پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٥١٦)

بازدید
٨,٩٥٨
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١١

قرم واژه عربی است و از زمان جاهلی بوده که هم معنی شهوت میدهد و هم گوشت و هم ضخیم و کلفت و ساق هم عربی است این واژه ایرانی ساز است اما هر دوساق و قرم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٦

جقه باید دگرگون شده چکه باشد چرا که جقه بسیار به چکه ( قطره ) میماند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٥

خیابان بر گرفته از نام خدابان/خذابان/ خیابان هرات است و نخستین بار انجا را خیابان خواندند در تاریخ بیهقی تألیف ابو الفضل محمد بن حسین بیهقی ( 385 - 4 ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
-٥

ان نادان کسان که بادیدن پادزهر پاد را ضد پنداشته اند گویی هیچ پارسی نمیدانند پادزهر چیست و انرا چه گفته اند پادزهر و پایزهر . پاد/پای چیست ؟ پادن و پ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-٥

یلدا سریانی هست به چم میلاد و با یلد و ولد عربی هم ریشه است در پارسی شب چله را آذرگان/ آگرانی/آذرانی مینامیدند چون پایان اذرماه است برخی نیز انرا اثر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٥

در اوستا خوردن آتیتاathita و در سنسکریت اسas, آسه�śe ودر لاتین ad, ed در انگلیسی و ارمنی و هیتی و لاتین نیز خوردن از Eat امده همچنان که واژه edible ا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٨

واژه � تاش � گویه دگر � دار� است در پارسی واج�ر� به �ش�میگردد چون برگرد/برگشت. دار/داشت. دار بچم پرسداری/پرستاری=همداری است پسوند �دار� به گونه �د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٤

بدوسیدن اصل انست

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٤

دوستی که گفتند بوی میشنوم - برادر نخست باید بدانید که شنودن از کجا امده شنودن واژه ای پارسی است و ان از خشنود است و در پارسی باستانی واجی بوده میان خ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٤

ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی کژی زاید و کاستی کاستی در این بیت ستم است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٤

این واژه شوربختانه عربی هست ( افسوس چقدر دوست داشتمش گمان میکردم کردیه ) ما واژگانی مانند انار انجیر اسپ را هنار و هنجیر و هسپ میگوییم در همه جای ایر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٤

بارگی هر ستور که بار کشد و مرد برد چه اسب باشد و چه اشتر و چه خر و چه استر بارگی و باره گویند - و بار از بردن است و سوار در نهادش اسببار و اسبار است ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٨

خدای زمین و اسمان گواه است داشتم درباره آن بالا و خوبانش تالشان و اران و دیلم و گیلان و آذربایجان لنکران و گروسان و مهرانیان ومرداویز و جستان و هسودا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٤

و مثال داد تا اشتران و اسبان رمک را نزدیک تر گرگان آرند، تاریخ بیهقی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٣

عالی قاپو یا در همایون در یا در والا باب عالی به دربار عثمانی و صفوی میگفتند و قاپ واژی یونانی است بچم دروازه و در و فیثاغورس برگردان باب الشمس را در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٣

آوار از آور =ایوار است همین واژه آور سپس خاور نیز شده و آوار غریب غربت و دور کرده شده و ان همه معانی گرفته شده و ان اوار که بچم حساب است از آمار امده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٣

من در این به هاز بسیار اندیشیدیم هیچ کدام از اینها نیست و چیزی به نام هازیدن نداریم در این سروده میگوید به از این کن نظر حال من و خویش بهاز بهاز پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٣

گویا خمودن با خموج/خموش از یک ریشه باشد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٣

گواره برابر پارسیش است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٣

ساوالان نیست ان سواران است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١٥

سرد به ترکی قش میشود و در قشقلاق نیز انرا میبینیم و سرد و سردین و سرین پارسی است سردین خنک - و در پارسی د - ی جای هم نشینند چون شهریارشهردار ماده مای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٣

واژه پارسی برابر سیل عربی هین است هین از کوهسار دوش به رنگ می هین آمد ای نگار می آور هین. دقیقی. هینی به گاه جنگ به تک خاسته ز کوه هین بزرگ بازنگر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٣

روا - رونده - روان -

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

بانبشنان بانبشن/ پانبشنان پانبشن زن و برابر شاهنشاه باشد و بانوان بانو نیز گویندو در اوستا مانو - به سغدی وانو ( وامبَن ) و در پهلوی بانوگ /پانوگ بود ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

گویا رضوان دربان باغ بهشت از واژه پارسی رزبان باشد رز باغ است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

در پهلوی انرا ابزار میگویند ān - iz kam - abzārtar ī kam - gāhtar = آنکه کم مهارت تر کم جایگاهتر anabzār=ناکار / ناکاردان/بی مهارت و بی مایه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٢

در پهلوی به گوسفند نیز پس میگویند که بز گویه دیگر انست - دوست بختیاری داریوش نخست هخامنشی میگوید نئیم کام تی پث کَرَئَیش نیمَ کام تی ( تو - در ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

شگفتا دهخدا هیچ پهلوی نمیدانسته اینهمه هم که کامنت نهادند یکی درست درنیافت جز دگر گشته جد است جد، جدا، جد/جدا را به پهلوی به چند گونه میگفتند ۱ - ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٢

گویی برخی از قزل باشان بنشت ترک نداشتند مانند همین استاج لو . استاج استاگ - استاگ باید واژی پارسی باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

پارسی ان بومهن است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٢

به سجاد برادر ترجمه و تردد پارسی نیست و در انها تر پیشوند نیست ریشه تردد رد است دگر انکه ترا را ر زمان ما از ترانس گرفتند و انرا به فارسی اوردند و گم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

پارسی ان رهاوند میشوند در النقض امده که نام راوند رهاوند بود و ان به پارسی مضاعف است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

علی باقری هیچ کس نمیگوید هین شما و هین دارا نیست - خان هم از سان گرفته نشده خان از شان گرفته شده و شان شاه است و هم اکنون در هورامان و میان لکها شان ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٢

گمانم با ویران یکیست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-٢

مهست نام پسر است و مهستی نام دختر مهست یعنی نخستین

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢٢

قلیچ = قلیج = گریج و گریگ است و گرا در پهلوی و پارسی دری برنده است و گریک نیز بچم برنده است و بی گمان شمشیر ر برنده است - این ریشه پهلوی انست انانی ک ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٢

سام همان سهم است

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

وایه = حسرت کُر کُر لر لر لر بختیاری ماچش کنی وایه دلت درآری اینکه دهخدا گفته از بایا است به گمانم نادرست است وایه از دو چیز تواند بود: ۱ - یکی بوی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-١

کُر کُر لر لر لر بختیاری ماچش کنی وایه دلت درآری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-١

مان بن ماندن و گشته ماد است ( ن ماند سپس افزوده شده مانند ستاد و افشاد فرساد که ستاند و افشاند و فرستاند شده ) و ماد و مان جای مادن/ ماندن است و آنچه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
-١

درایش بچم تحول و ترانسفرم است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

گمانم سنار همان شنار باشد جایی که شنهای ته دریا در ان تل گشته و ژرفای اندک دارد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

به عربی حلم شود - پسر نو گوشاسپ پسر تازه محتلم شده نو ریش

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

گیاخن = منطقی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

گفته شعوری دست است و گفته دهخدا بر چیزی نیست درکلمه رانین یاء برای نسبت و نون برای تأکید نسبت است چنان که میگوییم زر زری زرین ران رانی رانین سیم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

بسی واژی از گسی و گسیل است و ان را بسیر نیز گویند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

هیچ کدام اینها که گفتند نیست نشان میدهد شالهنگ چارشن و چالش و چالشن همه به همان معنی های چالج در ژرمنیست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١

در اینجا بوته بچم آماج است بر آن تیر کز شستش آمد به در سوی بوته شد راست مانند زر. سلمان ساوجی بوته بر عارض آن نگار نهاد دل ما را به عشق خار نهاد. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

کویژ نیز امده در ام الکتاب اسماعیلی امده

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-١

Xowsidan =خفتن Xusidan =خوشیدن/خشکیدن Xosidan=خیسیدن /نم کشیدن /ریشه ان خوید و خویذ/خویس/خیس به چم تر و تازه است اگر این دین نهلید و کیش ما نگروید ...

١