پیشنهادهای وهسودان مرزبان (١,٤٥٨)
حنجر او صحبت رقاب گرفته
بشخلیدن - بش خلیدن
در لری نیز خازه گویند و غزسه به غزیدن یا خزیدن گویند
بیوه را کی بود بیوگانی بنواژ کت/گد/خت/هت در پارسی مِلک است از خانه و مزرعه و باغ و ده گرفته تا یک شاهنشاهی بزرگ میتواند باشد و سروری آن را کدیوری و ...
و قرآن را په پارسی نبی گویند بلعمی به سخن مانَدشعر شعرا رودکی را سخنی تلو نبی است. شهید بلخی. ز تو چو یاد کنم وز ملوک یاد کنم چنان بود که کنم یاد ...
انگله و انگشت هم زغال است و هم هرچیز چون انگشت باشد
رهاوند در تاریخ قم یا کتاب النقض امده که نام راوند رهاوند به معنی مضاعف بوده
بن پاره به پارسی یعنی انکه بنش پاره شده
خه خوب و خوش است این واژه واژه ای سره است و همین وازه خوب کنونی از ان امده ان را پیشاپیش بسیاری نامها و وازگان پارسی می بینیم باید دانست که گاهی به ه ...
خهر گویه دیگر شهر است و هنوز در خراسان و سیستان شهر را خهر گویند گویه های شهر چند است شهر و شار و خهر و خار و هار و شهر = شه ر= ملک و مملکت است به تا ...
پیشتخته به گرامافون میگویند در جنوب ایران و در کشورهای کویت و بحرین و قطر و امارات نیز رواج دارد
کبت/کفت به معنی افتادن و افکندن به پارسی نیز است و ریشه اریه دارد
فتیل فتیله پارسی از پلیته و پتیله است . پتیله کردن و پلیل کردن گویند
دشتگ=جنین دشتان= محیض pas az *tarrīh gumēzagīh, šuhr [ud] xōn homānāg; pas az gumēzagīh āwurdagīh būd, daštag - ē homānāg; pas az āwurdagīh wiškīda ...
ناره= اناره - ناره گپان اناره کپان
تکافو اگر عربی باشد از کفو و کافی است و اگر پارسی تکاپو است تک و پویش دویدن و پوییدن
غرض منظور
بجای آنکه تو کردی برایشان در کتر شاها حدیث رستم دستان یکی بود از هزار افسان آنکه اسدی گفته کنر است که در افغانستان است کنون کتر دشت کتر نزدیک بلخ است
روان کردن رود از دل کوه روان کردن اب از دل زمین ز بس کز تنان تیغ کین سرد رود صفاهان ز خون گشت چون زنده رود شهریار نامه
فریش فری آفری آفرین آفریگ همه بیک چمند فریش روی بدان خوبی و بدان گفتار بر من آن بت بازار نیکوان بشکست فرخی فریش سیم و مر آن سیم را ز مشک حجاب فریش ...
فریش روی بدان خوبی و بدان گفتار بر من آن بت بازار نیکوان بشکست فری دو زلف سیه رنگ او چو خفته دو زاغ بر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ. فری خوی آن ب ...
شاندن دراین سرود ویس و رامین افشاندن نیست گردو بر گنبد نشاندن است تو گفتی گوز بر گنبد همی شاند و یا در بادیه کشتی همی راند - در بختیاری هم شند در ...
در استان فارس میگویند شاندن را شوندن میگویند شوندمش سر جاش بشین بشون درخت شوندن - در استان فارس پیش از نوروز برای کاشت درخت انگور که به ان رز شوندن ...
غورک نام فرمانده سغد زیردست ترخان - و غورک غور ک غور مردم غور گوران مردم کوهستان غور=هرزه هست کار من برو چونانکه وقتی پیش ازین دهخدایی گفت با غوری ...
گویا در پارسی خورا بچم راغب نیز بوده
شیپور - شیفور - شیفتک - شوتک - شیعون چفیر شفیر سپیل - سفیر
روانگان = اوقاف خوارزمی خود نوشته اوقاف و نام خیریه نبرده
گارمو/ گرمو/خرمو/خرم/وُرْم/خرو/خُرگ/خرنگ بچم اخگر است
در گوشه منتهی الارب زیر تهییج نوشته برانگیتن - برالیز - آلوز - در رساله روحی انارجانی که به لهجه تبریز در سده یازده هجریست الوز والوز امده و پژوهن ...
فعل امر از آژیدن و آژندن آژن و بیاژن
چویل کر کمر باد اوشنیدش دل کر کاردین تر غم انجنیدش
انرا اکنون اشرمه گویند اخوند بی تنگ و نوار و افسار هیچ بی اشرمه نمی کند کار
سَتیگ/استیگ/استیغ/استیخ/استیز/استیه ستیغد/ستیخد/ستیزد/ستیهد ستیر=انگیختن استر/سترون/ستاغ=ایستاگ از زایش استیم/استین=ساق و ساعد
یعنی ندانسته اند که این همان عنقا است اعز من بیض الانوق اعز من بیض العنقا
زرگُنج به چم حلبه است و زرگنج چینی به حلبه چینی گویند
مسعودی گوید رود امویه را نیز رود کالف می نامیدند وعند الفرس على ما فی کتاب السکیکین أن کیخسرو کان قبله على الملک جده لأبیه، وهوکیکاووس ولم یعلم ممن ه ...
بیدادکشی زبونی آرد نابودی و سرنگونی ارد
تحمل را به خود کن رهنمونی نه چندانی که بار آرد زبونی به جایی که بدخواه خونی بود تواضع نمودن زبونی بود زبونی چه دیدی که توسن شدی چه بیداد کردم که دشم ...
انکه بشیرازی است خزوک است و نه خروک - به ان خزوگ گه ترون گویند
پیخسته همان پَی خسته است خسته زخمی نیست کوفته است و کوفته و پایمان را در سغدی خوسته و خسته میگفتند کوفته و کوبیده و کوییده که ریشه ان کو است از خو خو ...
پیخستن=فشردن
دلام فراتر از نیزه است بسیاری اهرم را �دی - لُم� گویند که همان دلام است اهرم/ پشنگ/ بارخیز/دیلم/دلام
چویل کِـرّ کمر باد اوشنیده ( افشانیده ) دل کر کاردین تر غم انجنیده کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. زم ...
انجیدن/انجتن/ جت/ زت/ جد/زد/کات ( کات انگلیسی ) بچم کات کردن است برخی نیز جای انجیدن انجنیدن گویند چون بریز و بریزان
نام این آهنگ شیواتیر است که نام ارش کمانگیر است
جوذر همان گیاه جودر است و نه جو ذره
بچم زیور است و به گونه درخت که چوبش زیورانه است گفته میشود
پاری بچم سال گذشته و گذشته هاست بیخ ان بچم کهن بوده و پار و پری و پیر نیز از همان است
خواهی که پای بسته نگردی به دام دل با مرغ شوخ دیده مکن همنشیمنی شاخی که سر به خانهٔ همسایه می برد تلخی برآورد گرش بیخ برکنی
درقه پارسی است .