پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,١٥٧)

بازدید
٧٦٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزند ههر چیز که چیزی را آژده وانباشته کند - آژندن وآژیدن آجین کردن است آژدن و آژن چون زد و زن و زند است آژیدن و آژندن آژن و بیاژن بفرمود کآهنگران ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چویل کر کمر باد اوشنیدش دل کر کاردین تر غم انجنیدش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل امر از آژیدن و آژندن آژن و بیاژن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هامون بچم هموار است سپه بود بر کوه و هامون و راغ دل رومیان بد پر از درد و داغ. ز هامون برآمد به کوه بلند برادْرْش بسته بر اسپی سمند. ستور از در شه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بندر =بند در - جای کشتی بستن است و پیوندی با بن ندارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در استان فارس دامن و کنار را کنا و کناغ گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شهر/شار پیشتر خشثر بوده و شار را در پارسی نیز میگویند و همه مردم افغانستان انرا شار میگویند - و در شاهنامه بارها امده که من شارسانم علیم درست درست ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کژ است وعده تو با تو راست شاید گفت مگرد گرد کژی بیش از این و راست پلنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ای کیای خطیر ابراهیم چرخ با همت تو پست آید هست با تو هیبت تو نیست شود نیست با دولت تو هست آید پدرم را گرفته ای به چه جرم؟ مکن این کز تو سخت گست آید ق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

واندر داگ پزشکیه و کرد پزشکیه داگ اپدم پزشکیه �داغ اَپدُم بِزِشکیهْ� dāg abdom bizeškīh همچنین اردوان پنجم هخامنشی را اردوان افدم میخواندند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شگفتا از شادروان دهخدا که نیمی از زبان پارسی را عربی و ترکی نوشته بادیه /باطیه همان پاتیله /پاتیل است و اگرچه باطیه را با ط نوشتند این بسیار افتاده ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حنجر او صحبت رقاب گرفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سرده در مینوی خرد امده سگ سردگان مینوخرد فصل 53 فقره 7 آمده �اُاگرپرگست اندریزتان مینویان اُگیتیان اُمردمان اُگاوان اُ گوسپندان اُسگان اُ سگ سردگان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ابسال= بسال /بهار است در پارسی ه=س و همچنین ر = ل است - ه=س بهار است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غلاف و نیام ر در پارسی کالون و پنام و پورند گویند در هندی و سانسکریت انرا میان گویند - نیم / ناف میان است و زین رو است که در شهری گالی بشاگرد و جای د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غلاف و نیام ر در پارسی کالون و پنام و پورند گویند در هندی و سانسکریت انرا میان گویند - نیم / ناف میان است و زین رو است که در شهری گالی بشاگرد و جای د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریگ را فردوسی یکجا ریغ گفته همه کوه و هامون در و دشت و ریغ برافکنده دست و سر و ترک و تیغ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریگ = ارث و میراث و در مرده ریگ نمودار است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

به عربی حلم شود - پسر نو گوشاسپ پسر تازه محتلم شده نو ریش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو بسی با هزار ببر شمند تو بسی با هزار شیر ژیان مسعود سعد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نام اهنگهای باربرد مطربان ساعت به ساعت بر نوای زیر وبم گاه سروستان زنند امروز و گاهی اشکنه گاه زیر قیصران و گاه تخت اردشیر گاه نوروز بزرگ و گه بهار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیو رخش یعنی دیو سرخ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در لارستان و نزد لکها و نزد کرمانجان نیز هات بچم امدن است و این هات هیچ پیوندی با عربی ندارد - این هات از �آی ) است ی را برداشته و انرا هات/آت گفته ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در پهلوی بوم چندگ امده -

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شگفت دهخدا همه چیز را ترکی میگوید چک و چوک به پارسی به زانو گویند همچنان که به پیشانی نیز گویند و به زانو زدن شتر نیز به پارسی چوک زدن میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگله و انگشت هم زغال است و هم هرچیز چون انگشت باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گمانم دلقک و تلخک و طلخک واژی از ترخند است و این باید ترخنی باشند که ترخان و ترخانی شده ندانی ای بعقل اندر خر کبجه بنادانی که با نر شیر برناید سترون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

