج ناشی از انقلاب مردند
[ترجمه گوگل]هر دو مرد بعد از انقلاب ناگهان درگذشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Experimental literature that explicitly suggests that chaotic behavior has been observed in neural systems not subject to periodic stimulation is more limited.
[ترجمه ترگمان]ادبیات تجربی که به صراحت نشان می دهد که رفتار هرج و مرج در سیستم های عصبی مشاهده شده است، نه موضوع تحریک تناوبی، محدودتر است
[ترجمه گوگل]ادبیات تجربی که به صراحت نشان می دهد رفتار آشوب در سیستم های عصبی که به تحریک دوره ای نرسیده اند، بیشتر محدود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The team were glamorous but chaotic and when things weren't going well they were shambolic.
[ترجمه ترگمان]این تیم پر زرق و برق اما پر هرج و مرج بود و زمانی که اوضاع به خوبی پیش نمی رفت
[ترجمه گوگل]این تیم پر زرق و برق بود اما هرج و مرج بود و زمانی که همه چیز خوب پیش نیفتاد، آنها شامبولی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The limited body of mathematical results describing chaotic control networks makes generalization difficult.
[ترجمه ترگمان]پیکر محدود نتایج ریاضی در توصیف شبکه های کنترل هرج و مرج، تعمیم دشواری است
[ترجمه گوگل]محدودیتی از نتایج ریاضی که شبکه های کنترل هرج و مرج را توصیف می کند، به طور کلی پیچیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی نظم (صفت)
amorphous, disordered, chaotic, tumultuous

پرهرج ومرج (صفت)
chaotic, anarchic, anarchical, fussy

به انگلیسی

• totally lacking order, confused
if a situation is chaotic, it is disordered and confused.

پیشنهاد کاربران

آشوبناک ( ریاضی )
پر هرج و مرج
نامنظم، �به هم ریخته
نامنظم
آشفته
دست پاچه و مضطرب شدن. هول شدن
disordered
chaotic ( adj ) = بی نظم، پرهرج و مرج، نابسامان/درهم برهم، شلخته، خرتوخر/آشفته، نامرتب/سازماندهی نشده

مترادف است با کلمه : disorganized ( adj )

examples:
1 - The traffic in Seoul is often chaotic.
ترافیک در سئول اغلب پر هرج و مرج است.
2 - The house is a bit chaotic at the moment - we've got all these extra people staying and we're still decorating.
خانه در حال حاضر کمی نامرتب است - ما همه این افراد اضافی را در خانه خود داریم و هنوز در حال تزئین هستیم.
3 - He's a chaotic sort of a person - always trying to do twenty things at once.
او فردی شلخته است - همیشه سعی می کند بیست کار را همزمان انجام دهد.
پُرهرجیک.
هرجمند.
هرجو ( مانند ترسو )
هرجگین.
chaotic ( فیزیک )
واژه مصوب: آشوبی
تعریف: ویژگی رفتار تصادفی و پیش‏بینی‏ناپذیر و بدون نظم
( This is chaotic ( situation is not stable : اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنطم، به هم ریخته )

adjective
[more chaotic; most chaotic] : in a state of complete confusion or disorder
◀️a chaotic political race
◀️After he became famous, his life became even more chaotic

آشفته - نامنظم - به هم ریخته - بی نظم - پرهرج و مرج - نا آرام - شیر تو شیر - هرکی به هرکی - خر تو خر - نابسامان - به هم ریخته
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما