پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,١٣٩)

بازدید
٥١٢
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بسیج=لجستیک کنون بودنی بود مندیش هیچ امید بهی دار و رامش بسیج.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نامهای پارسی ان فرَش مرغ/فریسا/پریسا/سیمرغ/سیرمرغ شاید تاوس هم پارسی بوده به یونانی رفته

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رامه رامش و کامش کامه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لای لاییدن لایش لایه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بیابی ببینی یکی خان من روندست کام تو بر جان من

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بدو گفت رستم که ای خوب چهر که مهرت مبراد از وی سپهر چرا نزد باب تو خواهشگران نینگیزی از هر سوی مهتران - بباشیم پیشش به خواهشگری بسازیم هرگونه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زره = دریا به پیش اندرون شهر هاماوران به هر کشوری در سپاهی گران رسید اگهیشان که کاووس شاه برآمد ز آب زره با سپاه هم آواز گشتند یک با دگر سپه ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آسن/آهن در پهلوی آسن است جای افسوس و دریغ است که دهخدا از هر واژ عربی اگرچه نام یک خاربوته در دیار بنی عجل میان یمن و تهامه باشد یاد میکند و از آسن پ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هوازی/یوازی بچم تنها و به تنهایی و یکباره است سره ان یوازی است یو در پهلوی یک است و زی ، سو و جا است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هیرمان ، ویرمان نیست که دوستان یادماندنی گفتند هیرمان ایرمان است همان ایر که در ایران و آریان است مان نیز بچم میهن است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کارگر موثر کاری نگردد چنین آهن از آب تر نه آتش برو بر بود کارگر نیامد سخنها برو کارگر بفرمود تا رفت لشکر بدر که آن زهرشد بر تنش کارگر گر اندیشه ما نی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایدا بچم نیز است و ایضا عربی از ان گرفته شده هر چند که شمارک خود باز راندم ٭ مرا تو ماندی، بر تو موقوف ماندم الهی! ار شمار تو بدرد من می راست ایذ من ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایذ بچم نیز است و همچنین به عربی رفته ایضا شده هر چند که شمارک خود باز راندم ٭ مرا تو ماندی، بر تو موقوف ماندم الهی! ار شمار تو بدرد من می راست ایذ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سره ان پارسی است دهخدا هیچ زبان نمیداند ایضا برگرفته از ایذا/ایدا/ایدون پارسی است هر چند که شمارک خود باز راندم ٭ مرا تو ماندی، بر تو موقوف ماندم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرکه جام باده ای از دست یار لر گرفت کک به تمبانش درافتاد و بناگه گُر گرفت گُر گرفتم ای خدا آتشنشانان خفته اند نیست ابری تا ببارد بر دل بارانیم

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد

درایش بچم تحول و ترانسفرم است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیزه بچم نیز همان نیزه بخشندهٔ دادگر کز اوی است پیدا به گیتی هنر

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دار ا بچم اداره کردن است کاوس هنگام رفتن مازندران به زال گوید سپاه و دل و گنجم افزونترست جهان زیر شمشیر تیز اندرست تو با رستم ایدر جهاندار باش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سرود نظامی چنین است چو در زور پیچیدی اندام را گره برزدی گوش ضرغام را

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاوان = جرم جنایت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وزیدن پارسی حرکت است امدن واژگان عربی مایه ان شده که امروز گمان کنیم وزش تنها برای باد است همانگونه که باد پارسی هوا است باد به چم هوا و باد هردو است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سپرهم و بادروج و نازبوی بادرنگ بویه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بادروج نام پارسی ریحان است و انطاکی و حکیم مومن که گفته اند نبطی است نبطیان انرا از پارسی گرفتند و بادروج بچم روزبویه است شب کم بو است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در شگفتم چرا دهخدا نخست و پیش از همه نخستین معنی گوهر را ننوشته گوهر/گهر در پارسی به چم عنصر است و چهار گوهران به چم عناصر اربعه است همچنین گوهر و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لکهن بچم روزه است گویی لگهن واگویه دگری از روزه است گویی روزه را روزن گویی ر/ل - و/گ - ز/ه - ه/ن گفته اند و در نامهای پارسی نامی دیده ام که گرچه چمی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پهلوی یک را یو میگفتند ده یک را ده یویه میگفتند دهیویه و بیست یویه ده یک و بیست یک است وکان باللغة الفارسیة إلی العربیة فی أیام الحجاج. والذی نق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویر در پشتو اندوه و مویه است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لجن/لجند در پارسی بچم اغشتن الودن است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پارسی پهلوی د بسیار به ی/ل/ر/ذ میگردد د/ل مانند کلید/کلیل ، شغال/شغال ، دمبه/لمبه، گسید/گسیل، مدگ/ملخ/میگ و، چوید/چویل/شوید. واژه شوید و چویل هر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشوند آ در پارسی پهلوی برای چند چیز آید یکی برابر نا است مانند آنیک=ناخوب/بدی. آکار=ناکاری. دگر پیشوند آ که کار پسوند آ و پیشوند ب کند مانند اکار =ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

و قرآن را په پارسی نبی گویند بلعمی به سخن مانَدشعر شعرا رودکی را سخنی تلو نبی است. شهید بلخی. ز تو چو یاد کنم وز ملوک یاد کنم چنان بود که کنم یاد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرگار بچم مدار است گار گاشتن=گردیدن است و پرگار/برگار مدار است دگر پرگار تاج است که انرا پرگر نیز گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژاله ی دیگر بگمانم هم بچم حباب و هم بچم کلکی است که با مشک سازند و از اب بگذرند و زنده یاد دهخدا درین باره بیراه رفته چرا که اگر بگفته برهان بنگریم م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سره آن رچاچ است و ارزیز نیز ارچیچ ارچاچ است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانند بر بازنیج بازی گر. بوشکور. بازنیج/بازنیچ/باذنیچ = آنچه بر باد نوان است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمانم باذنویگ بوده به چچم انچه در هوا مینود انچه در هوا نوان است باذ/باد=هوا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در استان فارس توره =شغال/روباه تور=توسن /سرکش/جانور وحشی ضد اهلی تور بیابان /تور دشتی یار توره تور دشتی تی بد شد از ما گشتی یارا چه خواهیمان کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پارسی ان دربند و بندر است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیگمان دست کم در پارسی امروز باید وازه �کین� و �کینه� را از هم جدا کنیم کینه دشمنی پنهان ( چه بسا بی هیچ برخود و ریشه ) همانست که در عربی آنرا حقد گو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

براستی اگر پیشینیان به پارسی پرداخته بودند کمتر زبانی مانند آن این همه واژه داشت بنگریم برای شبنم چند واژه دارد دست کم پنج واژه تنها برای شبنم دارد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شهر ساربان در خراسان بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر و ساربان دیباجی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گمانم این واژه چون واژ قناد پارسی است و سره ان نتاف است پنبع را نتافته میکند هرچه را رشتیم بازش پنبه کرد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موی یال ( گردن ) را فژ/بش گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جهشن/جهش اقبال /بخت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی است آری = سهل انگاری

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میز/میَزد/بچم نذری /مهمانی است همچنین مهمان و ابزار مهمانی دادن را نیز میز گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهیجد / بهیجاد - بئیجد/بئیجاد/بیجاده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زوش هم تندی است و هم عشق و این ب دگر گشته جوش است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داج دیج دیجور بی گمان پارسی است چه برای شب چه خاک و دیج/داج و دیج و دیزه تیره است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دیجور بی گمان پارسی است چه برای شب چه خاک و دیج/داج و دیج و دیزه تیره است