پارسی ان بخرد است خرد بخرد عقل عاقل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انباغ / انباز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

من سالها چشمم را در پژوهش کور کردم هربار میخواهم اینجا چیزی بنویسم خوانندگان ارج مینهم و چکیده دانش و پزوهش مینویسم با این همه بسیار اندک میشود کسی ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

دوستانی که میگویند گزیرک پارسی جزیره است بهتر است اندکی به معنی واژه گزیرگ و گزیره در پارسی نگاه کنند چرا این همه چرت و پرت میگویید ؟ در پارسی دری گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

جو و هوا عربی هستند و پارسی ان دو پناد و وای است بخار اب را بپارسی : وشم - نژم - مُژ - دم و هلم گویند و میغ و آمیغ را هم برای ابر و هم برای مه میگوین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

جو و هوا عربی هستند و پارسی ان دو پناد و وای است بخار اب را بپارسی : وشم - نژم - مُژ - دم و هلم گویند و میغ و آمیغ را هم برای ابر و هم برای مه میگوین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

از برساخته های اذرکیوان است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پندک در پشتو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هده در بیهده و بیهوده همان سود است بیهوده بی سوده -

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گمانم ستاک با ستاگ و ستاغ یکی باشد به کره اسب هم ستاغ گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبر از زر و سیم باید کرد تا شود کارگر بران کنده واندگر کندگان در آنحجره بشب تیره خورد را کنده همه با یکدیگر همی بازند بازی کودکان نوکنده تا بدان کند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ای خدا بگویم دهخدا را چه کند این مرد از بیخ عربزده هست هیچ واژگان پارسی را نمی نویسد و همه دنبال عربی هست ماده گاوان پاده اش هر یک شاه پرور بود چو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرا که آهن پهنی باشد این را هم گرا و هم گراز گویند چو بشناخت آهنگری پیشه کرد گراز و تبر اره و تیشه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اوسن - اووس - نرد مردم فارس شیراز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یلان= یله - ازاد - دخترو یلون یلون میرد او انبار دل میگد راهش بگیر مشکشو وردار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرمان /اَرمان/اروان /آرمه/اروا /ارمانج/ارمانگ=آرزو - هدف - امید - حسرت - ویار در پارسی میگویند اروا بابات/بوات - این همان اروا/ ارمان است و پیوندی با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

لخت لهت لوت روت رُت لیت ریت لوچ همه پارسی است و هیچ پیوندی به ترکی ندارد آذریان گرامی هم چون زبان کهنشان پهلوی بوده بسیاری از واژگان کهن را دارند لخت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گوسان/گوهان/گویان خنیاگر خواننده است گشتن س/ه/ی در پارسی رواج داشته مانند خوراسان/خوراهان/خورایان زبان پهلوی هر کاو شناسد خواسان آن بود کز وی خور آس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

قُل/ال در ترکی دست میشود و بند نیز چون دست است در ترکی ق جای ا را میگیرد مانند قورخان اورخان و قلدر یعنی قلدار دست دار - قول /غول/غیل /گود/کول بچم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه غزنین چو نزد او بگذشت چون دویژه بگردش اندر گشت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استخوان همان استوان است استه خرمای سوخته و به سرکه آغشته اکتحال کنند. ( نزهة القلوب ) . || استخوان آدمی و جانوران دیگر. ( برهان ) . استو. و در دو کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنوری که در آن کماج و نان سنگک پزند و به عربی فُرن گویند. ( از برهان ) ( آنندراج ) . و رجوع به برزن و بریزن شود. || تابه ای که از گل سازند و بر زبر آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داشتم در میانه حکم سرخ روی و سپیج گردن خویش سوزنی