پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٧٠)

بازدید
٥,٥٢٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در این باره بیشتر کاویدم جایگاه ان بنزدیکی همدان در دشت بهار است یک منزلی . آنجا کوشک بهرام و مادر بهرام بود و بهرام در انجا شکار میکرد و در همان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرج دای/ مرگ دای/ مرغ دای/ دای مرج/دای مرغ یکیست دینوری در این باره گوید به یاد مادر بهرام انجا "دای مرج" خواندند زیرا "دای" به پارسی مادر است و"مر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که این غریژن پوسیده یاقوت سرخ و عنبر سارا شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سپه برون برد از رود ژرف بی کشتی گهر برآورد از سنگ خاره بی کهکان قطران توریزی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بفند گونه ای پارچه است روز هیجا از بر چابک سواران پروری از برای زین رخش خویش کمیخت و بفند سوزنی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چر/چیر/جار/سرو/کال آواز و نوا و سرود و اعلام و بانگ باشد و در پهلوی و پارسی دری بسیار آمده و تا کنون نیز در جای جای ایران بگونه گوناگون بکار برند چ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام نویسنده نبیگ بندهشن فرنبغ دادویه بود که او را فرنبغ دادگی میخوانند بندهشن یعنی بن دهش اغاز افرینش . دادن یعنی نهادن و افرینش . در پارسی میگوییم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنکرد یا بنگرد آنگونه که یاقوت حموی اورده بچم مرکز و مصدر است وقال أبو معاذ: المخلاف البنکرد، وهو أن یکون لکل قوم صدقة علی حدة، فذاک بنکرده یؤدى إل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیلتر

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولاغ جوراب است به پارسی لاغ لیگ لنگ لنگ است لنگه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیر خواره چون ز دایه بسکِلد لوت خواره شد مر او را می هلد گویی سکلیدن با شکریدن همریشه است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیب تاب است همانگونه که اشوب را اشیب نیز خوانند تاب را تیب نیز گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیاوار بمعنی انس وموانست و اختلاط و مصاحبت است بدینگونه ها امده بیاوار/ویاوار/بیابار Wiyāwār čarb ke dēbahr taxl nē kird kadāz موانست چرب که خشم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شگفتا از دهخدا خود واژه اودر را اورده انگاه افدر را نمی پسندد افدر/اودر = عمو/دایی خواهر زاده و برادر زاده نیز افدر است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

. || خوردشده باده خوریم اکنون با دوستان زآنکه بدین وقت می آغرده به. خفاف نم دیده. خیسیده. ترشده : بدرد خاست کمرگاه و پشتت از ترّی که پوشش زبرین تو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترس را تهاریدن گویند و ترساندن را به پهلوی تهرنت گویند نهازیدن رنجیدن و قهر کردن است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرشم و فرادم نخست است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پریز و پروز ستردن موی از سر و پاچه با اتش و فریش نیز گویند - فریش کردن ؛ بریان کردن : ز فربهی به کمالی که گر فریش کنم رود دونایژه روغن از آن دو لخت ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برذون وازه پارسی است و لغویان عرب انرا پارسی دانسته اند و پیوسته هنگامی این واژه را به کار برده اند با واژه ای عربی انرا تعریف کرده اند و پیداست که د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستوه رنجور غراب بین نایزن شده ست و من سته شدم ز استماع نای او منوچهری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم پدید آرد سخن در خلق عالم بیشی و کمّی چو فر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرند پرن هرچیز نقش دار را گویند شمشیرهایی نیک جوهر دار در قدیم و جدید نقشگون مانندی بر تیغ دارند اگر دیده باشید به ان پرنداور گویند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

توته همان توده است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگونه که شادروان دهخدا گفته است بدخوانی نیست بیکم گویه ای از بجکم است و ان در پارسی باستانی بسیار بوده چون یسن و جشن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگونه که شادروان دهخدا گفته است بدخوانی نیست بیکم گویه ای از بجکم است و ان در پارسی باستانی بسیار بوده چون یسن و جشن بجکم هر استان و ایوان و زمینه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تن اسانی مرغ و ماهی از اوست پرورش مرغ و ماهی از او است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تن اسانی مرغ و ماهی از اوست پرورش مرغ و ماهی از او است در اوهرکه گویی تن آسانتر است همو بیش با رنج و دردسر است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه به اشتباه نامگزاری شده در منطقه شنیدم که به گویش زرزاری ساکنانش نلیوان گفته میشود که گویه دیگر نریوان و نریمان است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

انچه گفته اند وشی منسوب به ترکستانست یاوه است ان منسوب به یمن است و وشی واکه ای عربیست و و وشی و وشاء گویند همتم گفتا که ملبوس جلال دق مصری وشی صنعا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

الفغده بچم کسب باشد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

در استان فارس و بسیاری جاهای دیگر تا کنون پسندر و دختندر را پس اندری و دخخت اندری می گویند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغزآید/چغزآید/نغزآید/فغ زاید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخودن کاوش بمالید بر چشم او دست و روی بر و یال ببسود و بشخود موی بپرسید بسیار و بشخودخاک به ناخن سر چاه را کرد چاک. فردوسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

گر بخواهی که بفخمند ترا پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

رودکی فلاسنگ نیز اورده است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

فخمیدن نیز گویند گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری. حکاک. جوان بودم وپنبه فخمیدمی چو فخمیدمی دانه برچیدمی. طیان.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شتل که در کردی گویند عربی است شتل مشتل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه ترکی نیست پارسی هندی است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا در عربی خواندن ابج ناراه رفته. پد/بد/پج/پی/پاد/پاج/پای پارسی و به چم پای و پایین است و ا نشان نفی و نهی است مانند این وازگان که همگی به معنی مر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جگربند فرزند همه پهلوانان کاووس شاه نشستند بر خاک با او به راه زبان بزرگان پر از پند بود تهمتن به درد از جگربند بود

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مگر موی خرد تنها بر پلک است که انرا مویزه بنامند؟ مژه مویچه نیست مژه از موز بچم پوشش است ( موزه پایپوش نیز از همین ریشه است در پهلوی پوشیدن را موخت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تازیک/تاجیک/تازی بچم عرب است و پارسیان هیچگاه خود را تاجیک نخوانده اند و این ترکان بودند که گمان میکردند پارسیان عربند

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

آماس و استخر است انرا پدام و پدم نیز گویند گرچه نامردم است ان ناکس بشود هیچ از او دلم پرگس او مرا پیش شیر بپسندد من نتاوم براو نشسته مگس گر نه بدبخت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانشمندان زبانشناس بزرگ مانند هورن نام شیپور را ارامی دانسته اند همانگونه که کرنای/سرنای را ، با همه بزرگی ان دانشمندان سخنی یاوه است کرنای را نه از ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

ان نهاز است و نه بهاز

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسب سر گله را نهاز گویند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

افرین فرتاش تالان تاران تارون تالون تاراج تاراگ مانند داناگ /داناج پارسی اند و تاراندن نیز معنی میدهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلش/خلیدن عشق صورت در دل شه زادگان چون خلش می کرد مانند سنان