پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٥٨)

بازدید
٥,٠٣١
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حنجر او صحبت رقاب گرفته

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بشخلیدن - بش خلیدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

در لری نیز خازه گویند و غزسه به غزیدن یا خزیدن گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیوه را کی بود بیوگانی بنواژ کت/گد/خت/هت در پارسی مِلک است از خانه و مزرعه و باغ و ده گرفته تا یک شاهنشاهی بزرگ میتواند باشد و سروری آن را کدیوری و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

و قرآن را په پارسی نبی گویند بلعمی به سخن مانَدشعر شعرا رودکی را سخنی تلو نبی است. شهید بلخی. ز تو چو یاد کنم وز ملوک یاد کنم چنان بود که کنم یاد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگله و انگشت هم زغال است و هم هرچیز چون انگشت باشد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

رهاوند در تاریخ قم یا کتاب النقض امده که نام راوند رهاوند به معنی مضاعف بوده

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بن پاره به پارسی یعنی انکه بنش پاره شده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

خه خوب و خوش است این واژه واژه ای سره است و همین وازه خوب کنونی از ان امده ان را پیشاپیش بسیاری نامها و وازگان پارسی می بینیم باید دانست که گاهی به ه ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

خهر گویه دیگر شهر است و هنوز در خراسان و سیستان شهر را خهر گویند گویه های شهر چند است شهر و شار و خهر و خار و هار و شهر = شه ر= ملک و مملکت است به تا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشتخته به گرامافون میگویند در جنوب ایران و در کشورهای کویت و بحرین و قطر و امارات نیز رواج دارد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کبت/کفت به معنی افتادن و افکندن به پارسی نیز است و ریشه اریه دارد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

فتیل فتیله پارسی از پلیته و پتیله است . پتیله کردن و پلیل کردن گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشتگ=جنین دشتان= محیض pas az *tarrīh gumēzagīh, šuhr [ud] xōn homānāg; pas az gumēzagīh āwurdagīh būd, daštag - ē homānāg; pas az āwurdagīh wiškīda ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناره= اناره - ناره گپان اناره کپان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تکافو اگر عربی باشد از کفو و کافی است و اگر پارسی تکاپو است تک و پویش دویدن و پوییدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرض منظور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجای آنکه تو کردی برایشان در کتر شاها حدیث رستم دستان یکی بود از هزار افسان آنکه اسدی گفته کنر است که در افغانستان است کنون کتر دشت کتر نزدیک بلخ است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

روان کردن رود از دل کوه روان کردن اب از دل زمین ز بس کز تنان تیغ کین سرد رود صفاهان ز خون گشت چون زنده رود شهریار نامه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فریش فری آفری آفرین آفریگ همه بیک چمند فریش روی بدان خوبی و بدان گفتار بر من آن بت بازار نیکوان بشکست فرخی فریش سیم و مر آن سیم را ز مشک حجاب فریش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فریش روی بدان خوبی و بدان گفتار بر من آن بت بازار نیکوان بشکست فری دو زلف سیه رنگ او چو خفته دو زاغ بر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ. فری خوی آن ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاندن دراین سرود ویس و رامین افشاندن نیست گردو بر گنبد نشاندن است تو گفتی گوز بر گنبد همی شاند و یا در بادیه کشتی همی راند - در بختیاری هم شند در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در استان فارس میگویند شاندن را شوندن میگویند شوندمش سر جاش بشین بشون درخت شوندن - در استان فارس پیش از نوروز برای کاشت درخت انگور که به ان رز شوندن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

غورک نام فرمانده سغد زیردست ترخان - و غورک غور ک غور مردم غور گوران مردم کوهستان غور=هرزه هست کار من برو چونانکه وقتی پیش ازین دهخدایی گفت با غوری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویا در پارسی خورا بچم راغب نیز بوده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیپور - شیفور - شیفتک - شوتک - شیعون چفیر شفیر سپیل - سفیر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

روانگان = اوقاف خوارزمی خود نوشته اوقاف و نام خیریه نبرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گارمو/ گرمو/خرمو/خرم/وُرْم/خرو/خُرگ/خرنگ بچم اخگر است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گوشه منتهی الارب زیر تهییج نوشته برانگیتن - برالیز - آلوز - در رساله روحی انارجانی که به لهجه تبریز در سده یازده هجریست الوز والوز امده و پژوهن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل امر از آژیدن و آژندن آژن و بیاژن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چویل کر کمر باد اوشنیدش دل کر کاردین تر غم انجنیدش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انرا اکنون اشرمه گویند اخوند بی تنگ و نوار و افسار هیچ بی اشرمه نمی کند کار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سَتیگ/استیگ/استیغ/استیخ/استیز/استیه ستیغد/ستیخد/ستیزد/ستیهد ستیر=انگیختن استر/سترون/ستاغ=ایستاگ از زایش استیم/استین=ساق و ساعد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یعنی ندانسته اند که این همان عنقا است اعز من بیض الانوق اعز من بیض العنقا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زرگُنج به چم حلبه است و زرگنج چینی به حلبه چینی گویند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسعودی گوید رود امویه را نیز رود کالف می نامیدند وعند الفرس على ما فی کتاب السکیکین أن کیخسرو کان قبله على الملک جده لأبیه، وهوکیکاووس ولم یعلم ممن ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیدادکشی زبونی آرد نابودی و سرنگونی ارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحمل را به خود کن رهنمونی نه چندانی که بار آرد زبونی به جایی که بدخواه خونی بود تواضع نمودن زبونی بود زبونی چه دیدی که توسن شدی چه بیداد کردم که دشم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

انکه بشیرازی است خزوک است و نه خروک - به ان خزوگ گه ترون گویند

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیخسته همان پَی خسته است خسته زخمی نیست کوفته است و کوفته و پایمان را در سغدی خوسته و خسته میگفتند کوفته و کوبیده و کوییده که ریشه ان کو است از خو خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیخستن=فشردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلام فراتر از نیزه است بسیاری اهرم را �دی - لُم� گویند که همان دلام است اهرم/ پشنگ/ بارخیز/دیلم/دلام

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

چویل کِـرّ کمر باد اوشنیده ( افشانیده ) دل کر کاردین تر غم انجنیده کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. زم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجیدن/انجتن/ جت/ زت/ جد/زد/کات ( کات انگلیسی ) بچم کات کردن است برخی نیز جای انجیدن انجنیدن گویند چون بریز و بریزان

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

نام این آهنگ شیواتیر است که نام ارش کمانگیر است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوذر همان گیاه جودر است و نه جو ذره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچم زیور است و به گونه درخت که چوبش زیورانه است گفته میشود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاری بچم سال گذشته و گذشته هاست بیخ ان بچم کهن بوده و پار و پری و پیر نیز از همان است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواهی که پای بسته نگردی به دام دل با مرغ شوخ دیده مکن همنشیمنی شاخی که سر به خانهٔ همسایه می برد تلخی برآورد گرش بیخ برکنی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

درقه پارسی است .