پیشنهادهای مالک میرزائی (١,٠٨٠)
به حرکت در امدن و پخش شدن
سوسک مردار خور
پخش شدن ، پراکنده شدن
با دقت تعیین کردن ، با دقت شناسایی کردن ، نقطه زنی کردن. She tries to pinpoint the target او داره تلاش می کنه که هدف رو با دقت تمام شناسایی کنه.
از سر راه کنار زدن
تاثیر فاحشی ایجاد کردن ، تاثیر بسزایی داشتن
مگر ، نیرنگ ، حیله
کمین The hunter got a proper fix شکارچی کمین مناسبی گرفت.
کج کردن ، زاویه دادن
قای کردن ، در هم ریختن
دوار ، دوران کننده
زوزه کش مثال: Howling wing باد زوزه کش
توده برف
رابطه بی تعهد
بی محلی کردن
آدم قرن بوقی
ادم احمق ادم هَوَل
در محاوره و مکالمات غیر رسمی: رسما ثابت شد مثال: It's official. You suck رسما ثابت شد پُخی نیستی
پخی نیستی
در حد مرگ گرسنه بودن
دشت گردن ، چیزی به جیب زدن
خشک شدن ، ته کشیدن ، تموم شدن مثال: The cubs are rely on their mother's milk but it is drying up توله متکی به شیر مادشان هستند هر چند که این شیر د ...
بی حساب و کتاب ، گاهی موفق و گاهی شکست خورده. مثال Hunting is most of the time hit - and - miss شکار کردن بیشتر اوقات بگیر و نگیر داره.
رد کسی را گرفتن ، تعقیب کردن کسی
مهارت را بدست اکردن
سورتمه سواری
آبدارترین
در فلسفه علم به معنای کلاه شرعی علمی. یعنی برای جواب یک مساله یک راهکار بدی که ناقص و دم دستی باشه. جواب و راهکار علمی ناقص و بدون پشتوانه قوی
گیلاس پایه بلندی که برایزنوشیون مشروب استفاده می شود
مرتب کردن مثال: He made the bed او رختخواب رو مرتب کرد.
زیره کفش
گاز فردار
ضربه گیر در وسیله ای که پشت در و چسبیده به دیوار نصب می کنند تا ضربه در را بگیرد و از آسیب زدن به دیوار جلوگیری کند
پشت بند در ، چفت در
حواس جمع بودن مثال: . ?Are you confused No , I'm clear گیج شدی؟ نه . حواسم جمعه.
جدی مثال: ?Are you for real جدی هستی؟ جدی می گی؟
حالت تهوع. مثال: I feel sick حالت تهوع داشتن
معنی اصلی : مغناطیسی ، اهنربایی معنی عامیانه : جذاب و تو دل برو
اجرا کننده ، مجری
گاز بزرگ زدن به میوه ، بیسکوییت ، غذا و. . . . در مقابل nibble
گاز کوچولو زدن به میوه ، بیسکوییت و . . .
ست لباس هاییکه تنمون هست مثال: I check out my outfit من لباس ها ( یی که تنم هست ) رو برانداز می کنم.
مرتب کردن مثل مرتب کردن لباس. مثال: I tuck in my shirt دارم پیراهنم ر. مرتب می کنم.
باد کردن چیزی مثال: Pumping air into a baloon باد کردن یک بادکنک
I know rigt? دقیقا همینه. نه؟
[صرفا] جهت اطلاع
Asap