پیشنهادهای hamideh (٧٢٥)
آموزشِ مدیریت/دوره های مدیریتی
Get this = این رو ببر / بذار / جابه جا کن
دنج/فضای مناسب/ فضای آرام/جای خوش آب و هوا/محیطی خوشایند، یا صدای زمینه ( موسیقی/نور )
در موردِ تأمین مالی / در بخشِ سرمایه و بودجه/ در رابطه با سرمایه و بودجه ( معمولاً در مذاکرات یا برنامه ریزی مالی ) مثال: We need to decide on the f ...
وارد شدن / مداخله کردن / شریک کردن/وسط حرف پریدن ( بسته به بافت )
خبر پخش شده / همه مطلع شدند/ شایعه یا خبر رسمی لو رفته و همه میدانند/خبر فاش شده / همه فهمیدند ( با لحنی خبری یا محاوره ای )
خیلی خوب / عالی/درجه یک/بهترین ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی ) نکته:معمولاً برای توصیف چیزی با کیفیت بالا، موقعیت عالی، یا یک فرصت عالی به کار میرود ( ...
توضیح دادن / جوابگو بودن / مسئولیتِ توضیح را بر عهده گرفتن ( معمولاً وقتی اتفاق بدی میافتد و باید دلیلش را به کسی بگویی ) مثال: If this plan fails, ...
"Either" = یا، برای معرفی اولین گزینه در یک انتخاب دوگانه مثال: Either you do it, or I will. یا تو انجامش بده، یا من انجامش میدم. "در این جمله به م ...
یک اصطلاح عامیانه، تند و تحقیرآمیز است به معنی:خوش وبشِ احمقانه / شادیِ الکی و بی معنی / حرفهای خوشبینانه ی بی ارزش/خوشیِ الکی و بی معنی ( با لحنی طع ...
ضعفِ انسانی / آسیب پذیریِ آدمی/نقطه ضعفهای طبیعیِ انسان ( با لحنی فلسفی یا همدلانه ) — به جنبه هایی از طبیعتِ انسان اشاره دارد که او را مستعدِ اشتباه ...
تحقیرِ شخصی که به دلیلِ گذشته، بی ارزش خطاب میشود ( عبارتی نامناسب ) . یعنی او کالایِ آسیب دیده / بی ارزش است. نکته: این یک عبارت توهین آمیز و تحقیر ...
وای به حال کسی که. . . /بدا به حال کسی که. . . نکته:این عبارت یک هشدار جدی و ادبی است که یعنی اگر این کار را بکنی، پشیمان میشوی.
با یه حالتِ سرکش / پررو / معترض ( کسی که رفتار یا لحنش نشان میدهد که حرف شنو نیست، جسور است، یا به حرفهای دیگران اهمیت نمیدهد ) مثالها: He walked i ...
با حداکثر صدا / تمامِ صدا — یعنی صدا را تا آخرین درجه بلند کرده باشی/ته صداش یا با بیشترین بلندی ( معمولاً برای صدا، موسیقی، یا تلویزیون ) مثال: The ...
به صورت فورانی /به صورت موجی به شکلِ جریانهای ناگهانی ( برای خروج ناگهانی و شدید چیزی ) معمولاً برای آب، احساسات، یا کلمات که ناگهان و شدیداً بیرون ...
راستش بخوای / باید بگم/باید اعتراف کنم که. . . ( با لحنی صادقانه و معمولاً تحسین آمیز یا متعجب ) معمولاً برای بیان یک نظرِ صادقانه، تعجب، یا تأکید ...
بخشیدن / ارزانی داشتن ( با لطف ) ( با لحنی رسمی و ادبی ) /لطف کردن و بخشیدن — معمولاً در متون رسمی، ادبی، یا مذهبی به کار میرود و یعنی با لطف و بزرگو ...
قبل تر / تا قبل از این/تا زمان قبلی/در مقایسه با قبل ( اشاره به زمانِ گذشته ی نزدیک ) مثال: I meant what I said by earlier. منظورم همان چیزی بود که ...
کلافگی درست کردن / کسی رو حسابی گیج یا ناراحت کردن ( معمولاً با رفتار یا حرفهای غیرعادی )
اصلا /حتی /یکنواخت / زوج
خیلی زود — معمولاً برای تأکید بر اینکه چیزی در آینده ای بسیار نزدیک اتفاق میافتد. ( با لحنی غیررسمی و تأکیدی )
پیشقراولیِ فساد/حفاظت از رذالت/سپرِ اولِ فساد بودن "Vanguarding vice" یعنی پیشقراولانِ فساد یا کسانی که در خط مقدم، از رذالت دفاع میکنند ( با لحنی حم ...
