پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٨٢)

بازدید
٦,١٥١
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیداست که فرناس غافل است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به گیتی مرا خود همین است و بس چه انده گسار و چه فریادرس. فردوسی. اگر رای میداری و روی یار هَمَت می بود هم بت میگسار. اسدی. انده گسار من شد و انده ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بگشای بشادی و فرخی ای جان جهان آستین خی کامروز بشادی فرارسید تاج شعرا خواجه فرخی. مظفر پنجدهی مروزی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شوربختانه فرهنگ دهخدا پر غلط ترین نوشته پارسی است . گساردن هیچ به چم زدودن و نابود کردن نیست و این سروده رودکی گنج پساوند رنج است و نه انکه هردو رنج ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گذر و گذار یک فعلند یکی لازم و دگر ناگذرا ، گذار ی بچم گذراندن و ترک کردن چیزی است اگر گسار همان گذار باشد که نگمانم شاید این سروده خاقانی گواه نیکی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مظفری پنجدهی مروزی. بهفت کشور تا مدح پنجده گویم چو باد گشتم اندر زمی زمی پیمای دو پای دارم چار د گر بیاید از آنگ بهفت کشور نتوان رسید بی شش پای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سخنور مهتر باپروزی مظفری پنجدهی مروزی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژنامه دهخدا ( با همه کوشش دهخدا ) یکی از بزرگترین آبروریزیها در زبان پارسی است گذشته از زشت لغزشها که در انست او چند معجم بزرگ عربی را که پر از واز ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی گمان آمدن و اندرآمدن یکی نیست و آن نمونه ها که دهخدا به آغاز آورده همه بچم رسیدن است اگرچه آمدن رسیدن است مگر یکی نیست بماندند ناکام برجای خویش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندرامدن= دخول/ مداخله/ فرود امدن / رسیدن / ااقدام / دست بردن /پرداختن درآمدن=درون و بیرون امدن . میگویند درامدم گفتم . در امد گفت معنی حرکت و ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلو از ریشه پا بچم خوراک و پرورش و پاییدن است در پارسی اوستایی واژه پیتو و در پارسی پهلوی پت ( گوشت ) پته ( برنج ) با ان همریشه است نیز در پارسی با و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلو

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پای اورنگ بچم اورنگ و اورند پای است پایْ زیباگ است زیبای پای است . پای را در باستان پاد/پد/پیج/پاج/پای میگفتند آنچه را از آن پای است پادامه/پیچامه/ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرجا در پارسی باز گفتن امده از دو یا سه بیرون نیست یکی به معنی پاسخ گفتن است دگر نقل و تعریف کردن و خبر دادن خود بنگرید همه انچه اورده جز این نیست

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام نویسنده نبیگ بندهشن فرنبغ دادویه بود که او را فرنبغ دادگی میخوانند بندهشن یعنی بن دهش اغاز افرینش . دادن یعنی نهادن و افرینش . در پارسی میگوییم ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

گویا رضوان دربان باغ بهشت از واژه پارسی رزبان باشد رز باغ است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام این مرغ در پارسی چرز است و نه هوبره -

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرز به چم اجیل از چر به معنی تغذیه است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

Xowsidan =خفتن Xusidan =خوشیدن/خشکیدن Xosidan=خیسیدن /نم کشیدن /ریشه ان خوید و خویذ/خویس/خیس به چم تر و تازه است اگر این دین نهلید و کیش ما نگروید ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

یلدا سریانی هست به چم میلاد و با یلد و ولد عربی هم ریشه است در پارسی شب چله را آذرگان/ آگرانی/آذرانی مینامیدند چون پایان اذرماه است برخی نیز انرا اثر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنیزان دوشیزه تیرست و شصت به رخ هر یک آرایش بت پرست. اسدی. ز زر خشت تیرست و سی بار پنج که مردی یکی برگرفتن به رنج. اسدی. همه ره بد افکنده پنجاه م ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برسم و شیوه بهرام جام می بستان که هست بنده تو صد چو بهمن و بهرام سن= پیچک گیاه پیچک . خن=خنده هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن ای ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خن = خنده هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن این عجبتر که می نداند او شعر از شعر و خشم را از خن. رودکی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن این عجبتر که می نداند او شعر از شعر و خشم را از خن. رودکی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در این سروده گویا سنگ به چم نقد است جوری که اگر وازه نقد را بجای سنگ نهیم اشکار میشود تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت هر در م سنگ مرا قیمت دیناری ه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا در عربی خواندن ابج ناراه رفته. پد/بد/پج/پی/پاد/پاج/پای پارسی و به چم پای و پایین است و ا نشان نفی و نهی است مانند این وازگان که همگی به معنی مر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زینه واژی پارسی و اریا است و در انگلیسی که نیز بوده خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشت ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود نخستین گام سر بای ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانندگی بسیار وازگان اوستایی: ابدوتمه abdutema و پهلوی: ابدم abdom؛ پارتی: ابدود abdaved؛ مانوی: ابدم، ابدمن abdom، abdomen. نباید ما را گمراه کند در ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

