پیشنهاد‌های مالک میرزائی (١,٠٨٠)

بازدید
٢,٥٩٣
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به حرکت در امدن و پخش شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوسک مردار خور

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

پخش شدن ، پراکنده شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با دقت تعیین کردن ، با دقت شناسایی کردن ، نقطه زنی کردن. She tries to pinpoint the target او داره تلاش می کنه که هدف رو با دقت تمام شناسایی کنه.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سر راه کنار زدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر فاحشی ایجاد کردن ، تاثیر بسزایی داشتن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مگر ، نیرنگ ، حیله

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کمین The hunter got a proper fix شکارچی کمین مناسبی گرفت.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کج کردن ، زاویه دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

قای کردن ، در هم ریختن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوار ، دوران کننده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زوزه کش مثال: Howling wing باد زوزه کش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

توده برف

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابطه بی تعهد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی محلی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم قرن بوقی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادم احمق ادم هَوَل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

در محاوره و مکالمات غیر رسمی: رسما ثابت شد مثال: It's official. You suck رسما ثابت شد پُخی نیستی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پخی نیستی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حد مرگ گرسنه بودن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشت گردن ، چیزی به جیب زدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

خشک شدن ، ته کشیدن ، تموم شدن مثال: The cubs are rely on their mother's milk but it is drying up توله متکی به شیر مادشان هستند هر چند که این شیر د ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی حساب و کتاب ، گاهی موفق و گاهی شکست خورده. مثال Hunting is most of the time hit - and - miss شکار کردن بیشتر اوقات بگیر و نگیر داره.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کسی را گرفتن ، تعقیب کردن کسی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت را بدست اکردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سورتمه سواری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبدارترین

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه علم به معنای کلاه شرعی علمی. یعنی برای جواب یک مساله یک راهکار بدی که ناقص و دم دستی باشه. جواب و راهکار علمی ناقص و بدون پشتوانه قوی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گیلاس پایه بلندی که برایزنوشیون مشروب استفاده می شود

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرتب کردن مثال: He made the bed او رختخواب رو مرتب کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زیره کفش

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گاز فردار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضربه گیر در وسیله ای که پشت در و چسبیده به دیوار نصب می کنند تا ضربه در را بگیرد و از آسیب زدن به دیوار جلوگیری کند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشت بند در ، چفت در

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حواس جمع بودن مثال: . ?Are you confused No , I'm clear گیج شدی؟ نه . حواسم جمعه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدی مثال: ?Are you for real جدی هستی؟ جدی می گی؟

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حالت تهوع. مثال: I feel sick حالت تهوع داشتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی اصلی : مغناطیسی ، اهنربایی معنی عامیانه : جذاب و تو دل برو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجرا کننده ، مجری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاز بزرگ زدن به میوه ، بیسکوییت ، غذا و. . . . در مقابل nibble

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاز کوچولو زدن به میوه ، بیسکوییت و . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ست لباس هاییکه تنمون هست مثال: I check out my outfit من لباس ها ( یی که تنم هست ) رو برانداز می کنم.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرتب کردن مثل مرتب کردن لباس. مثال: I tuck in my shirt دارم پیراهنم ر. مرتب می کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد کردن چیزی مثال: Pumping air into a baloon باد کردن یک بادکنک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

I know rigt? دقیقا همینه. نه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[صرفا] جهت اطلاع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Asap