پیشقراولی کردن / در خط مقدم بودن / محافظت کردن از چیزی به عنوان اولین سپر
Vice = فساد، رذالت، پلشتی، یا بدی ( در برابر فضیلت )
بذار یه کم بمونه / نگران باشه / معطل بمونه ( تا نتیجه یا پاسخی بگیرد )
گیر نده
پول رو پرداخت کن ( رسمی و رایج در امور مالی ) /پرداخت را انجام بده/پول را واریز کن مثال: You need to make the payment by Friday. باید تا جمعه پرداخت ...
فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...
فراتر از حد انتظار تلاش کردن/یک قدم اضافه برداشتن/بیش از آنچه ازت خواسته شده، انجام دادن ( با لحنی تحسین آمیز ) مثال: She always goes the extra mile ...
مجبور به ازدواج شدن/به اجبار وادار به ازدواج شدن/به زور وادار به ازدواج کردن ( ازدواج اجباری ) مثال: She was forced into marriage at a young age. ا ...
مجبور شدن ( در حالت استمراری و منفعل ) مجبور شدن / تحت فشار بودن برای انجام کاری ( در حال انجام )
تا حالا/هرگز/همیشه ( بستگی به جمله داره )
دلم خواست انجامش بدم ( بدون دلیل خاص، فقط از روی میل یا حس درونی )
از یکی بدتر، به یکی دیگه بدتر ( ضرب المثلِ انگلیسی )
فراز و نشیب های سرنوشت یا پیچ وخم های روزگار تلاطم ها و تغییراتِ ناگهانیِ زندگی ( با لحنی ادبی و کمی فلسفی ) . تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره در زندگی، ...
به شدت/حسابی/فوق العاده مثال: I'm awful tired after work. بعد از کار، حسابی خستم.
بالاخره نوبت همه میشه / روزِ هر کسی میرسه ( با لحنی امیدوارکننده ) . این ضرب المثل یعنی هر کسی، حتی اگر الان موفق نباشد، بالاخره یک روز به موفقیت یا ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه می گذرد کاربرد:برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
بی خبر / عقب افتاده از روزگار/از جریان ( اخبار/اتفاقات ) عقب مونده/بی خبر از آنچه میگذرد کاربرد: برای کسی که از مسائل روز، فرهنگ عمومی، یا احساسات دی ...
منظورت چیه؟/چه طور؟/منظورت رو توضیح بده / چه طور؟ ( برای درخواست توضیح ) . کاربرد: وقتی از کسی میپرسیم که منظورش از حرفی که زده چیست و توضیح بیشتری ...
چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟/کجایِ کارِ. . . از بین رفت؟/چه شد که. . . / سرنوشتِ. . . چی شد؟ ( برای پرسیدن درباره ی چیزی که دیگر نیست یا تغییر ...
در حالتِ امانی / در گرو؛ یعنی پول یا سند به دست شخص ثالثی سپرده میشود تا وقتی که شرایط قرارداد کامل شود، بعد آزاد گردد. یعنی پول یا مدرک پیش شخص ثا ...
تماسهای من رو بگیر / جواب نده / منو در دسترس نذار/به تماسهای من پاسخ نده / منو مشغول نشان بده ( تا مزاحم نشوند ) . معمولاً در محیط کار یا زمانی که ف ...
to say something about something that you have just noticed: He remarked on how well you were looking.
تذکر دادن/اشاره کردن به چیزی/به چیزی اشاره کردن/نظر دادن نکته:"Remark on" و "Remark upon" هر دو به یک معنی هستند ، فقط "upon" یه کم رسمی تر و ادبی تر ...
نیست جز یا چیزی نیست به جز/چیزی نیست به جز / فقط ( با لحنی ادبی و تأکیدی ) . و معمولاً برای تأکید بر سادگی یا محدودیتِ چیزی به کار میرود. معنی دقیق ...
بسته به بافت، چند معنی داره: له کردن / خرد کردن ( فیزیکی ) نابود کردن / در هم کوبیدن ( مجازی، مثل شکست دادنِ کامل ) علاقه ی شدید و معمولاً پنهانی ب ...
خداوندِ صلح و آرامش ( با لحنی دعایی و آرامش بخش ) . این عبارت معمولاً در متون مذهبی ( به ویژه مسیحیت و یهودیت ) به کار میرود. اشاره به خدایی که صلح، ...