شگفتا دهخدا هیچ پهلوی نمیدانسته اینهمه هم که کامنت نهادند یکی درست درنیافت جز دگر گشته جد است جد، جدا، جد/جدا را به پهلوی به چند گونه میگفتند ۱ - ی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترس را تهاریدن گویند و ترساندن را به پهلوی تهرنت گویند نهازیدن رنجیدن و قهر کردن است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

. || خوردشده باده خوریم اکنون با دوستان زآنکه بدین وقت می آغرده به. خفاف نم دیده. خیسیده. ترشده : بدرد خاست کمرگاه و پشتت از ترّی که پوشش زبرین تو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جادو = ساحر . پیرجادو= ساحر پیر. انچه دهخدا درباره جمع جادو گفته نادرست است در جنگجویان و سخنگویان سیه مویان و خوشبویان و جهان پویان و خوشخویان جو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پُل پیشتر پرد بوده پرد نیز همان پرد و پرده است که به معنی پوشش است چرا که پل روی رود را میگیرد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنبل/تنپل ، تنپرور و تنبال است آنکه تن بالد تن پلد/ تن پالد/بالیدن هم پروش و هم پروراندن است. آنکه تن پرورد . پل را به معنی لوس نیز بکار میبرند . . پ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تکافو اگر عربی باشد از کفو و کافی است و اگر پارسی تکاپو است تک و پویش دویدن و پوییدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نهی ( nahee/naheeg ) به پارسی و هندی نهی مانند شهی و رهی است در پارسی انرا نیی و نئی نیز میگویند و در پارسی پهلوی بدین گونه صرف میشود نهاید/نهاید = ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاکی پی آهوان تکاپو

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تکاپو= تک و پو . تک/تچ/تز/تاز. پو، پویش

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

انتی بیوتیک بهترین وازه برای ان است باید بدانیم در پارسی پهلوی نیز انتی و بیو بوده در پارسی ب/گ به هم میگردند نام جیوه را شنیده اید جیوه/جیوا به مع ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

شگفتا از دهخدا خود واژه اودر را اورده انگاه افدر را نمی پسندد افدر/اودر = عمو/دایی خواهر زاده و برادر زاده نیز افدر است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

دوستانی که گمان میکنند گ بدست عربها به ج تبدیل شده از یاد نبرند که در زبان اریان g را به گ و ج هردو میخوانند همچنین گ و غ و ج و ز و ژ نیز در زبانهای ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بن پاره به پارسی یعنی انکه بنش پاره شده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیاوار بمعنی انس وموانست و اختلاط و مصاحبت است بدینگونه ها امده بیاوار/ویاوار/بیابار Wiyāwār čarb ke dēbahr taxl nē kird kadāz موانست چرب که خشم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بتا بیگمان از بهل تا نیست چرا که هیج نشان زبانشناسی از هل در ان نیست گمانم از تاییدن به چم رد شدن و گذاشتن باشد که ان هم از تاب است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پارسی پهلوی ( هر زبان ایرانی در هر زمان گاهی بجز پارسی دری ) جان و زیستن را به چند گویش می گفتند نام نخستین مردم را بنا بر داستان ایرانیان گیومرث ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نخجیر/نخچیر دقیقا به معنی وحش ( هرچیز غیر اهلی ) است مانند اهو شیر یا گیاهانی که کاشت نشده اند . این واژه از دو بخش است نخ=نخست چیر/چهر=ذات= نخست ذات ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

کُر کُر لر لر لر بختیاری ماچش کنی وایه دلت درآری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وایه=خایه خدو و وایه و . یر چو سنگ و جامه خواب شداست ساخته باقی بر او چه پیوندم سوزنی سمرقندی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

وایه = حسرت کُر کُر لر لر لر بختیاری ماچش کنی وایه دلت درآری اینکه دهخدا گفته از بایا است به گمانم نادرست است وایه از دو چیز تواند بود: ۱ - یکی بوی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نخ ( نخست ) با واژگان نو و نزد و نزدیک و next همریشه است نخاع را نیز از ان گرفته اند